برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1228 100 1

slime

/sˈlaɪm/ /slaɪm/

معنی: لعاب، چیز چسبناک، لجن و گل، لجن مال کردن، خزیدن
معانی دیگر: (ماده ی لزج و لیز روی بدن ماهی و غیره) مایع مخاطی، لیزابه، لجن، گلابه، لای، گل و لای، غریژنگ، خره، با لیزابه پوشاندن، لجنی کردن

بررسی کلمه slime

اسم ( noun )
• : تعریف: an offensive slippery liquid, such as thin, viscous mud or the skin secretions of fish.
مشابه: crud, dirt, filth, muck, slop, sludge
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: slimes, sliming, slimed
• : تعریف: to rub or cover with slime.
مترادف: muck
مشابه: dirty, foul, mess, muddy, soil

واژه slime در جمله های نمونه

1. the snails left a trail of slime on the road
حلزون‌ها اثر لزج و چسبناکی از خود روی جاده به جا گذاشتند.

2. the children swam in the pool and stirred up the slime
بچه‌ها در حوض شنا کردند و لجن‌ها را پراکنده کردند.

3. There was a coating of slime on the unwashed sink.
[ترجمه ترگمان]روی سینک ظرفشویی پر از گل بود
[ترجمه گوگل]یک پوشش از لجن در سینک بی نظیر وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Frogs produce slime to keep their skin moist.
[ترجمه ترگمان]قورباغه‌ها برای مرطوب نگه داشتن پوست خود لجن تولید می‌کنند
[ترجمه گوگل]قارچ ها باعث ایجاد لجن در پوست خود می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There was a revolting green slime in between the bathroom tiles.
[ترجمه ترگمان]میان کاشی‌های حمام، یک لجن آلود و مشمئز کننده وجود داشت
[ترجمه گوگل]در میان کاشی های حمام، لجن سبز زده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The snail left a trail of slime along the flo ...

مترادف slime

لعاب (اسم)
glair , mucilage , glaze , enamel , slime
چیز چسبناک (اسم)
glue , slime
لجن و گل (اسم)
slime
لجن مال کردن (فعل)
slime
خزیدن (فعل)
shrink , ramp , couch , grovel , worm , snail , slither , crawl , creep , lie up , slime , snake

معنی عبارات مرتبط با slime به فارسی

رجوع شود به: myxomycete، کپک لجن

معنی slime در دیکشنری تخصصی

slime
[عمران و معماری] دوغاب
[مهندسی گاز] لجن وگل
[زمین شناسی] لجن - گل سیاه وتیره ای که در کف جوی آب و رودخانه و دریاچه ها و دریاها واقیانوس ها جمع شده باشد .
[معدن] نرمه (دانه بندی)
[پلیمر] ماده لزج، ماده چسبناک، لجن
[معدن] پوششدهی نرمه (عمومی فرآوری)
[عمران و معماری] جریان شیره
[معدن] میز نرمه (جدایش)

معنی کلمه slime به انگلیسی

slime
• thin slippery substance (i.e. mud, secretions, etc.)
• cover with slime, coat with slime
• slime is a thick, slippery substance which covers a surface or comes from the bodies of animals such as snails.

slime را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلی
[معدن] نرمه (دانه بندی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slime
کلمه : slime
املای فارسی : سلیمه
اشتباه تایپی : سمهئث
عکس slime : در گوگل

آیا معنی slime مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )