انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1070 100 1

source

تلفظ source
تلفظ source به آمریکایی/ˈsɔːrs/ تلفظ source به انگلیسی/sɔːs/

معنی: ماخذ، مایه، خاستگاه، منشاء، مبدا، منبع، سر چشمه، عین، چشمه، مصدر، مایه مبداء
معانی دیگر: نشتگاه، منشا، زایگر، زایه، زادگاه، (شخص یا کتاب و غیره) مرجع، پس گشتگاه، پس گشتنامه، (نقطه یا مرکزی که امواج نور یا صدا و غیره از آن ساطع می شود) تابشگاه، (عامیانه - از منبع تولید یا مرکز فروش و غیره کالا یا اسباب یدکی) به دست آوردن

بررسی کلمه source

اسم ( noun )
(1) تعریف: the origin or cause of something.
مترادف: cause, genesis, occasion, origin, provenance, provenience, seed
متضاد: outcome, termination
مشابه: derivation, lineage, mother, rise, root

- Poorly written instructions were the source of the confusion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دستورها کتبی، منبع سردرگمی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دستورالعمل های ناقص نوشته شده، منبع سردرگمی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The closing down of the factory was the source of the town's woes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تعطیلی کارخانه منبع مشکلات شهر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بستن کارخانه منبع خشم شهر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a person or thing that provides information.
مترادف: informant, reference

- A woman who had been a maid in the household was one of my sources for the story.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زنی که در خانه خدمتکار بود یکی از منابع من برای داستان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک زن که در خانوار خدمت کرده بود یکی از منابع من برای داستان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- You have to cite the sources you used for your report.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما باید منابعی که برای گزارش تان استفاده کرده‌اید را ذکر کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید منابع مورد استفاده برای گزارش خود را ذکر کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the place where a stream or river begins.
مترادف: head

- The source of the Mississippi River is Lake Itasca in Minnesota.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] منشا رود می‌سی‌سی‌پی دریاچه Itasca در مینه‌سوتا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] منبع رودخانه می سی سی پی دریا Itasca در مینه سوتا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه source در جمله های نمونه

1. The college student knew that he needed more than a basic textbook as a source for his report.
ترجمه دانشجو می دانست که به بیش از یک کتاب درسی پایه به عنوان مرجعی برای گزارشش نیاز دارد

2. The source of Buddy's trouble was boredom.
ترجمه منشا مشکل بودی خستگی بود

3. Professor Smith's speech was a valid source of information on chemistry
ترجمه سخنرانی پروفسور اسمیت منبع موثقی از اطلاعات درباره شیمی بود

4. incandescent source
ترجمه منبع ملتهب

5. the source of all our difficulties
ترجمه منشا همه‌ی مشکلات ما

6. the source of my joys
ترجمه سرچشمه‌ی خوشی‌های من

7. the source of nile
ترجمه سرچشمه‌ی رود نیل

8. a primary source of information
ترجمه منبع دست اول اطلاعات

9. a reliable source
ترجمه یک منبع موثق

10. a secondary source of information
ترجمه منبع دست دوم اطلاعات

11. his principal source of income
ترجمه منبع اصلی درآمد او

12. the perpetual source of my inspiration
ترجمه منبع همیشگی الهام من

13. he nailed the source of all those rumors
ترجمه او منبع همه‌ی آن شایعات را کشف و افشا کرد.

14. we located the source of that sound
ترجمه ما سرچشمه‌ی آن صدا را پیدا کردیم.

15. what is the source of his income?
ترجمه منبع درآمد او چیست‌؟

16. the sun is our source of energy
ترجمه خورشید منبع انرژی ما است.

17. an adversary can become a source of bliss. . .
ترجمه عدو شود سبب خیر. . .

18. get the facts at their source
ترجمه واقعیت‌ها را از سرچشمه‌ی آنها بگیر.

19. he milked news from any source he could
ترجمه او از هر منبعی که می‌توانست خبر می‌کشید.

20. they embargo all meat shipments until the source of contamination is found
ترجمه تا یافتن منبع آلودگی اصلا اجازه‌ی تخلیه‌ی محموله های گوشت را نمی‌دهند.

21. Where is the source of the Nile?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منبع رود نیل کجاست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منبع نیل کجاست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Where is the source of the Rhine?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منبع راین کجاست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منبع راین کجاست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Chopping boards can be a source of cross-contamination.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تخته‌های ساخته‌شده می‌توانند منبع آلودگی متقابل باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تخته های برش می تواند منبع آلودگی متقابل باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The heavy traffic is a constant source of irritation .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترافیک سنگین یک منبع دائمی از عصبانیت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترافیک سنگین یک منبع ثابت تحریک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Your local library will be a useful source of information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتابخانه محلی شما منبع مفیدی از اطلاعات خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کتابخانه محلی شما یک منبع مفید برای اطلاعات خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Disconnect the power source from the computer before opening the back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از باز کردن پشت، منبع قدرت را از رایانه جدا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از باز کردن پشت، منبع برق را از کامپیوتر جدا کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Fishing is the main source of livelihood for many people in the area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماهیگیری منبع اصلی زندگی بسیاری از مردم این منطقه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماهیگیری منبع اصلی معیشت برای بسیاری از مردم در منطقه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. We couldn't locate the source of the radio signal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما نتونستیم منبع سیگنال رادیویی رو پیدا کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمی توانیم منبع سیگنال رادیویی را پیدا کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف source

ماخذ (اسم)
alloy , basis , source , datum , origin
مایه (اسم)
stock , principal , reason , ferment , amount , tonality , source , capital , funds , vaccine , whey , yeast , key , leaven
خاستگاه (اسم)
beginning , source , origin
منشاء (اسم)
principle , beginning , source , origin , genesis , radix , origination , provenance , first cause , first principle , prime mover
مبدا (اسم)
principle , beginning , source , origin
منبع (اسم)
original , cause , rill , source , provenance , fount , fountainhead , wellspring , headspring , quarry , parent , wellhead
سر چشمه (اسم)
original , principle , derivation , source , origin , root , spring , fountainhead , hotbed , headwaters , fountain , mother , wellspring , headspring , springhead , wellhead
عین (اسم)
original , eye , source , essence , outward , spring , fountain , outness
چشمه (اسم)
well , source , opening , spring , fount , fountain , font , mesh , mineral spring , springhead , wellhead
مصدر (اسم)
source , origin , orderly , infinitive
مایه مبداء (اسم)
source

معنی عبارات مرتبط با source به فارسی

کامپیوتر منبع
داده های منبع
سند منبع
(زبان کامپیوتری مانند cobol یا fortran که برنامه ی آن نوشته شده) زبان مبدا (در برابر: زبان مقصد)، زبان منبع
برنامه منبع
روال منبع
منبع پیام، منشاء پیام
رجوع شود به: quasi-stellar object) quasar هم می گویند)
(نجوم) پرتو فرست، تابش فرست (به ویژه کهکشان و اختر واره)
(قراری که طبق آن یک کارخانه یا شرکت ساختن اجزای فرعی محصولات شرکت دیگری را به عهده می گیرد) پیمانکاری تولیدی

معنی source در دیکشنری تخصصی

source
[عمران و معماری] چشمه - سرچشمه - منشا - منبع - دبی چشمه - قدرت چشمه
[کامپیوتر] منشاء، منبع - منبع - 1. مکانی که اطلاعات از آن کپی می شود ؛ متضاد فقشقلثف . یکی از سه قسمت یک ترانزیستور اثر میدان . نگاه کنید به transistor field -effect .
[برق و الکترونیک] منبع ؛سورس 1. بیشینه ی توانی که منبع تغذیه ره راه اندازی می کند. 2. یکی از سه پایه ترانزیستور اثر میدان حاملهای اکثریت (الکترونها در N FET کانال یا حفره ها در P FET کانال ) در سورس تولید می شوند و در نتیجه میدان الکتریکی اعمال شده بین درین و سورس در طول کانال به سوی درین جاری می شوند .سورس قابل مقایسه با کاتد امپ خلأ و امیتر ترانزیستور پیوندی دو قطبی است . - منبع ، چشمه ، پایه سورس در FET
[صنایع غذایی] منبع
[مهندسی گاز] منبع ، تولیدکننده ، محل تامین ، ماخذ
[نساجی] منبع نوری - منبع - منشاء- جا - مرکز - پاتیل
[ریاضیات] مخزن، منشأ اولیه، چشمه، مبدا، منبع، سرچشمه، مأخذ
[آب و خاک] منشاء، مبدا،منبع
[زمین شناسی] مفهوم لایه منشاء - نظریه ای در مورد پیدایش کانه سولفیدی که رسوبگذاری اولیه سن پیدایش سولفیدها و مهاجرت بعدی و تمرکز آنها را، مثلاً به خاطر افزایش دمای سنگ مبنای مطالعات خود قرار می دهد.
[برق و الکترونیک] جذب منبع
[کامپیوتر] کد منبع ، برنامه اصلی - نوعی زبان برنامه نویسی که برای استفاده ی انسان طراحی شده است و درست در نقطه مقابل object code ( کد ماشین یا کد مقصد ) قرار دارد ،که به طور داخلی در کامپیوتر مورد استفاده قرار می گیرد . کامپایلر ،برنام ای را که به زبان کد منبع است ، به کد مقصد( کد ماشین ) ترجمه می کند. - کد مبداء، کد منبع
[کامپیوتر] کامپیوتری که برای ترجمه یک برنامه منبع به برنامه مقصود بکار می رود
[آب و خاک] کنترل منبع
[برق و الکترونیک] طرح کنترل شده در مبدا تعریفی برای قطعه ی نیمرسانای نظامی که برای برنامه ،فروشنده یا مشتری خاصی تعیین شده است .
[برق و الکترونیک] جریان منبع
[کامپیوتر] کنترل خودکار داده منبع، خودکاری داده منبع
[کامپیوتر] دیسک مبداء
[کامپیوتر] سند اصلی ، سند منبع
[سینما] منبع مصنوعی نور
[برق و الکترونیک] منبع کنترل شده
[برق و الکترونیک] منبع جریان
[مهندسی گاز] منبع جریان
[کامپیوتر] منبع داده
[برق و الکترونیک] منبع داده ها وسیله ای که سیگنالهای ورودی به سیستم ارسال داده ها را فراهم می کند . - منبع داده ها
[برق و الکترونیک] منبع وابسته
[برق و الکترونیک] منبع جریان ( ولتاژ ) مستقیم
[برق و الکترونیک] منبع اغتشاش
[کامپیوتر] منبع سند
[برق و الکترونیک] منبع موثر
[برق و الکترونیک] منبع انرژی

معنی کلمه source به انگلیسی

source
• originate from; reveal the origin of something; obtain from a particular supplier
• origin; starting point; source code (computers)
• the source of something is the person, place, or thing from which it comes or from which you obtain it.
• the source of a difficulty is its cause.
• a source of information is a person or book that provides information for a book or for a piece of research.
• the source of a river or stream is the place where it begins.
source book
• book from which material is taken
source code
• source language that a program is written in, computer program before is is compiled
source document
• document in dynamic data exchange from which copies in other documents are linked
source listing
• detailing of sources
source material
• text of origin, research information
source of evil
• source of wickedness, origin of evil
source of income
• manner in which one earns money (usually at one's workplace or via a profitable real-estate deal)
source of inspiration
• root of creative stimulation
source of light
• place where light originates
source program
• source code
alternative energy source
• sources of energy other than the standard ones (such as solar, hydro-electric, etc.)
current source
• origin of an electrical current
deduction at source
• initial deduction and payment of taxes to income tax authorities by the taxpayer
deduction of tax at source
• quantity that can be subtracted from a person's income tax
defense source
• place from which defense comes
energy source
• place of from which some sort of energy originates or is generated (i.e. the sun)
external electrical power source
• machine that provides electric energy to appliances that do not belong to it
glib source
• source of information which is doubtful in its honesty and sincerity
government source
• government informant, person that supplies information about a government
heat source
• something that radiates heat; device that provides heat
inexhaustible source
• unlimited supply, limitless reserve, boundless quantity
lexical source
• original word from which other words are derived, root word
reliable source
• source whose credibility can be counted upon
tax at source
• collection of taxes done by the taxpayer as an active branch of the tax collection authority
unofficial source
• someone who is not reliable and hence what is said by him cannot be trusted
voltage source
• origin of electrical voltage

source را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Muhammad ٢٠:٣٠ - ١٣٩٦/٠٨/٢١
منبع
|

پویانساج ٢٠:٠٧ - ١٣٩٦/١٠/١٨
منبع
|

jemma ٢٠:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
a person , place , or thing that provides sth you need or want
|

مریم رمضانی ١٠:٠٠ - ١٣٩٧/١١/١٤
تامین شدن {منبع}
|

Mohamad.G ٢٢:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
رود
|

... ١٦:١٠ - ١٣٩٧/١٢/١٩
منبع.سرچشمه.منشا
|

iman ١٨:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/١٠
منبع یا سرچشمه=source
|

مریم ٢٠:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢١
علت/علل
Some sources of stress are unavoidable
|

میلاد علی پور ٢٠:٠٤ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠
دلیل، سبب
|

❤Matin❤ ٢٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٤
سر چشمه، منبع
|

گلی افجه ٠١:١٣ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
سرمایه
|

پرفسوردکترمحمدشکیبی نژاد ٠٤:٤٢ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
گرچه ترجه تاحدود زیادی درست بود امابهترهست بجای منبع وسرچشمه که تحت الفظی Reference
میدهد از کلمات ماخذ و نطفه و پیدایش استفاده نمود.
|

مجید ترکستانی ٠٩:٤٥ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
اگر برای نوشتار و سخنی یا نژادی یا مورد‌هایی از این دسته می‌خواهیم سورسی معرفی نماییم‌می‌توانیم از واژگان

" بنمایه،بُنوان،سرچشمه،‌آبشخور،خاستگاه"

بهره جوییم ولی اگر واسه‌ی بهره‌وری‌های ابزاری و دانش‌های صنعتی و ...می‌خواهیم

"بازخَن"

شایان می‌باشد
|

Ftmh!🔥 ١٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
سرچشمه،درست شده از آن،محتوای اصلی سازنده
|

گلی افجه ١٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
I have no source of income
من ( منبع ) در امد ندارم
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

P > Neighbors
Mehrdad > Carried out
Amir mhmd > non maskable
محدثه فرومدی > thriving
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > رونق
قادر شکوفان > Capish

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی source
کلمه : source
املای فارسی : سورس
اشتباه تایپی : سخعقزث
عکس source : در گوگل


آیا معنی source مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )