برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1153 100 1

slowly

/ˈsloʊ.li/ /ˈsləʊli/

معنی: بارامی، سست، باهستگی، یواش
معانی دیگر: اهسته، به اهستگی، رفته رفته، بتدریج

بررسی کلمه slowly

قید ( adverb )
• : تعریف: in a slow manner; not quickly.

- The cat moved slowly toward its prey.
[ترجمه ترگمان] گربه آهسته به سوی طعمه خود حرکت کرد
[ترجمه گوگل] گربه به آرامی به سمت شکار خود حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه slowly در جمله های نمونه

1. slowly but surely
آهسته و پیوسته،بدون احتمال شکست،با سنجش کلیه‌ی جوانب

2. more slowly
آهسته‌تر

3. the bathwater slowly drained away
آب وان حمام کم‌کم خارج شد.

4. the room slowly heated
اتاق کم‌کم گرم شد.

5. the snail slowly obtruded his tentacle
حلزون آهسته آهسته شاخک خود را بیرون داد.

6. water spewed slowly from the drenched quilt
آب به آهستگی از لحاف خیس جاری بود.

7. wine matures slowly
شراب آهسته رسیده می‌شود.

8. a solitary leaf slowly drifted down
یک دانه برگ به آهستگی فرود آمد.

9. he drives very slowly
او خیلی آهسته رانندگی می‌کند.

10. she spoke english slowly so that you should understand
آهسته انگلیسی حرف زد تا اینکه شما بفهمید.

11. sound travels more slowly than light
صدا از نور آهسته‌تر حرکت می‌کند.

12. the infantry was slowly winding its way down the mountain
پیاده‌نظام مسیر مارپیچی را به سوی پایین کوه به آهستگی طی می‌کرد.

13. these beans cook slowly
...

مترادف slowly

بارامی (قید)
andante , slowly , stilly
سست (قید)
slowly , sluggishly
باهستگی (قید)
slowly , leisurely
یواش (قید)
slowly

معنی عبارات مرتبط با slowly به فارسی

آهسته و پیوسته، بدون احتمال شکست، با سنجش کلیه ی جوانب

معنی کلمه slowly به انگلیسی

slowly
• at a low rate of speed, not quickly
advanced slowly
• moved forward at a slow pace, walked slowly
drive slowly
• drive (in the car) at a slow speed
the mills of god grind slowly
• justice does not take place quickly, the justice system works slowly
the mills of justice grind slowly
• justice takes a long time to happen, the judicial process is not fast
very slowly
• at a extremely low rate of speed
walked slowly
• strolled along at a slow pace, trudged along, trailed along, went along easily

slowly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
آرام تر
aida
به آرامی
به آهستگی
مهناز
کم کم
❤️💖ROZ 💖❤️
با آهستگی
Ravi
آرام آرام
مهدیس
به آرامی
آهسته
Atila
به آرامی
..
مترداف:quietly
Aylin
آهسته ،آرام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slowly
کلمه : slowly
املای فارسی : سلولی
اشتباه تایپی : سمخصمغ
عکس slowly : در گوگل

آیا معنی slowly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )