برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1284 100 1

simultaneous

/ˌsaɪməlˈteɪniəs/ /ˌsɪmlˈteɪnɪəs/

معنی: هم زمان، مقارن، همبود، همزبان، چند مجهولی، باهم واقع شونده
معانی دیگر: توام

بررسی کلمه simultaneous

صفت ( adjective )
مشتقات: simultaneously (adv.), simultaneity (n.), simultaneousness (n.)
• : تعریف: existing, occurring, or done at the same general time or at the same moment.
مترادف: coextensive, concurrent, synchronous
مشابه: coeval, coincident, concomitant, contemporaneous, immediate, parallel

- The good news was met with simultaneous sighs of relief around the room.
[ترجمه ترگمان] خبر خوب این بود که همزمان خبره‌ای خوشی در اتاق دیده می‌شد
[ترجمه گوگل] خبر خوبی بود که به راحتی در اطراف اتاق دیده می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The sound of the gunshot and the sound of the explosion were simultaneous.
[ترجمه ترگمان] صدای شلیک گلوله و صدای انفجار همزمان بود
[ترجمه گوگل] صدای گلوله و صدای انفجار هم همزمان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه simultaneous در جمله های نمونه

1. simultaneous interpretation
ترجمه‌ی همزمان

2. simultaneous translation
ترجمه‌ی همزمان

3. The explosion was almost simultaneous with the announcement.
[ترجمه ترگمان]این انفجار تقریبا همزمان با اعلام این خبر صورت گرفت
[ترجمه گوگل]انفجار تقریبا همزمان با اعلام بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They grabbed each other's hands in simultaneous panic.
[ترجمه ترگمان]هر دو دست یکدیگر را در وحشت همزمان گرفتند
[ترجمه گوگل]آنها هم دست یکدیگر را در ترس و وحشت به هم زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There will be a simultaneous translation in English and Chinese.
[ترجمه ترگمان]ترجمه همزمان در زبان انگلیسی و چینی وجود خواهد داشت
[ترجمه گوگل]ترجمه همزمان به زبان انگلیسی و چینی خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. There were several simultaneous explosions in different cities.
...

مترادف simultaneous

هم زمان (صفت)
concurrent , simultaneous , synchronous , contemporary , contemporaneous , synchronic , isochronous , isochronal
مقارن (صفت)
related , simultaneous , contemporaneous
همبود (صفت)
simultaneous
همزبان (صفت)
simultaneous
چند مجهولی (صفت)
simultaneous
باهم واقع شونده (صفت)
simultaneous

معنی عبارات مرتبط با simultaneous به فارسی

(ریاضی) دستگاه معادلات، همچندی های همزمان، معادلات چند مجهوله
مقارن یکدیگر، با هم واقع شونده، باهم ر دهنده

معنی simultaneous در دیکشنری تخصصی

simultaneous
[برق و الکترونیک] هم زمان
[صنعت] همزمان ، با هم اتفاق افتادن
[ریاضیات] به طور همزمان، با هم، همزمان، با هم، مقارن، هم جنس، توأم، هر دو، دو
[برق و الکترونیک] تلویزیون رنگی همزمان سیستم تلویزیون رنگی که در آن فسفرهای سه رنگ اصلی همزمان ، و نه یکی پس از دیگری ، تحریک می شوند . لامپ تصویر رنگی سایه - ماسک ، نایش همزمان ارایه می دهد.
[آمار] فاصله اطمینان همزمان
[آمار] بازه های اطمینان همزمان
[سینما] کنتراست همزمان یاتضاد همزمان - کنتراست همسان و یکسان
[ریاضیات] قطری سازی همزمان
[ریاضیات] معادله ی دیفرانسیل توأم
[ریاضیات] توزیع همزمان
[نفت] حفاری همزمان
[صنعت] مهندسی همزمان
[آمار] مدل معادلات ...

معنی کلمه simultaneous به انگلیسی

simultaneous
• occurring at the same time, done at the same time, concurrent
• simultaneous things or events happen or exist at the same time.
simultaneous equation
• set of two or more equations with variables and whose variables can be used to satisfy all equations in the set
simultaneous game
• game that several players can play all at once
simultaneous interpreter
• translating from one language to another while speaking, immediate translation at the end of each sentence
simultaneous translation
• translation that takes place as one is speaking, translation that occurs immediately at the end of each sentence

simultaneous را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

m.kiyan
هم زمان
mostafa parandeh
مشترک
هوشیار چناری
همرخداد، همرویداد، همروند، همگاه، همپدید
مسعود.ه.ز
همزمانه(یکزمانه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی simultaneous
کلمه : simultaneous
املای فارسی : سیمولتنئووس
اشتباه تایپی : سهئعمفشدثخعس
عکس simultaneous : در گوگل

آیا معنی simultaneous مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )