انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1093 100 1

simplification

تلفظ simplification
تلفظ simplification به آمریکایی/ˌsɪmpləfɪˈkeɪʃn̩/ تلفظ simplification به انگلیسی/ˌsɪmplɪfɪˈkeɪʃn̩/

معنی: تسهیل، ساده سازی
معانی دیگر: ساده گردانی، مختصر سازی

واژه simplification در جمله های نمونه

1. Like any such diagram, it is a simplification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مانند هر نمودار، این یک ساده‌سازی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مانند هر نمودار چنین است، ساده سازی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. These figures are a simplification. The real situation is much more complicated than this.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ارقام ساده‌سازی هستند وضعیت واقعی خیلی پیچیده‌تر از وضعیت فعلی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ارقام ساده هستند وضعیت واقعی بسیار پیچیده تر از این است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Everyone favours the simplification of court procedures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه از ساده‌سازی روش‌های دادگاهی بهره می‌برند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه از ساده سازی رویه های دادرسی حمایت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. What she said was a useful simplification of the theory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چیزی که او گفت ساده‌سازی مفید نظریه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنچه او گفت، ساده سازی این نظریه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Complaints have led to simplification of the rules.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکایت‌ها، منجر به ساده‌سازی این قوانین شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکایات به ساده سازی قوانین منجر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Multi-employer bargaining makes for simplification of effort in that separate contracts do not have to be negotiated with each individual employer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چانه زدن چند کارفرما برای ساده‌سازی تلاش در آن قراردادهای جداگانه، نیازی به مذاکره با هر کارفرمای خصوصی ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چانه زنی چند کارفرما برای ساده سازی تلاش می کند در آن قراردادهای جداگانه نباید با هر کارفرمای فرد مذاکره شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. In one sense it is a simplification, but also it is a clarification which is intended to provide understanding and prediction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک ساده‌سازی است، اما همچنین یک شفاف‌سازی است که به منظور فراهم کردن درک و پیش‌بینی در نظر گرفته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به یک معنا، این یک ساده سازی است، اما این یک توضیح است که در نظر گرفته شده برای ارائه درک و پیش بینی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Above all, war inspires the simplification of normal complexities into the heroism of folklore.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهم‌تر از همه، جنگ، ساده‌سازی پیچیدگی‌های طبیعی را به قهرمانی فولکلور می‌بخشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بالاتر از همه، جنگ الهام بخش ساده سازی پیچیدگی های طبیعی به قهرمانی فولکلور است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Is simplification as a pedagogic strategy inconsistent with the principles of a communicative approach to language teaching?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا ساده‌سازی به عنوان یک استراتژی pedagogic با اصول یک رویکرد ارتباطی برای آموزش زبان متناقض است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا ساده سازی به عنوان یک استراتژی آموزشی است که متناقض با اصول یک رویکرد ارتباطی به آموزش زبان است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Adams soon realized that a simplification of the Evershed plan was not only necessary but also feasible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آدامز به زودی دریافت که ساده‌سازی طرح Evershed نه تنها ضروری است بلکه عملی نیز می‌باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آدامز به زودی متوجه شد که یکپارچگی طرح Evershed نه تنها ضروری است، بلکه امکان پذیر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. For now, at least, the cause of tax simplification seems to have been captured by the far right.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکنون به نظر می‌رسد که به نظر می‌رسد که دلیل ساده‌سازی مالیات در سمت راست ثبت شده‌باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر، حداقل، علت ساده سازی مالیات، به نظر می رسد که از طرف راست دستگیر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. It is a simplification to banish all but the principal actors from the international stage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک ساده‌سازی برای حذف همه بازیگران اصلی از صحنه بین‌المللی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک اقدام ساده برای از بین بردن همه، اما بازیگران اصلی از مرحله بین المللی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. What they get from infomercials is simplification in administration, collection and sales.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چیزی که از infomercials دریافت می‌کنند ساده‌سازی در مدیریت، جمع‌آوری و فروش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنچه که از تبلیغات بیرونی دریافت می شود ساده سازی در مدیریت، جمع آوری و فروش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. This simplification is achieved through the aggregation of attainment target assessments into profile components, and into results on each subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ساده‌سازی از طریق تجمیع ارزیابی‌های هدف دستیابی به مولفه‌های پروفایل و در نتیجه در هر سوژه به دست می‌آید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ساده سازی از طریق جمع آوری ارزیابی هدف دستیابی به اجزای نمایه و نتایج بر روی هر موضوع به دست می آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف simplification

تسهیل (اسم)
predigestion , simplification
ساده سازی (اسم)
reduction , simplification

معنی simplification در دیکشنری تخصصی

simplification
[برق و الکترونیک] ساده سازی
[زمین شناسی] اختصار ، ساده سازی - یکی از روشهای جنرالیزه کردن کارتوگرافیک که با تعیین ویژگیهای مهم دادهها، حذف جزییات غیر مهم و نگهداری ویژگیهای مهم سروکار دارد.
[ریاضیات] ساده کردن، ساده سازی، مختصر سازی، ساده گردانی
[ریاضیات] قاعده ی ساده کردن
[زمین شناسی] زودودن ، حذف کردن ، ساده سازی
[ریاضیات] ساده کردن کار

معنی کلمه simplification به انگلیسی

simplification
• act of making less complex; act of making plainer; act of making easier
• a simplification is the thing that you produce when you make something simpler.
• simplification is also the act of making something simpler.
work simplification
• making a task more simple

simplification را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

وفادار ٢٣:٣١ - ١٣٩٦/١٠/٢٠
ساده سازي
|

عاطفه .موسوی ١٣:٢٠ - ١٣٩٦/١١/١٩
ساده بودن
ساده کار کردن
|

Mahdi ٠٢:٣٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٣
ترازنامه
|

صالحی ١٤:٤٤ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢
مترادف با reduction, elimination, clear
زدودن، حذف، کاهش
|

jahanaks.blog.ir ١٠:٣١ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
ساده سازی
مختصر سازی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی simplification
کلمه : simplification
املای فارسی : سیمپلیفیکتین
اشتباه تایپی : سهئحمهبهزشفهخد
عکس simplification : در گوگل


آیا معنی simplification مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )