انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 952 100 1

sovereign

تلفظ sovereign
تلفظ sovereign به آمریکایی/ˈsɑːvrən/ تلفظ sovereign به انگلیسی/ˈsɒvrɪn/

معنی: طرفدار، فرمانروا، سایس، پادشاه، سلطان، شهریار، با اقتدار، دارای قدرت عالیه
معانی دیگر: برتر، ابر، عالی، عالیترین، بالاترین، عالی مقام، ابر قدرت، قدر قدرت، خسرو، خدیو، تاجدار، مستقل، خود استوار، خود فرمان، خودمختار، مطلق، بی چون و چرا، تام، (دارو یا درمان) موثر، کاری، قطعی، لیره زر

بررسی کلمه sovereign

اسم ( noun )
(1) تعریف: a monarch or other royal ruler.
مترادف: monarch
مشابه: king

- Queen Victoria was England's sovereign for most of the nineteenth century.
ترجمه کاربر [ترجمه فرهاد] ملکه ویکتوریا بمدتی که بخش اعظم قرن نوزدهم را شامل میشد پادشاه انگلستان بود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ملکه ویکتوریا برای بیشتر قرن نوزدهم پادشاه انگلستان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ملکه ویکتوریا برای بسیاری از قرن نوزدهم حاکمیت انگلستان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a gold coin worth one pound sterling, used before 1914 in Great Britain.
صفت ( adjective )
مشتقات: sovereignly (adv.)
(1) تعریف: having supreme political power or authority.
مترادف: governing, regnant, ruling, supreme
مشابه: absolute, imperial

- The king was the sovereign ruler of the country until he was forced to share power with an elected parliament.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پادشاه، پادشاه مستقل کشور بود تا اینکه مجبور شد قدرت خود را با یک پارلمان منتخب تقسیم کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پادشاه حاکم حاکم کشور بود، تا زمانی که مجبور شد قدرت را با یک مجلس انتخابی به اشتراک بگذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: having the power of self-government, as a state or country.
مترادف: autonomous, independent
مشابه: free

- South Africa is a sovereign nation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آفریقای جنوبی کشوری مستقل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آفریقای جنوبی یک کشور مستقل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: most important or significant; supreme; paramount.
مترادف: paramount, predominant, principal, supreme
مشابه: cardinal, chief, dominant, foremost, highest, leading, main, prime, uppermost

- Voting is our sovereign responsibility as citizens.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رای دادن مسئولیت مستقل ما به عنوان شهروندان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رای دادن مسئولیت مستقل ما به عنوان شهروندان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه sovereign در جمله های نمونه

1. sovereign equality
ترجمه برابری مطلق

2. a sovereign personality
ترجمه شخصیت خود استوار

3. a sovereign remedy
ترجمه یک درمان قطعی

4. a sovereign right
ترجمه حق مطلق

5. a sovereign state
ترجمه کشور مستقل

6. the sovereign virtue of a good judge is brevity
ترجمه بزرگترین حسن یک قاضی خوب ایجاز است.

7. he holds sovereign power in the country
ترجمه او در کشور قدر قدرت است.

8. our late sovereign lord
ترجمه سرور شاهوار و فقید ما

9. to promote the sovereign good of the community
ترجمه برای پیشبرد مصالح عالی جامعه

10. In March 188 she became the first British sovereign to set foot on Spanish soil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در مارس ۱۸۸ او اولین پادشاه بریتانیا بود که به خاک اسپانیا پا گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مارس 188، او اولین پادشاه انگلیسی بود که در زمین اسپانیایی قرار داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In England, the sovereign reigns but does not rule.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در انگلستان، حکومت سلطنتی حکومت می‌کند، ولی حکومت نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در انگلستان حکومت حاکم است اما حکومت نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The sovereign goes throughout the British Isles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پادشاه در سراسر جزایر بریتانیا حرکت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حاکم در سراسر جزایر بریتانیا می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Sovereign power will continue to lie with the Supreme People's Assembly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قدرت پادشاه به دروغ گویی با مجلس شورای عالی ادامه خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قدرت حاکم همچنان در برابر مجمع عالی مردم قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The shield, however, is that of Anne, last sovereign of the House of Stuart, who died in 17
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، این سپر آخرین پادشاه خاندان استوارت است که در ۱۷ سالگی درگذشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپر، با این حال، آن است که آن، آخرین حاکم مجلس استوارت، که در 17 سالگی فوت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Kirgizia declared itself an independent, sovereign and democratic state on 1 September.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Kirgizia در تاریخ ۱ سپتامبر خود را مستقل، مستقل و دموکراتیک اعلام کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در تاریخ 1 سپتامبر، کورژیزیا خود را یک کشور مستقل، مستقل و دموکراتیک اعلام کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They reason that the people are sovereign, so the people, not the courts, should have the last word.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها استدلال می‌کنند که مردم مستقل هستند، بنابراین مردم، نه دادگاه‌ها، باید کلمه آخر را داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها دلیلی دارند که مردم مستقل هستند، بنابراین مردم، نه دادگاه ها، باید آخرین حرف را داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Each sovereign speaks with a single voice, though not in harmony with other sovereigns.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر امپراطور با یک صدا حرف می‌زند، اگرچه با دیگر sovereigns هماهنگی ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر حاکم با یک صدای واحد صحبت می کند، گرچه نه با هماهنگی با دیگر حاکمان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف sovereign

طرفدار (اسم)
devotee , advocate , adherent , sympathizer , aficionado , partisan , bigot , disciple , zealot , governor , sovereign , henchman
فرمانروا (اسم)
commander , ruler , sovereign , one in power
سایس (اسم)
governor , ruler , sovereign , diplomat , politician , statesman , hakim
پادشاه (اسم)
sovereign , king , monarch , shah , potentate , rex , sovran
سلطان (اسم)
sovereign , king , monarch , sultan , potentate
شهریار (اسم)
sovereign , king , monarch , sovran
با اقتدار (صفت)
sovereign , sovran
دارای قدرت عالیه (صفت)
sovereign , sovran

معنی عبارات مرتبط با sovereign به فارسی

(سابقا) سکه ی طلای انگلیسی برابر با ده شیلینگ، سکه زر ده شیلینکی انگلیس

معنی sovereign در دیکشنری تخصصی

sovereign
[حقوق] حاکم، فرمانروا، مطلق، مستقل
[حقوق] (اصل) تساوی حاکمیت دولتها
[حقوق] مصونیت دولت
[حقوق] دولت حاکم و مستقل

معنی کلمه sovereign به انگلیسی

sovereign
• monarch, king, queen, ruler; former gold coin of the united kingdom
• having the right to rule, having supreme rank; independent, self-governing; highest, supreme, paramount; effective, potent
• a sovereign is a king, queen, or other royal ruler.
• a sovereign state or country is not under the authority of any other country.
• sovereign is used to describe someone who has the highest power in a country; a formal use.
sovereign state
• autonomous state, country that is independently ruled

sovereign را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی sovereign

حسن امامی ١٧:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
شاه و ملکه - پادشاهی
|

پیشنهاد شما درباره معنی sovereign



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی sovereign
کلمه : sovereign
املای فارسی : سوریگن
اشتباه تایپی : سخرثقثهلد
عکس sovereign : در گوگل


آیا معنی sovereign مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )