انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 896 100 1

span

تلفظ span
تلفظ span به آمریکایی/ˈspæn/ تلفظ span به انگلیسی/spæn/

معنی: پوشش، اندازه، محدوده، یک وجب، وجب، مدت معین، گستردگی، فاصله معین، ظرفیت، اندازه گرفتن، وجب کردن، پل بستن، تاق بستن
معانی دیگر: مخفف:، (شخص) اسپانیایی، (فاصله ی میان دو ستون پل یا ساختمان و غیره) فراخنا، وژه، بیلست، دهانه، مدت، دیرند، دوران، پل زدن، (پل) از روی چیزی رد شدن، روی چیزی قرار دادن، (معیار سنتی درازا) وجب (حدود 9 اینچ)، شبر، پنک، رجوع شود به: wingspan، دو حیوان (به ویژه دو اسب که با هم به درشکه می بندند)، (حیوان) جفت، (با دست یا انگشتان) دور چیزی را گرفتن، احاطه کردن، (قدیمی) زمان گذشته ی: spin

بررسی کلمه span

اسم ( noun )
(1) تعریف: the extent, stretch, or reach between two points or limits.
مترادف: distance, length
مشابه: extent, size

- The span of the waterfall at its crest is over one hundred feet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فاصله آبشار در crest بالای یک صد متری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طول آبشار در کرت آن بیش از یکصد فوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the length of time during which something exists.
مترادف: duration, length, term

- She'd seen many changes in the world during the long span of her life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او تغییرات زیادی در دنیا در طول مدت طولانی زندگیش دیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در طول عمر طولانی خود تغییرات بسیاری در جهان دیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the section of a bridge, trestle, or the like between two supports.

- On November 7, 1940, the span of the Tacoma Bridge began to bend and sway; soon after, it broke apart and collapsed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در ۷ نوامبر ۱۹۴۰، طول پل تاکوما شروع به خم شدن و نوسان کرد؛ خیلی زود بعد از آن، از هم پاشید و فرو ریخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در 7 نوامبر 1940، طول پل Tacoma شروع به خم شدن و تکان داد؛ به زودی پس از آن شکسته شد و فرو ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: the distance from the end of the little finger to the end of the thumb when the hand is fully spread out, or approximately nine inches, sometimes used as a unit of measure.

- A concert pianist must have an ample span.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نوازنده پیانوی کنسرت باید دامنه وسیعی داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک پیانیست کنسرت باید دارای فاصله زیادی باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the distance from one wing tip to the other on an airplane or bird; wingspan; wingspread.
مترادف: wingspan, wingspread

- A bald eagle can have a span of eight feet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک عقاب کچل می‌تواند ۸ فوت داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک عقاب طاووس می تواند طول 8 فوت داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spans, spanning, spanned
(1) تعریف: to extend, stretch, or reach over or across (space or time).
مترادف: bridge, cross, traverse
مشابه: arch, extend, extend over, reach over, stretch, stretch over, vault

- The old bridge that spans the river is made of iron.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پل قدیمی که رودخانه را پوشانده است از آهن ساخته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پل قدیمی که در آن رودخانه است از آهن ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her life spanned nearly a century.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زندگی او تقریبا یک قرن طول کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زندگی او تقریبا یک قرن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to measure with or as if with an outspread hand.
مشابه: measure

- The farmer spanned the height of the horse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشاورز از ارتفاع اسب بالا رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشاورز قد بلند اسب را پوشانده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to place or provide a bridge across.
مترادف: bridge
مشابه: vault

- The soldiers spanned the river in a few days, using young felled trees and vines.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سربازان در عرض چند روز با استفاده از درختان و پیچک‌های جوان از رودخانه عبور کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سربازان در چند روز، با استفاده از درختان و درختان نیشکر جوان، دره رودخانه را پوشانده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to surround with the hand or hands.
مشابه: hold

- Her dance partner spanned her waist and pulled her up into the air.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هم‌رقص رقصش از روی کمرش می‌گذشت و او را به هوا می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شریک رقصش کمر خود را پوشانده و او را به هوا پرتاب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: a pair of mules, horses, oxen, or the like, hitched and driven together.
مشابه: team, yoke

واژه span در جمله های نمونه

1. each span of the bridge is forty meters wide
ترجمه هر یک از دهانه‌های پل چهل متر پهنا دارد.

2. the span of a person's life
ترجمه دوران زندگانی یک شخص

3. the span of an arch
ترجمه فراخنای تاق ضربی (فاصله‌ی از ستون به ستون)

4. to span a hall with an arch
ترجمه روی تالار تاقی ضربی زدن

5. students' attention span is short
ترجمه مدت زمانی که دانش‌آموزان می‌توانند فکر خود را متمرکز کنند کوتاه است.

6. at the end of the allotted span of their lives
ترجمه در انتهای دوران عمری که قسمت آنها بود

7. Imagination will span the gap in our knowledge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تخیل، این شکاف را در دانش ما آشکار خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصورات ما این شکاف را در دانش ما می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The apartment was spick and span.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آپارتمان مرتب و مرتب بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آپارتمان اسپیک و فاصله بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Small children have a very short attention span.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودکان کوچک یک دوره توجه بسیار کوتاه دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کودکان کوچک دارای فاصله بسیار کوتاهی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Life is but a span.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زندگی فقط یک دوره است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زندگی فقط یک فاصله است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The arch has a span of 60 metres.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این طاق دارای طول ۶۰ متر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قوس دارای فاصله 60 متر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I worked with him over a span of six years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من بیشتر از ۶ سال باه‌اش کار کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در طول مدت شش سال با او کار کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Small children have a short attention span.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودکان کوچک یک دوره توجه کوتاه دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کودکان کوچک دارای فاصله کوتاهی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The bridge has a clear span of 36 metres.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پل دارای محدوده وسیعی از ۳۶ متر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پل دارای 36 متر قطر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Over a span of ten years, the company has made great progress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طی ده سال، این شرکت پیشرفت خوبی داشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در طی ده سال، این شرکت پیشرفت چشمگیری داشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The boss likes everything spick and span in the office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رئیس همه چیز مرتب و مرتب را دوست دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رئیس همه چیز را که در دفتر کار می کند را دوست دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The plane had a wing span of 34ft and a length of 22ft.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هواپیما دارای ارتفاع بال ۳۴ فوتی و طول ۲۲ فوت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هواپیما دارای یک بال عقب 34 فوت و طول 22 فوت بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف span

پوشش (اسم)
gear , roof , span , shield , cover , armature , coverage , envelopment , coating , covering , overlay , sconce , mantle , robe , capsule , theca , camouflage , capping , sheathing , casing , tunic , casement , incrustation , gaberdine , coverture , shroud , envelope , shale , integument , involucre , involucrum , revetment , roofing
اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension
محدوده (اسم)
range , span , confine , limited area
یک وجب (اسم)
hand , span
وجب (اسم)
span , palm
مدت معین (اسم)
space , span
گستردگی (اسم)
span
فاصله معین (اسم)
span
ظرفیت (اسم)
capacity , acumen , valence , valency , volume , span , gumption
اندازه گرفتن (فعل)
measure , stack up , span , admeasure , mete , gage , gauge
وجب کردن (فعل)
span
پل بستن (فعل)
span
تاق بستن (فعل)
span

معنی عبارات مرتبط با span به فارسی

(نادر) کاملا نو، نو نو، خیلی تازه، کاملا تازه، تر وتازه
رجوع شود به: lifetime
span and spick نو، کاملا تازه، تروتمیز، اراسته ومرتب
تر و تمیز، آراسته، پاک و مرتب، span and spic نو، کاملا تازه، اراسته ومرتب
گذشته

مخفف span

عبارت کامل: switch port analyzer
موضوع: کامپیوتر
به شنیدن اطلاعات یک پورت سوئیچ در توسط یک کامپیوتر در زیر شبکه اسپن کردن شبکه میگویند
در این حالت کامپیوتری که اسپن میکند میتواند تمام اطلاعات را بشنود.

معنی span در دیکشنری تخصصی

span
[عمران و معماری] دهانه - دهنه - فراخنا
[کامپیوتر] محدوده
[برق و الکترونیک] گسترده ، فاصله دو رویداد
[زمین شناسی] فاصله افقی بین دو ساختار ، فاصله معین، محدوده - فاصله افقی بین حامیان جانبی یا دیواره های حایل در طول جوانب یک راهرو .
[ریاضیات] پیمای
[معدن] اسپان (خدمات فنی)
[عمران و معماری] طول دهنه
[ریاضیات] حیطه ی کنترل، حیطه ی نظارت
[آمار] آزمون گستره ای
[معدن] دهانه فعال (مکانیک سنگ)
[عمران و معماری] دهانه طاق
[عمران و معماری] دهانه آزاد - دهانه موثر - دهانه داخل به داخل
[زمین شناسی] دهانه آزاد ، دهانه موثر ، دهانه داخل به داخل
[عمران و معماری] دهانه پیوسته - دهانه گیردار
[زمین شناسی] دهانه پیوسته ، دهانه گیر دار
[ریاضیات] غلاف خطی محدب
[ریاضیات] غلاف محدب
[عمران و معماری] دهانه موثر
[زمین شناسی] دهانه آبگیر
[عمران و معماری] دهانه داخلی
[عمران و معماری] طول دهانه

معنی کلمه span به انگلیسی

span
• length, distance; duration, period of time; section between two bridge supports; wing span; distance between the tip of an outstretched thumb and little finger; unit of length equal to the space between thumb and little finger
• extend across, stretch from one point another; bridge; measure with an extended hand; surround with the hand or hands
• a span is a period of time.
• your attention span or your concentration span is the length of time you are able to concentrate on something or be interested in it.
• if something spans a period of time, it lasts throughout that time.
• the span of something is its total length, especially when it is stretched out as far as possible.
• a bridge that spans a river or valley stretches right across it.
span new
• brand new, completely new
span roof
• inclined roof, sloping roof
span worm
• inchworm, type of small caterpillar
life span
• number of years that an animal or plant is expected to live
memory span
• how far back a person can remember
shoulder span
• distance from one shoulder to the other
spick and span
• a place that is spick-and-span is very clean and tidy; an informal expression.
wing span
• distance between the ends of a birds wings when spread wide

span را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی span

سید حسین آل طه ٠٩:٥٥ - ١٣٩٦/١٢/١٠
طول
گستردگی
اندازه
پهنا
|

فواد بهشتی ١٣:٢١ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
در بر گرفتن، شامل شدن - وسعت داشتن، گستره داشتن، گسترده بودن، وسیع بودن - (دوره حکومت و زندگی و ...) طول کشیدن، به طول انجامیدن
|

dream ١١:٢٥ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
تولید کردن(ریاضی)
|

nashmil ٠٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
زمان دوره
|

احسان افشارنیا ١٤:٢٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
پوشش دادن،در بر گرفتن،پشتیبانی کردن(کامپیوتر)
|

خانم ١٧:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/١٨
فاصله بین دو تکیه گاه
|

Amir KHAN ١٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
بصورت فعل است و ( فاصله داشتن ) معنا می دهد.
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
پهنه ، گستره
|

پیشنهاد شما درباره معنی span



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی span
کلمه : span
املای فارسی : اسپن
اشتباه تایپی : سحشد
عکس span : در گوگل


آیا معنی span مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )