برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1158 100 1

skiing

/ˈskiːɪŋ/ /ˈskiːɪŋ/

معنی: اسکی بازی

واژه skiing در جمله های نمونه

1. skiing paraphernalia
وسایل اسکی

2. cross-country skiing
اسکی صحرایی

3. he went skiing with his mates
او با دوستانش به اسکی‌بازی رفت.

4. We tend to go skiing during the off-season because it's cheaper.
[ترجمه ترگمان]ما تمایل داریم در طول فصل تعطیلات اسکی کنیم، چون ارزان‌تر است
[ترجمه گوگل]ما تمایل به اسکی در فصل خارج از فصل را داریم چون ارزان تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Chance had thrown us together at a skiing resort.
[ترجمه ترگمان]تصادف ما را در پیست اسکی روی هم انداخته بود
[ترجمه گوگل]شانس ما را در یک اسکی سوار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We go skiing most weekends in winter.
[ترجمه ترگمان]ما اغلب تعطیلات آخر هفته را در زمستان اسکی می‌کنیم
[ترجمه گوگل]بیشتر زمستانی ها آخر هفته را اسکی می گذاریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Skiing ...

مترادف skiing

اسکی بازی (اسم)
skiing

معنی کلمه skiing به انگلیسی

skiing
• act of gliding across snow or water on skis; sport of gliding across snow or water on skis
skiing club
• group that goes skiing on snow, ski club
water skiing
• gliding over water when the surfer is pulled by a very quick boat

skiing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هیرسا
اسکی رفتن
صبا
اسکی
محمد حسین کریمی
اسکی....اسکی رفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی skiing
کلمه : skiing
املای فارسی : سکیینگ
اشتباه تایپی : سنههدل
عکس skiing : در گوگل

آیا معنی skiing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )