انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1067 100 1

solitude

تلفظ solitude
تلفظ solitude به آمریکایی/ˈsɑːləˌtuːd/ تلفظ solitude به انگلیسی/ˈsɒlɪtjuːd/

معنی: تنهایی، خلوت، انفراد، جای خلوت
معانی دیگر: انزوا، تک زیستی، گوشه نشینی

بررسی کلمه solitude

اسم ( noun )
مشتقات: solitudinous (adj.)
(1) تعریف: the condition of living or being by oneself; isolation.
مترادف: isolation, seclusion

(2) تعریف: the quality of being remote from people or of being little frequented.
مترادف: loneliness

- the solitude of the deep forest
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تنهایی جنگل عمیق
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تنهایی جنگل عمیق
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a remote or quiet place.
مترادف: seclusion

واژه solitude در جمله های نمونه

1. the solitude of a hermit
ترجمه انزوای یک صومعه نشین

2. his longing for peace and solitude
ترجمه آرزوی او برای آرامش و تنهایی

3. she resigned herself to a life of poverty and solitude
ترجمه او خود را با زندگی در فقر و تنهایی آشتی داد.

4. Time orbit we just one solitude of the subway.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمان گردش ما فقط یه تنهایی از مترو فاصله داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدار مدرن ما فقط یک تن از مترو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He who has tasted the sweetness of solitude and tranquility becomes free from fear and free from sin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسی که شیرینی تنهایی و آرامش را چشیده باشد، از ترس و رهایی از گناه آزاد می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کسی که شیرین بودن تنهایی و آرامش را تجربه کرده است از ترس و آزاد شدن از گناه آزاد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Loving you is price of solitude.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوست داشتن تو به تنهایی ارزش تنهائی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوست داشتن شما یک قیمت تنهایی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. After months of solitude at sea it felt strange to be in company.
ترجمه کاربر [ترجمه مهدی صباغ] پس از چند ماه تنهایی در دریا احساس عجیبی نسبت به بودن در شرکت داشت
|

ترجمه کاربر [ترجمه علی محمدی‌پناه] پس از چند ماه تنهایی روی دریا، همراهی دیگران حس عجیبی داشت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از گذشت ماه‌ها تنهایی در دریا احساس عجیبی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از چند ماه در دریا، احساس عجیب و غریبی در شرکت داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Solitude was no excuse for sloppiness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنهایی بهانه‌ای برای این کار نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکنواختی برای گریستن نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Carl spent the morning in solitude.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کارل \"صبح رو توی تنهایی سپری کرد\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارل صبح را در تنهایی گذراند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The song is a paean to solitude and independence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ترانه ستایش از تنهایی و استقلال است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این آهنگ به تنهایی و استقلال است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. That week was an eternity of solitude and boredom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هفته ابدی و ملال آوری بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در آن هفته ابدی از تنهایی و خستگی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He shut himself away to pray in solitude.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خود را در آغوش گرفت تا در تنهایی دعا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خود را برای انجام دعا به تنهایی ترک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The night regressed into utter silence and solitude.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شب پس از بازگشت به سکوت و تنهایی بازگشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شب به سکوت و تنهایی کامل تبدیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He enjoyed his moments of solitude before the pressures of the day began.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از لحظات تنهایی خود پیش از شروع فشارهای روز لذت می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبل از فشار روزهای آغازین از لحظه های تنهایی لذت برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف solitude

تنهایی (اسم)
hugger-mugger , privacy , solitude , singleness , soleness
خلوت (اسم)
privacy , solitude , reclusion , retired place , retirement
انفراد (اسم)
solitude , soleness
جای خلوت (اسم)
solitude

معنی کلمه solitude به انگلیسی

solitude
• loneliness; remoteness, seclusion; lonely unfrequented place
• solitude is the state of being alone.

solitude را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سانیا > سانیا
رحیم > ارسام
اسماعیل بخشی > hole in the wall
امین جهانگرد > spangle
مهرآذین > مهرآذین
DORSA > درسا
fw.jj > at
سکوت > Take off

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی solitude
کلمه : solitude
املای فارسی : سلیتود
اشتباه تایپی : سخمهفعیث
عکس solitude : در گوگل


آیا معنی solitude مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )