انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 956 100 1

slip

تلفظ slip
تلفظ slip به آمریکایی/sˈlɪp/ تلفظ slip به انگلیسی/slɪp/

معنی: باریکه، اشتباه، روکش، سهو، خطا، گمراهی، اولاد، لغزش، قلمه، زیر پیراهنی، خطا به خواندن، نهال، ستون، نسل، تکه کاغذ، لیزی، از قلم انداختن، لیز خوردن، لغزیدن، سریدن، گریختن، اشتباه کردن
معانی دیگر: (یواشکی) حرکت کردن، جیم شدن، فلنگ را بستن، ورمالیدن، در رفتن، (به آسانی) حرکت کردن، داخل یا خارج شدن، (یواشکی) گذاشتن، داخل کردن، (جامه را به آسانی) در آوردن، پوشیدن (با: into یا out of یا on یا off)، (به سرعت) گذشتن، سپری شدن، (غش و خواب و غیره) فرورفتن، (فرصت و غیره) از دست دادن، (لیز خوردن و) افتادن، لغزیدن (و افتادن)، (سلامتی جسمی و روانی) بدتر شدن، پس رفتن، (کمی) نزول کردن، پایین رفتن، کساد شدن، (از یاد) رفتن یا بردن، (از بند و غیره) رها شدن، در آمدن، (زنانه) زیرپوش بلند، زیرپوش رکابی، انحراف، مرتکب لغزش شدن، سهو کردن، (هواپیمایی) رجوع شود به: sideslip، سراندن، لیزاندن، تراندن، اشکوخیدن، شخشیدن، لخشاندن، (نادر) زیر سبیلی رد کردن، ندیده گرفتن، بچه انداختن، آفگانه کردن (رجوع شود به: slink)، (استخوان و غیره) در رفتن، جابجا شدن، (کشتی را) از لنگر آزاد کردن، لبه ی اسکله، تختگاه کشتی سازی، آبراه لنگرگاه، (سگ) افسار سگک دار، رجوع شود به: half slip، روکش متکا، روبالشتی، لیز خوری، افتادن، سر خوری، لخشش، تصادف، حادثه، (مکانیک) بکسواد، بازماندگی، بکسواد کردن، (فرق میان ظرفیت اسمی و واقعی) کم آیند، (زمین شناسی) زمین لغزش، خاک لغزش، جابجایی، (زمین یا صخره) جابجا شده، (فلز کاری) بلور شکنی، لغزش بلور، دوغاب، جوان باریک اندام، سهی قد، نوباوه، تکه ی کاغذ، برگ، برگه، (کشاورزی) قلمه، (پارچه) نواره، نوار، نیمکت کلیسا، نیمکت باریک، (سفالگری) گل شل، گل آبکی، ملافه، متکا، لیز خودن

بررسی کلمه slip

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: slips, slipping, slipped
(1) تعریف: to move smoothly or with ease.
مترادف: flow, glide
مشابه: slide, soar, steal

(2) تعریف: to move or leave without being noticed.
مترادف: slide, sneak, steal
مشابه: escape, glide, skulk, slink

(3) تعریف: to slide accidentally, as on a slippery surface.
مترادف: slide
مشابه: skid

(4) تعریف: to slide out of position.
مترادف: slide

(5) تعریف: to decrease in stature or quality.
مترادف: decline, deteriorate, sink, slide
مشابه: decrease, diminish, dwindle, fail, fall, slump

- His health is slipping.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سلامتیش داره از دست میره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سلامت او لغزش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to make an error.
مترادف: blunder, err, goof, stumble
مشابه: fault, lapse, mistake, trip
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause to move with an easy or sliding motion.
مترادف: glide, slide
مشابه: slither

(2) تعریف: to pass or put quickly or quietly.
مترادف: slide
مشابه: pass

(3) تعریف: to put on or take off (clothing) quickly or casually.
مشابه: doff, don, put, shed, slide

(4) تعریف: to get free of; escape.
مترادف: escape
مشابه: avoid, dodge, elude, evade, flee

(5) تعریف: to evade (one's memory or attention).
مترادف: elude, escape
مشابه: evade
اسم ( noun )
عبارات: give someone the slip
(1) تعریف: the act or an instance of slipping.
مترادف: slide, slippage
مشابه: misstep

(2) تعریف: a mental error.
مترادف: error, mistake, slip-up
مشابه: fault

(3) تعریف: a slight mistake, as in speaking.
مترادف: blunder, lapse, mistake, slip-up
مشابه: fault

(4) تعریف: an instance of misconduct.
مترادف: faux pas, gaffe, mistake, slip-up
مشابه: fault, misstep

(5) تعریف: a woman's undergarment, worn under a dress or skirt and extending from the bust to the thighs or knees.

(6) تعریف: a place between two docks where a boat or ship can be moored.
مترادف: mooring
اسم ( noun )
(1) تعریف: a cutting from a plant, intended for propagation.
مترادف: cutting
مشابه: graft

(2) تعریف: a small piece of paper on which messages or information may be written.

(3) تعریف: a young person of slender build.

- a slip of a girl
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک تکه از آن دختر را از دست داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لغزش یک دختر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: slips, slipping, slipped
• : تعریف: to make or take slips from.
مشابه: pop

- She slipped her spider plant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون گیاه her رو از دست داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او گیاه عنکبوت خود را تکان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه slip در جمله های نمونه

1. slip one over someone
ترجمه (امریکا - عامیانه) حیله زدن،کلاه گذاشتن،گوش کسی را بریدن،(به کسی) قالب کردن،انداختن

2. slip through the net
ترجمه 1- از تور رد شدن یا فرار کردن 2- از دستگاه ایمنی یا مالیاتی و غیره رد شدن (و گرفتار نشدن)

3. a slip of the pen
ترجمه خطای قلم،لغزش در نگارش

4. a slip of the tongue
ترجمه خطای لفظی،لغزش زبان

5. faty's slip was showing under her skirt
ترجمه زیردامنی فاطی از زیر دامنش پیدا بود.

6. this slip must be signed by the recipient
ترجمه این برگه باید توسط دریافت کننده امضا شود.

7. to slip into unconsciousness
ترجمه به اغما فرورفتن

8. to slip off to sleep
ترجمه به خواب رفتن

9. your slip is showing!
ترجمه زیرپوشت پیداست‌!

10. let slip
ترجمه بدون قصد و منظور حرفی را زدن،ندانسته افشا کردن،ازدهان (کسی) پریدن

11. a charming slip of a girl
ترجمه یک نوباوه‌ی جذاب

12. an order slip
ترجمه برگ سفارش (کالا)

13. she tried to slip one over me
ترجمه او سعی کرد سر من کلاه بگذارد.

14. give someone the slip
ترجمه از گیر کسی فرار کردن،فلنگ را بستن،جیم شدن

15. don't let the chance slip by!
ترجمه فرصت را از دست نده‌!

16. he took the money and gave me a paper slip
ترجمه پول را گرفت و برگ کاغذ (برگ رسید) را به من داد.

17. This shoe is apt to slip.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کفش باید لیز بخوره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کفش مناسب برای لغزش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. I hope you will pardon me for that slip.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوارم مرا عفو کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امیدوارم که برای این لغزش، من را ببخشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. It was a slip of the tongue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زبانش بند امده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک لغزش زبان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. She wrote her name and address on a slip of paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نام و آدرس او را روی یک تکه کاغذ نوشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نام و آدرس خود را در یک لغزش کاغذ نوشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I managed to slip out the room unseen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدون اینکه دیده شود از اتاق بیرون رفتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من موفق شدم از اتاق بیرون بیایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Let me slip into something more comfortable .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بذار یه جای راحت تری پیدا کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه بدهید به چیزی راحت تر بچرخم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. There's many a slip twixt the cup and the lip.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بین این فن و لب خیلی چیزها هست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چند قطره و فنجان لغزش وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. One slip and you could fall off the cliff.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تکه کاغذ و تو از روی صخره سقوط می‌کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک لغزش و شما می توانید سقوط کردن صخره
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف slip

باریکه (اسم)
slip , slice , tab , track , belt , strip , isthmus , berm , listel , slab , stripe
اشتباه (اسم)
slip , error , mistake , errancy , blame , wrong , fault , flounder , fumble , gaffe , boo , inaccuracy , snafu , misgiving , mix-up
روکش (اسم)
slip , facing , coat , coating , plate , blanket , veneer , capote , casing
سهو (اسم)
slip , error , mistake , wrong , blunder , oversight , inadvertence , omission , inadvertency , miscue
خطا (اسم)
slip , error , mistake , transgression , lapse , fault , miss , sin , blunder , miscue , misfeasance
گمراهی (اسم)
aberrance , aberration , misdirection , loss , amusement , slip , obliquity , errancy
اولاد (اسم)
slip , breed , issue , posterity , offsprings , progenies , seeds
لغزش (اسم)
slip , error , slide , offense , lapse , flounder , gaffe , trip , stumble , slippage , peccadillo
قلمه (اسم)
slip , graft , scion
زیر پیراهنی (اسم)
slip , underclothing , underclothes , half-slip , undershirt , t-shirt
خطا به خواندن (اسم)
slip , lapse
نهال (اسم)
slip , plant , scion , sapling
ستون (اسم)
slip , pile , shaft , pole , pier , column , pillar , jamb
نسل (اسم)
slip , race , generation , descendant , descendent , filiation
تکه کاغذ (اسم)
slip
لیزی (اسم)
slip
از قلم انداختن (فعل)
drop , slip , pretermit , omit
لیز خوردن (فعل)
slip , scoot
لغزیدن (فعل)
slip , slide , skid , tumble , stumble
سریدن (فعل)
slip , slide , coast , glide , skid , slither
گریختن (فعل)
slip , abscond , escape , elope , flee , run away , desert , shun , scram , skedaddle
اشتباه کردن (فعل)
slip , mistake , miscarry , fluff , miss , fumble , blunder , gaffe , hallucinate , slip up , miscue

معنی عبارات مرتبط با slip به فارسی

واگنی که از قطار راه اهن ول میشود
رانگا، رامکا
گره خفت، گره زود گشا
گره طناب دار
(جامه یا کفشی که آسان پوشیده و در آورده می شود) آسان پوش، راحتی، لباس گشاد
(امریکا - عامیانه) حیله زدن، کلاه گذاشتن، گوش کسی را بریدن، (به کسی) قالب کردن، انداختن
(برق) حلقه ی لغزان، حلقه ی اصطکاک
1- بلند بلند حرف زدن، داد زدن 2- به عمل دعوت کردن، به کار کشیدن 3- (کارگران را) به اعتصاب خواندن، (در کتابخانه) فیش یا کارتی که مشتریان عنوان و شماره ی کتاب مورد علاقه ی خود را روی آن می نویسند
(روان شناسی) لغزش فرویدی، لغزش روان نما
(زنانه) زیردامنی، ژوپن، زیر پیراهنی
از دهنش در رفت
بدون قصد و منظور حرفی را زدن، ندانسته افشا کردن، ازدهان (کسی) پریدن
pillowcase : روبالش، جلد بالش
(امریکا - خودمانی) ورقه اخراج (از شرکت یا اداره و غیره)
یادداشت ناپذیرش (که ناشر برای صاحب متن ارجاعی برای چاپ می فرستد)
برگه ی فروش، قبض خرید، رسید فروش
یک برشدن یا سر خوردن اتومبیل ومانندان، بچه حرامزاده

مخفف slip

عبارت کامل: Serial Line Internet Protocol
موضوع: کامپیوتر
پروتکل خط سری اینترنت (SLIP) و پروتکل نقطه به نقطه (PPP) دو نوع حساب اینترنت هستند که اغلب کاربران اینترنت به آنها روی آوردند. SLIP قدیمی تر است. SLIP به شما اجازه میدهد. که از طریق خط ارتباط سری مانند خط تلفن به فراهم کننده سرویس اینترنت ISP منتقل شوید. PPP که بعد از SLIP توسعه یافت نیز طبیعی سری دارد.

معنی slip در دیکشنری تخصصی

slip
[عمران و معماری] لغزش - لغزیدن - شیب - جابجایی
[برق و الکترونیک] لغزش - لغزش اختلاف بین سرعت سنکرون و سرعت کارماشین القایی .
[مهندسی گاز] لغزش ، جابجاشدن ، جابجائی
[زمین شناسی] لغزش
[نساجی] جابجایی- انتقال - لغزش - سر دادن - خطا - اشتباه - لیزی - افسار - قلمبه - نهال - نوسان کننده - استخوان - از دست رفتن - گریختن - حلقه
[آب و خاک] جابه جا شدن، کناره لغزشی
[کامپیوتر] پروتکل اینترنت خط سری. تطیقی از TCP/IP برای شبکه ی تلفنی . مقایسه کنید با PPP.
[پلیمر] عامل لغزش
[پلیمر] کمک لغزنده
[عمران و معماری] نوار لغزش
[پلیمر] ریخته گری دوغابی
[نساجی] جغجغه نگهدارنده - شیطانک نگهدارنده
[عمران و معماری] دایره لغزش
[عمران و معماری] طریقه دایره لغزش - روش دایره لغزش
[خودرو] پوششی لغزشی
[نساجی] لغزش و کشش توأم الیاف در ماشین فتیله
[زمین شناسی] لغزش میان لایه ای
[زمین شناسی] رگه رسی - حجمی از مواد شبیه رس که یک رگه در لایه زغالی را پر می کند . - حجمی از رس که معمولاً بشدت مسطح است مانند یک دایک یا رگه که درز و شکافهای درون رگه زغال سنگ را پر می کند. این باور در مورد این توده وجود دارد که در جایی منشأ گرفته/ می گیرد که رس از سقف یا کف به درون یک شکاف کوچک تحمیل شده است و معمولاً آن را دگرشکل یا بزرگتر می نماید. - - مقایسه شود با : horse back زغال سنگ شناسی (اسپارامعدن) دایک آواری، - مترادف: dert slip لغزش باطله رسی. -
[زمین شناسی] لغزش شیبی مولفه لغزش کلی در جهت شیب صفحه گسل (عمود بر امتداد گسل) را لغزش شیبی گویند.خط am´در شکل لغزش شیبی را نشان می دهد.
[معدن] لغزش شیبی (زمین شناسی ساختمانی)
[زمین شناسی] لغزش خاک ، رگه رسی.
[نساجی] حلقه میل میلکهای توربافی
[زمین شناسی] خمشی لغزشی
[برق و الکترونیک] بست فیوز
[زمین شناسی] شیب لغز افقی گسل هایی که امتداد اصلی لغزش موازی جهت شیب گسل باشد، گسل های شیب لغز نامیده می­شوند (شیب افقی).
[زمین شناسی] مولفه افقی لغزش مولفه افقی لغزش کلی یک گسل. مترادف: horizontal dip slip
[پلیمر] لغزش بین لایه ای

معنی کلمه slip به انگلیسی

slip
• protocol which allows a simulated full connection to the internet with the help of a telephone line (computers)
• slide, skid; trip, stumble; mistake, blunder, error; type of woman's undergarment; small piece of material (esp. paper); twig that is cut and used to grow a new plant; mixture of clay and water (used to decorate pottery); fabric covering
• glide, move smoothly and easily; sneak, move quietly; slide; slowly move from one position to another; decline, deteriorate; make a mistake, err; remove or put on quickly (of clothes); escape, avoid
• if you slip, you accidentally slide and lose your balance.
• if something slips, it slides out of place.
• if you slip somewhere, you go there quickly, trying not to let other people see you.
• if you slip something somewhere, you put it there quickly and quietly.
• if something slips, its standard or value drops a little, usually in comparison to other things of its kind.
• if you slip into clothes or slip them on, you put them on quickly and easily. if you slip out of clothes or slip them off, you take them off quickly and easily.
• a slip is a small mistake.
• a slip of paper is a small piece of paper.
• if something slips your mind or slips your memory, you forget about it.
• if you give someone the slip, you succeed in escaping from them; an informal expression.
• if you let something slip, you accidentally tell someone something that you or another person did not want them to know; an informal expression.
• if you let an opportunity or a chance slip, you do not try to use it, so you miss it.
• if you slip up, you make a mistake.
slip a cog
• make an error, make a mistake (slang)
slip a peg
• deteriorate slightly
slip cloth
• tablecloth, fabric used to protect or decorate a table
slip cover
• fabric covering used on furniture
slip into
• get dressed; slide into
slip into another suit
• change clothes quickly
slip of the pen
• error in writing, mistake in writing
slip of the tongue
• mistake in speech, saying something incorrectly
slip off
• slide, glide; remove, take off
slip on
• get dressed quickly
• slip-ons are shoes that have no laces and that can be put on or taken off easily.
slip one over
• deceive, cheat, swindle
slip one's breath
• die, pass away
slip one's collar
• let loose, relax, loosen up
slip one's hand into a pocket
• slide one's hand into a pocket, put one's hand in a pocket
albany slip
• variety of slip clay mined near albany new york (used to produce a dark brown glaze for ceramics)
deposit slip
• slip certifying the amount of money deposited into a bank account
freudian slip
• slip of the tongue, careless remark which (according to sigmund freud) is thought to reveal repressed drives or wishes (freudian psychology)
• if someone accidentally says something that reveals their subconscious feelings, especially their sexual feelings, this is referred to as a freudian slip.
give one the slip
• escape from, run away from
let slip
• mutter, say; miss, make an error
momentary slip
• temporary weakness, temporary lapse
oil slip
• oil spill, leakage of oil from a container
one time slip
• unique lapse, mistake which only occurs once
packing slip
• receipt that is enclosed with a shipment (usually lists the contents of the shipment, payment information, addressor and addressee, etc.)
pay slip
• payment receipt of a salary, salary breakdown sheet
paying in slip
• a paying-in slip is a form that you fill in when you pay cash or cheques into a bank account.
pink slip
• dismissal notice, notice that one has been fired from his job

slip را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی slip

NightCrawler ٠٥:٢٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
slip of the tongue : وقتی هنگام صحبت کردن بطور ناخواسته و اشتباهی حرفی زده میشه
�از دهن در رفتن�
|

Fatemeh ١٢:١٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
برگه
|

آسا ١٧:٠٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
Slip out
به سرعت و به آرامی و با ظرافت لباسی را درآوردن. در این کاربرد به صورت
( slip out of somting) به کار میرود.
She slipped out of her shoes and jacket and made her way noiselessly up the stairs.
|

Mahdieh ١٢:٠٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
لغزش-لیز خوردن و افتادن-سر خوردن
|

ریحانه ١٣:٢٧ - ١٣٩٧/٠٨/١١
به معنی لیز خوردن مثلا she slipped on the ice
|

Elham afshar ٢٢:٥٣ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
یکدست،یکپارچه،یکنواخت
|

Elham afshar ٢٢:٥٤ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
اشتباه،خطا
|

ماندانا بهرامی ٠١:٤٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
سفالگری: دوغاب
|

رسول معین ٠٩:٠٧ - ١٣٩٧/١١/١١
لیز خوردن
|

Moon ١١:١٥ - ١٣٩٧/١١/١١
لیز خوردن
|

Ali ٢٠:٥٢ - ١٣٩٧/١٢/١١
لیز خوردن :(.slip (v
برگه : (.Slip(n
|

پژمان ١٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
دراز کشیدن روی زمین
|

mina ٢١:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
to move something quickly so people don't notice
|

Mehrdad Sayehban ١٤:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٦
مترادف با petticoat
معنی: ژیپون
تعریف:
a piece of underwear for a woman or girl that is like a dress or skirt
|

پیشنهاد شما درباره معنی slip



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slip
کلمه : slip
املای فارسی : سلیپ
اشتباه تایپی : سمهح
عکس slip : در گوگل


آیا معنی slip مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )