انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 889 100 1

بررسی کلمه snowmobile

اسم ( noun )
• : تعریف: a small powered vehicle that is capable of traveling through or over snow.

واژه snowmobile در جمله های نمونه

1. Snowmobile brigades delivered food and medicine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]واحدهای snowmobile غذا و دارو را تحویل دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تانک های برفی موظف به غذا و دارو هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. In the Midwest, snowmobile brigades delivered food and medicine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در غرب میانه، ماشین‌های برفی مواد غذایی و دارو را تحویل دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در میدوید، تیپ های برفی حمل و نقل غذا و دارو را تحویل دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Anyone can operate a snowmobile, but it takes some guidance to keep them under control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر کسی می‌تواند یک اتومبیل برفی را اجرا کند، اما راهنمایی برای نگه داشتن آن‌ها تحت کنترل دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر کسی می تواند یک ماشین برف را اداره کند، اما بعضی از راهنمایی ها برای نگه داشتن آنها تحت کنترل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Ski equipment, clothes and snowmobiles are available for rent on-site, and ski lessons are offered.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تجهیزات اسکی، لباس‌ها و snowmobiles برای اجاره در محل در دسترس هستند و درس‌های اسکی ارایه می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجهیزات اسکی، لباس و وسایل نقلیه برفی برای اجاره در محل، و درس های اسکی ارائه می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Track: jointed belt that moves the snowmobile forwards.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شیار: کمربندی jointed که متحرک را به جلو حرکت می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دنبال کمربند متحرک که حرکت برف را به جلو ادامه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Activities include snowmobile trips, northern lights tours, and dog sled tours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فعالیت‌ها شامل سفره‌ای اکتشافی، تورهای چراغ‌های شمال، و تورهای شکار سگ می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فعالیت ها شامل سفرهای برف، سفرهای نور شمالی و تورهای سورتمه سورتمه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. It's a snowmobile, a loud, polluting conveyance that zips quickly over snow and ice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماشین snowmobile، یک وسیله نقلیه بزرگ، که سریع و سریع بر روی برف و یخ بوجود امده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک اتومبیل برفی، یک وسیله حمل و نقل آلودگی با صدای بلند است که به سرعت بر روی برف و یخ فرسوده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Handlebars: metal tube used to steer the snowmobile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]handlebars: لوله فلزی که برای هدایت اتومبیل برفی استفاده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لوله فلزی Handlebars برای هدایت اتومبیل برفی استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Kate, roared with delight, as William took the snowmobile controls.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که ویلیام داشت the را کنترل می‌کرد، کیت با خوشحالی غرشی کرد و گفت:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کیت، با لذت رنجید، همانطور که ویلیام کنترلهای برف را انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. You can also ride an actual Antarctic snowmobile known as a Hagglund.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما همچنین می‌توانید با اتومبیل برفی قطب جنوب واقعی که به عنوان a شناخته می‌شود حرکت کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما همچنین می توانید یک ماشین برف واقعی قطب جنوب شناخته شده به عنوان Hagglund سوار شوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. TEAM and the snowmobile industry developed symbiotically in the 1960's.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تیم متحرک و صنعت برفی در دهه ۱۹۶۰ symbiotically را توسعه دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تیم و صنایع اتومبیل برفی در دهه 1960 با یکدیگر همزیستی داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Tent camps are set up, always within sight of spectacular mountain scenery, and daily searches are made by snowmobiles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اردوگاه‌های چادر همیشه با دیدن مناظر تماشایی کوهستانی برپا می‌شوند و جستجوهای روزانه توسط snowmobiles انجام می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اردوگاه های چادر راه اندازی شده، همیشه در معرض دید مناظر کوهستانی دیدنی و جذاب هستند و جستجوهای روزانه توسط وسایل نقلیه برفی انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Nearly half of the reported incidents involved falls off the snowmobile or collisions with another snowmobile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نزدیک به نیمی از رویداده‌ای گزارش‌شده مربوط به متحرک برفی یا برخورد با اتومبیل برفی دیگر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تقریبا نیمی از حوادث گزارش شده مربوط به اتومبیل برفی یا برخورد اتومبیل با یک ماشین برف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Cab: cover of engine compartment at the front of a snowmobile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تاکسی، کوپه موتور، جلوی یک جت اسکی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پوشش کابین محفظه موتور در مقابل یک ماشین برفی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف snowmobile

اتومبیل برفی (اسم)
electromobile , snowmobile
اتومبیل مخصوص حرکت روی برف (اسم)
snowmobile

معنی snowmobile در دیکشنری تخصصی

snowmobile
[عمران و معماری] برفرو
[عمران و معماری] تابلوی منطقه عبور برفرو

معنی کلمه snowmobile به انگلیسی

snowmobile
• vehicle made to be driven on snow

snowmobile را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی snowmobile

ebitaheri@gmail.com ٠٩:١٨ - ١٣٩٦/١١/٠٣
خودروی برفی ، ماشین برفی ، موتور برفی
|

Zohreh ١٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
اتومبیل برفی
|

پیشنهاد شما درباره معنی snowmobile



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی snowmobile
کلمه : snowmobile
املای فارسی : سنومبیل
اشتباه تایپی : سدخصئخذهمث
عکس snowmobile : در گوگل


آیا معنی snowmobile مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )