برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1356 100 1

solidly


بطورجامد، بطوراستوار، یا محکم، قویا، سخت

واژه solidly در جمله های نمونه

1. He slept solidly for ten hours.
[ترجمه ترگمان]به مدت ده ساعت محکم خوابیده بود
[ترجمه گوگل]او به مدت 10 ساعت به طور جامد خوابید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The house was built solidly of rough wooden planks.
[ترجمه ترگمان]خانه محکم از تخته‌های چوبی ناهموار ساخته شده‌بود
[ترجمه گوگل]این خانه به طور جامد از تخته های چوبی خشن ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He stood solidly in my path.
[ترجمه ترگمان]او محکم در مسیر من ایستاده بود
[ترجمه گوگل]او در مسیر من ایستاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The whole class goes solidly against the monitor's suggestion.
[ترجمه ترگمان]همه کلاس محکم به پیشنهاد نظارت بر می‌گردند
[ترجمه گوگل]کل کلاس می رود به طور مخالف در برابر پیشنهاد مانیتور
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه solidly به انگلیسی

solidly
• in a solid manner; firmly, stably, strongly, soundly

solidly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی solidly
کلمه : solidly
املای فارسی : سلیدلی
اشتباه تایپی : سخمهیمغ
عکس solidly : در گوگل

آیا معنی solidly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )