برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1292 100 1

sort of

/ˈsɔːrtʌv/ /sɔːtɒv/

معنی: تقریبا، نسبتا، بمقدار متوسط، بمیزان متوسط
معانی دیگر: (عامیانه) کمی، تا اندازه ای

واژه sort of در جمله های نمونه

1. Satire is a sort of glass, wherein beholders do generally discover ev-erybody's face their own.
[ترجمه ترگمان]Satire نوعی شیشه است که در آن تماشاگران به طور کلی به تنهایی خود را کشف می‌کنند
[ترجمه گوگل]طنز یک نوع شیشه ای است، در حالی که شخص ثالث به طور کلی شخص خود را می بیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Let early education be a sort of a musement; you will then be bette able to find out the natural bent.
[ترجمه ترگمان]اجازه دهید تحصیلات ابتدایی یک نوع of باشد؛ پس شما قادر خواهید بود که آن خم کننده طبیعی را پیدا کنید
[ترجمه گوگل]اجازه بدهید آموزش ابتدایی به نوعی از بین برود پس از آن شما قادر خواهید بود برای پیدا کردن خم طبیعی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He didn't look like the sort of man you should entrust your luggage to.
[ترجمه ترگمان]او شبیه کسی نبود که باید luggage را به آن‌ها واگذار کنی
[ترجمه گوگل]او مانند مردی که باید چمدان خود را به او تحویل دهد نگاه نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Bamboo is a sort of hollow plant.
[ترجمه ترگمان ...

مترادف sort of

تقریبا (قید)
much , about , circa , near , nigh , almost , approximately , nearly , some , all but , well-nigh , sort of , thereabout
نسبتا (قید)
enough , rather , partly , sort of
بمقدار متوسط (قید)
sort of
بمیزان متوسط (قید)
sort of

معنی کلمه sort of به انگلیسی

sort of
• slightly, somewhat; rather

sort of را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

azade
تا حدودی
محمد خ1
used to say that something is partly true but does not describe the exact situation
محمد خ1
used when you are trying to describe something but it is difficult to find the right word or to be exact
فاطی
به نوعی ،یه جورایی،مترادف:fairly,in a way
S.s
Fairly;in a way;kind of
nashmil
کم و بیش
ashkan
یجورایی .میشه گفت .نسبتا .تقریبا
محدثه فرومدی
نوعی
It's a sort of orange colour : نوعی رنگ نارنجی است
lia
بگی نگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sort of
کلمه : sort of
املای فارسی : سرت اوف
اشتباه تایپی : سخقف خب
عکس sort of : در گوگل

آیا معنی sort of مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )