برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1350 100 1

sleeve

/sˈliːv/ /sliːv/

آستین، روکش (معمولا به صورت استوانه)، استوانه، لوله، (انگلیس - صفحه ی گرامافون) جلد صفحه (امریکا: jacket)، (در تمرین تیراندازی به هواپیما) هدفکش، هدف دنباله، آستین دار کردن، روکش دار کردن، استین زدن به، در استین داشتن

بررسی کلمه sleeve

اسم ( noun )
عبارات: laugh in one's sleeve, laugh up one's sleeve, up one's sleeve
(1) تعریف: the part of a shirt, dress, or the like that covers the arm partly or completely.

(2) تعریف: a fitted covering, as for a phonograph record or a machine part.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sleeves, sleeving, sleeved
مشتقات: sleeveless (adj.), sleevelike (adj.)
• : تعریف: to provide a sleeve or sleeves for.

واژه sleeve در جمله های نمونه

1. mina's sleeve was caught on a nail
آستین مینا به میخ گیر کرد.

2. my sleeve was torn along the seam
سرتاسر درز آستینم پاره شد.

3. puff sleeve
آستین پف دار

4. reglan sleeve
آستین رگلان

5. toothed sleeve
بوش هزار خار

6. up one's sleeve
پنهان ولی آماده برای استفاده

7. card up one's sleeve
نقشه‌ی عمل یا منبع نیرویی که سری نگاهداشته شود (مثل کارتی که از آستین درآورند)

8. give width to a sleeve
آستین را گشاد کردن

9. he rolled down his sleeve
آستینش را پایین زد.

10. he rolled up his sleeve
آستینش را بالا زد.

11. the rent in my coat's sleeve
پارگی آستین پالتوی من

12. laugh in (or up) one's sleeve
مخفیانه خندیدن،در دل خود خندیدن،خنده‌ی درونی کردن

13. wear one's heart on one's sleeve
احساسات خود را زود بروز دادن،دل نازک بودن

14. he had held together his torn sleeve with a few pins
...

معنی عبارات مرتبط با sleeve به فارسی

دکمه زنجیری سر دست
میز (ورق) بازی (که معمولا چهار گوش است و پایه های تاشو دارد)، نقشه ی عمل یا منبع نیرویی که سری نگاهداشته شود (مثل کارتی که از آستین درآورند)
(جامه ی زنانه) آستین گشاد (به ویژه اگر در بازو فراخ و در مچ باریک باشد)، استین گشاد و اویخته
مخفیانه خندیدن، در دل خود خندیدن، خنده ی درونی کردن
مناسب برای پوشیدن پیراهن بدون کت، غیررسمی، خودمانی، ساده، رک، بی شیله پیله
پنهان ولی آماده برای استفاده
احساسات خود را زود بروز دادن، دل نازک بودن

معنی sleeve در دیکشنری تخصصی

sleeve
[عمران و معماری] غلاف - بوش
[کامپیوتر] جلد
[برق و الکترونیک] غلاف ، محفظه - غلاف 1. اتصال استوانه ای که در دورترین فاصله از نوک فیش هدفون قرار دارد. 2. روکش جداگانه ای که روی سیمها یا قطعات قرار داده می شود.
[زمین شناسی] بوشن ، مانشون ، غلاف
[نساجی] آستین لباس - مهره ماسوره بافندگی - طوقه - بوش - ساق - مخروطی - کلاهک
[پلیمر] لوله، غلاف، آستین
[برق و الکترونیک] آنتن غلافی ؛ آنتن هم محور تک بازتابنده ی عمودی نیم - موج که نیمه پایین تر آن غلاف فلزی است که خطوط تغذیه متمرکز از میان آن می گذرند. قسمت تابش کننده ی بالاتر به طول یک چهارم طول موج به مرکز خط متصل می شود.
[نساجی] چرخ دنده روی استوانه تو خالی
[زمین شناسی] تزریق با لوله مانشت
[نساجی] چرخ دنده زنجیری روی استوانه تو خالی
[برق و الکترونیک] استاب غلافی آنتنی که از نصف آنتن دو قطی غلافی تشکیل شده که از یک سطح فلزی بزرگ بیرون زده است.
[نساجی] بوش مخروطی مهره دار
[خودرو] بوش نگهدارنده یاتاقان
[نساجی] آستین لبه زنگی یا لبه شیپوری
[نساجی] قسمت برنجی ماس ...

معنی کلمه sleeve به انگلیسی

sleeve
• part of a shirt which covers the arm; protective cover or case (as for a book or record); cylinder, tubular piece (machinery); flexible tunnel that takes passengers directly from the terminal to the airplane and vice-versa
• the sleeves of a garment are the parts that cover your arms.
• a record sleeve is the stiff envelope in which a gramophone record is kept.
• if you have something up your sleeve, you have an idea or plan which you have not told anyone about; an informal expression.
hang on a person's sleeve
• follow someone around, be dependent on someone
has something up his sleeve
• plotting something, has something in reserve
has up his sleeve
• plotting, planning
have a card up one's sleeve
• have a plan or idea in reserve, have a strategy ready
have an ace up one's sleeve
• be in a superior position, have the advantage
have something up one's sleeve
• plot something, have something in reserve
laugh in one's sleeve
• conceal one's laughter, giggle under one's breath
laugh up one's sleeve
• giggle in secret, laugh secretly, laugh so no one else will see
long sleeve
• part of a garment which covers the arm extending from shoulder to wrist
raglan sleeve
• sleeve in one piece from collar to cuff, sleeve that continues in one piece to the collar so there are no shoulder seams
short sleeve
• part of a garment which covers the arm extending from shoulder to above the elbow
...

sleeve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سونيا
A stiff paper or cardboard envelope
M
آستین
Sahar azizi
روکش - غلاف
ساره
روکش پلاستیکی
Eli
آستین لباس
امیر فراهانی
جدار، در مهندسی ژئوتکنیک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sleeve
کلمه : sleeve
املای فارسی : سلیو
اشتباه تایپی : سمثثرث
عکس sleeve : در گوگل

آیا معنی sleeve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )