برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1227 100 1

single

/ˈsɪŋɡl̩/ /ˈsɪŋɡl̩/

معنی: فردی، تک، فرد، واحد، منفرد، انفرادی، تک و توک، یک نفری، یک لا، یک رشته، مجرد، تنها، عزب، انتخاب کردن، برگزیدن
معانی دیگر: یک، مفرد، لنگ، یکان، نفر، بی کس، یکه، فقط، تنها (برای تاکید به کار می رود)، یگانه، جداگانه، یکپارچه، (با: not) حتی، حتی یکی، هم، بی زن، بی شوهر، (گیاه شناسی - دارای یک ردیف گلبرگ، دارای گلبرگ به تعداد معمول نه دوبرابر یا double) تک ردیفی، یک عددی، مجزا، تکی، برجسته، بی تا، (خانه و غیره) برای یک نفر، برای یک خانواده، تک نفری، تک خانوادگی، (انگلیس - خودمانی) بلیط یکسره، جدا کردن، سوا کردن، (روی چیزی) انگشت گذاشتن، (قدیمی - آبجو) آبکی، ضعیف، بد، سگی، (امریکا - خودمانی) اسکناس یک دلاری، (بیس بال) ضربه ای که موجب رفتن چوگان زن به بیس اول می شود، این ضربه را زدن، معمولابا out جدا کردن

بررسی کلمه single

صفت ( adjective )
(1) تعریف: only one.
مترادف: lone, one, only, sole, solitary, unique
متضاد: multiple
مشابه: individual, odd, specific

- a single idea
[ترجمه ترگمان] یک ایده
[ترجمه گوگل] یک ایده ی تک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: designed for or pertaining to one person.
مترادف: individual, particular, personal, separate
مشابه: private

- a single room. (Cf. double.)
[ترجمه ترگمان] یک اتاق تک‌نفره (Cf)دو برابر)
[ترجمه گوگل] یک اتاق تکی (دو برابر کردن)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: considered separately or individually.
مترادف: independent, individual, particular, separate, singular, specific
مشابه: alone, distinct, lone, sole

- every single event
[ترجمه ترگمان] هر رویداد
[ترجمه گوگل] هر رویداد خاص
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ت ...

واژه single در جمله های نمونه

1. single combat
نبرد تن به تن

2. single figures
(شماره یا چیز شمردنی) زیرده،از یک تا نه

3. a single bed
تختخواب یک نفری

4. a single consonant
بیواکه‌ی مفرد

5. a single house
منزل تک‌خانوادگی

6. a single light bulb glared in the center of the room
یک لامپ در وسط اتاق می‌درخشید (نور افشانی می‌کرد).

7. a single man
یک مرد عزب

8. a single orange remained on the table
تنها یک پرتقال روی میز باقی مانده بود.

9. a single rose
گل‌سرخ تک ردیفی

10. every single citizen
هر نفر شهروند

11. that single book rocketed her into fame and fortune
همان یک کتاب او را به اوج شهرت و ثروت رساند.

12. the single most important event in the history of iran
به راستی مهمترین رویداد تاریخ ایران

13. not a single blemish was visible on the victim's body
حتی یک خدشه یا صدمه هم بر بدن مقتول هویدا نبود.

14. not a sin ...

مترادف single

فردی (صفت)
single , sole , individual
تک (صفت)
single , solitary , one , lone , odd , particular , individual , segregated , singular , solo
فرد (صفت)
single , only , unique , odd , unparalleled , unexampled
واحد (صفت)
single , univalent
منفرد (صفت)
single , solitary , singular
انفرادی (صفت)
single , sporadic
تک و توک (صفت)
single , sporadic
یک نفری (صفت)
single
یک لا (صفت)
single
یک رشته (صفت)
single
مجرد (صفت)
abstract , single , immaterial , solitary , celibate , incorporeal , lone , discrete , barefooted , isolated , stripped , wifeless
تنها (صفت)
lonely , single , solitary , alone , only , lone , sole , recluse , exclusive , unaccompanied
عزب (صفت)
single , celibate , unmarried
انتخاب کردن (فعل)
single , choose , chap , elect , select , opt , pick out , wale
برگزیدن (فعل)
single , choose , designate , pick , elect , select , put up , opt , pick over , prefer

معنی عبارات مرتبط با single به فارسی

زنای مردزن داریازن شوهر، یازن شوهرداربامردبیزن
(به ویژه موتور) یکسویه، یکطرفه، تک ضربه ای
(تفنگ و غیره) غیراتوماتیک، چخماقی (که باید هر بار چخماق آن را کشید)، گلنگدنی
بایک نشانی
یک لول
سعادت بی زنی یاانفراد
(شیمی) پیوند یگانه، پیوند ساده
(کت مردانه یا زنانه) دودکمه (یا سه دکمه - در برابر: چهاردکمه double-breasted)، دارای دکمه در یک طرف کت، کت دو یا سه دکمه
نبرد تن به تن، جنگ تن بتن
تک بلور
حسابداری ساده (در برابر: حسابداری دوبل double entry)، حسابداری فرد، حسابداری فردی، حسابداری ساده بدون دوبل
(شماره یا چیز شمردنی) زیرده، از یک تا نه
به ستون یک، در صف تک نفری، (مشق سربازان و غیره) ستون یک، صف تک نفری، صف نظامی که یکی یکی پشت سرهم باشند، یک ردیف، ستون
...

معنی single در دیکشنری تخصصی

single
[برق و الکترونیک] تک ، منفرد
[نساجی] تک لایه - یک لا - تک - واحد
[ریاضیات] منحصر به فرد، یگانه، تک، یک، منفرد
[زمین شناسی] ساختمان تک دانه ای - نوعی ساختمان خاکی غیرچسبنده که در آن تجمعی یا آرایش منظمی وجود ندارد. این نوع ساختمان، مشخصه خاک های درشت دانه است.
[مهندسی گاز] یکطرفه
[عمران و معماری] تلمبه فشاری تک عمل - تلمبه فشاری یک طرفه
[عمران و معماری] چکش یک طرفه
[نساجی] ژاکارد با یک سری تیغه بلند کننده قلاب
[عمران و معماری] پمپ یک طرفه
[مهندسی گاز] تلمبه یکنوبتی ، تلمبه یکطرفه
[نفت] تلمبه ی تک ضربه یی
[نساجی] ماشین خارزنی با جهت خارها و حرکت غلتکهای هم جهت با حرکت پارچه - عمل خارزنی پارچه با خارهای هم جهت با جهت حرکت پارچه - عمل هم جهت - عمل یک جهت
[عمران و معماری] تلمبه یک طرفه
[زمین شناسی] تلمبه یک طرفه
[نساجی] خارزنی از نوع تک - خارزنی پارچه با خارهای هم جهت با حرکت پارچه
...

معنی کلمه single به انگلیسی

single
• one person or thing; unmarried person; one-way ticket; accommodation for one; phonograph with one song on each side; one dollar bill; hit which enables a batter to reach first base (baseball)
• choose, pick out; hit a single (baseball)
• one, sole; unmarried; intended for one person; individual; unmarried; unbroken, undivided
• a single thing is only one, and not more.
• you use single in front of a noun to emphasize that you are considering something on its own and separately from other things that are like it.
• if you are single, you are not married. adjective here but can also be used as a count noun. e.g. singles in their 20s and 30s are under a lot of pressure to settle down. ...casual sex among singles.
• singles activities, places, or organizations are aimed at people who are not married.
• you use single to describe something that has only one part or feature, rather than having two or more of them.
• singles is a game of tennis or badminton for only two players.
• a single bed or room is intended for one person.
• a single ticket is for a journey from one place to another but not back again. attributive adjective here but can also be used as a count noun. e.g. a single to edinburgh, please.
• a single is a recording of one or two short pieces of music on a small record, cd, or cassette.
• if people move or stand in single file, they move or stand in a line, one behind the other.
• in single figures: see figure.
• if you single someone out, you choose them from a group for special attention or treatment.
single bed
• size of a bed which is suitable for one person
single blessedness
• wonderful life of an unmarried person
single breasted
• a single-breasted coat, jacket, or suit has coat fronts that meet in the middle of the ...

single را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
کلمه سینگل کلمه بسیار مهم ودارای معانی زیادی است ک مهمترین ان مجرد است
Mehrdad Sayehban
یک طرفه
مثال: his love was single love
عشق او یک طرفه بود.
محمد ان بی
مجردی اصلشه
عسل
یعنی تنه .مجرد
مصطفی
سینگل یعنی نداشتن همدم ،تنها
علی اکبر منصوری
تک آهنگ،آلبوم تک آهنگ
عرفان فریدی
یعنی تنها
Eli
درموسيقي تك آهنگي كه در آلبوم نيست و گروه به صورت جداگانه به بازارميدهد
azadeh
سینگل تنها تک منفرد
مبینا❤❤جون
یک طرفه
محمد علیزاده
A person who not had married یک معنای دیگر برای مجرد bachelor است
صالحی
خاص ـ منحصر به فرد
مثال:
a single situation / a single case
یک موقعیت خاص ـ یک مورد خاص
Aysoda
سینگل یعنی تنهابودن
کاربر آبادیس
تکی، تک، یکی ای، یک
الساجون
یعنی نداشتن دوست یا پسر دختر
Hadise
مجرد
S.k
اتاق تکنفره
گلی افجه
بلیط یکسره
تکی , یکنفره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی single
کلمه : single
املای فارسی : سینگل
اشتباه تایپی : سهدلمث
عکس single : در گوگل

آیا معنی single مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )