انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1072 100 1

slowly

تلفظ slowly
تلفظ slowly به آمریکایی/ˈsloʊ.li/ تلفظ slowly به انگلیسی/ˈsləʊli/

معنی: بارامی، سست، باهستگی، یواش
معانی دیگر: اهسته، به اهستگی، رفته رفته، بتدریج

بررسی کلمه slowly

قید ( adverb )
• : تعریف: in a slow manner; not quickly.

- The cat moved slowly toward its prey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گربه آهسته به سوی طعمه خود حرکت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گربه به آرامی به سمت شکار خود حرکت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه slowly در جمله های نمونه

1. slowly but surely
ترجمه آهسته و پیوسته،بدون احتمال شکست،با سنجش کلیه‌ی جوانب

2. more slowly
ترجمه آهسته‌تر

3. the bathwater slowly drained away
ترجمه آب وان حمام کم‌کم خارج شد.

4. the room slowly heated
ترجمه اتاق کم‌کم گرم شد.

5. the snail slowly obtruded his tentacle
ترجمه حلزون آهسته آهسته شاخک خود را بیرون داد.

6. water spewed slowly from the drenched quilt
ترجمه آب به آهستگی از لحاف خیس جاری بود.

7. wine matures slowly
ترجمه شراب آهسته رسیده می‌شود.

8. a solitary leaf slowly drifted down
ترجمه یک دانه برگ به آهستگی فرود آمد.

9. he drives very slowly
ترجمه او خیلی آهسته رانندگی می‌کند.

10. she spoke english slowly so that you should understand
ترجمه آهسته انگلیسی حرف زد تا اینکه شما بفهمید.

11. sound travels more slowly than light
ترجمه صدا از نور آهسته‌تر حرکت می‌کند.

12. the infantry was slowly winding its way down the mountain
ترجمه پیاده‌نظام مسیر مارپیچی را به سوی پایین کوه به آهستگی طی می‌کرد.

13. these beans cook slowly
ترجمه این لوبیا دیر پخته می‌شود.

14. finally the train rolled slowly into the station
ترجمه بالاخره ترن به آهستگی وارد ایستگاه شد.

15. he climbed the stairs slowly
ترجمه به آهستگی از پله‌ها بالا رفت.

16. in october, the leaves slowly rust
ترجمه در ماه اکتبر برگ‌ها کم‌کم زنگارگون می‌شوند.

17. she descended the stairs slowly
ترجمه آهسته از پله‌ها پایین رفت.

18. she opened her eyes slowly
ترجمه به آهستگی چشم‌های خود را باز کرد.

19. that idea took form slowly
ترجمه آن اندیشه به آهستگی شکل گرفت.

20. the funeral procession moved slowly
ترجمه صف مشایعین جنازه به آهستگی حرکت می‌کرد.

21. the old man hitched slowly along on his cane
ترجمه پیرمرد آهسته و لنگان لنگان با عصا راه می‌رفت.

22. this computer scrolls too slowly
ترجمه این کامپیوتر خیلی آهسته نوردش می‌کند.

23. she exhaled a deep breath slowly
ترجمه نفس عمیق را به آرامی بیرون داد.

24. the speaker chose his words slowly and deliberately
ترجمه ناطق واژه‌های خود را با آهستگی و دقت انتخاب می‌کرد.

25. he turned off the highway and tooled slowly up the hill
ترجمه او از جاده‌ی اصلی خارج شد و آهسته به طرف بالای تپه رانندگی کرد.

26. as night drew near the crimson sun drooped slowly in the west
ترجمه با نزدیک شدن شب خورشید سرخ‌گون به آرامی در باختر غروب کرد.

27. the bride and groom marched into the hall and slowly knelt in front of their parents
ترجمه عروس و داماد با گام‌های آهسته و موزون وارد تالار شدند و به آهستگی جلوی والدین خود زانو زدند.

28. at the foot of the hill, the river runs more slowly
ترجمه در پای تپه (جریان) رودخانه آهسته‌تر می‌شود.

29. he took a drag on his pipe and expelled the smoke slowly
ترجمه او پک بلندی به پیپ خود زد و دودها را آهسته بیرون داد.

30. . . . at times (the camel) munches and at other times it eats slowly
ترجمه . . . گهی لف لف خورد گه دانه دانه

مترادف slowly

بارامی (قید)
andante , slowly , stilly
سست (قید)
slowly , sluggishly
باهستگی (قید)
slowly , leisurely
یواش (قید)
slowly

معنی عبارات مرتبط با slowly به فارسی

آهسته و پیوسته، بدون احتمال شکست، با سنجش کلیه ی جوانب

معنی کلمه slowly به انگلیسی

slowly
• at a low rate of speed, not quickly
advanced slowly
• moved forward at a slow pace, walked slowly
drive slowly
• drive (in the car) at a slow speed
the mills of god grind slowly
• justice does not take place quickly, the justice system works slowly
the mills of justice grind slowly
• justice takes a long time to happen, the judicial process is not fast
very slowly
• at a extremely low rate of speed
walked slowly
• strolled along at a slow pace, trudged along, trailed along, went along easily

slowly را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban ٢١:٣٥ - ١٣٩٦/٠٢/٠٤
آرام تر
|

aida ١٥:٥٣ - ١٣٩٦/٠٢/٣٠
به آرامی
به آهستگی
|

مهناز ١٥:٠٤ - ١٣٩٦/١٢/٢٠
کم کم
|

❤️💖ROZ 💖❤️ ٢٣:١٤ - ١٣٩٧/٠٢/١٤
با آهستگی
|

Ravi ١٧:٢٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
آرام آرام
|

مهدیس ٢٣:١٦ - ١٣٩٧/١٢/١٣
به آرامی
آهسته
|

Atila ١٨:٢٧ - ١٣٩٨/٠٦/١٣
به آرامی
|

.. ١٤:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠
مترداف:quietly
|

Aylin ١٣:٤٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٠
آهسته ،آرام
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی slowly
کلمه : slowly
املای فارسی : سلولی
اشتباه تایپی : سمخصمغ
عکس slowly : در گوگل


آیا معنی slowly مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )