برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1226 100 1

slimness


باریکی، سستی، کمی

واژه slimness در جمله های نمونه

1. Her dress was tightly belted, accentuating the slimness of her waist.
[ترجمه ترگمان]پیراهنش به کمرش بسته بود و اندام ظریف کمرش را تنگ کرده بود
[ترجمه گوگل]لباس او به شدت کمربند بود، و کمرنگ تر از کمر او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Parallel to the enormous pressure toward slimness runs the advertising of powerful interests who want to sell food.
[ترجمه ترگمان]موازی با فشار زیاد به سوی slimness، تبلیغات منافع قدرتمند را اجرا می‌کند که می‌خواهند غذا را بفروشند
[ترجمه گوگل]به موازات فشار عظیم نسبت به باریک، تبلیغات منافع قدرتمند که می خواهند به فروش مواد غذایی بپردازند، اجرا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I feel certain the purpose of the slimness stems from the natural instinct to shoal in a compact body.
[ترجمه ترگمان]حس می‌کنم که هدف of ناشی از غریزه طبیعی to در بدن فشرده است
[ترجمه گوگل]من احساس می کنم که هدف از این بیماری، ناشی از غریزه طبیعی است که در یک بدن جمع و جور در آن قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. But thinness, as opposed to slimness, also carries connotations of weightlessness and e ...

معنی کلمه slimness به انگلیسی

slimness
• quality of being slim, slenderness, thinness, leanness; scantiness, meagerness

slimness را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slimness
کلمه : slimness
املای فارسی : سلیمنس
اشتباه تایپی : سمهئدثسس
عکس slimness : در گوگل

آیا معنی slimness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )