انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1105 100 1

spare

تلفظ spare
تلفظ spare به آمریکایی/ˈsper/ تلفظ spare به انگلیسی/speə/

معنی: ذخیره، یدک، عوضی، لاغر، نازک، یدکی، نحیف، کم حرف، بخشیدن، چشم پوشیدن از، دریغ داشتن، برای یدکی نگاه داشتن، در ذخیره نگاه داشتن
معانی دیگر: فرو گذار کردن، فروگذاشتن، قصور کردن، کوتاهی کردن، غفلت کردن، مضایقه کردن، معاف کردن، گذشت کردن، عفو کردن، مستثنی کردن، خودداری کردن، نکردن، تحمیل نکردن، راحت کردن، دادن، ارزانی داشتن، اعطا کردن، اضافه داشتن، زیادی داشتن، اضافی، زاپاس، (وقت) آزاد، کشیده اندام، کم، ناچیز، کوچک، رجوع شود به: spare part، کنار گذاشتن، اندوختن، صرفه جویی کردن

بررسی کلمه spare

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spares, sparing, spared
(1) تعریف: to handle gently or leniently.
مشابه: favor

- Since it was his first offense, the judge decided to spare him.
ترجمه کاربر [ترجمه مجتبی] بخاطر اینکه اولین جرمش بود، قاضی تصمیم گرفت تا او را عفو کند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قاضی تصمیم گرفت که او را عفو کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از آنجایی که اولین جرمش بود، قاضی تصمیم گرفت او را خنثی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to save from undergoing something.
مترادف: free from, save
مشابه: acquit, exempt, exonerate, let off, liberate, pardon, redeem, release, reprieve, rescue

- He was spared having to wait.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از این که مجبور شد منتظر بماند، گذشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مجبور بود صبر کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to refrain from injuring or destroying.
مترادف: save
مشابه: avoid, conserve, forbear, protect, safeguard, shelter, shield, withhold

- The judge spared his life but sent him to prison.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قاضی زندگیش رو نجات داد اما اون رو به زندان فرستاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قاضی زندگی خود را از دست داد اما او را به زندان فرستاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The teacher spared his feelings by not dwelling on his failures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم احساسات خود را با عدم تمرکز بر شکست‌های خود نادیده گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم احساسات خود را نادیده گرفت، در حالی که در شکست های خود زندگی نمی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to use economically or with restraint.
مترادف: conserve, save
متضاد: waste
مشابه: economize, forbear, forgo, hoard, hold, husband, keep, omit, reserve, restrain, scrimp, scrimp on, skimp, withhold

- Please try to spare the hot water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لطفا سعی کنید آب‌گرم را کنار بگذارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لطفا سعی کنید آب گرم را خنک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to allow; afford.
مترادف: afford, allow
مشابه: give, grant, provide, relinquish, supply, yield

- Please spare me a minute of your time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خواهش می‌کنم یه لحظه وقتتون رو بهم بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لطفا یک لحظه از زمان خود را صرف کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to refrain from including or mentioning.
مشابه: forgo, omit, withhold

- Please spare me your excuses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خواهش می‌کنم excuses را به من بدهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لطفا عذر خود را به من بسپار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to be economical.
مترادف: economize, stint
مشابه: pinch pennies, save, scrimp, skimp

(2) تعریف: to refrain from causing injury or damage.
مشابه: forbear, withhold
صفت ( adjective )
حالات: sparer, sparest
(1) تعریف: kept in reserve.
مترادف: reserve
مشابه: auxiliary, extra, on hand, substitute, supplementary

- Fortunately, they had a spare tire in the trunk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خوشبختانه، اونا یه تایر یدکی توی صندوق عقب مونده بودن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خوشبختانه، آنها یک تایر یدکی در تنه داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: being more than needed.
مترادف: surplus
مشابه: additional, auxiliary, excess, extra, leftover, odd, superfluous, supplementary, unnecessary

- If you have any spare sheets and towels, we really could use them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ، اگه هیچ ملافه و حوله اضافی نداری ما واقعا میتونیم ازشون استفاده کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر شما دارای ورق های خام و حوله هستید، می توانیم از آنها استفاده کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She gave the homeless man her spare change.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون به یه بی‌خانمان پول داده که پول اضافی خودش رو بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به مرد بی خانمان تغییرات انحصاری خود را داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: slender; lean.
مترادف: lank, lean, rawboned, slight
متضاد: corpulent, curvaceous, stout
مشابه: emaciated, gaunt, lanky, meager, rangy, scrawny, skinny, slender, tenuous, thin

- She wondered how such a spare boy could eat so much.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از خود می‌پرسید چگونه چنین پسر اضافی می‌تواند این همه غذا بخورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تعجب می کند که چطور چنین پسر یخی می تواند خیلی بخورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: barely sufficient; meager.
مترادف: frugal, lean, meager, scant, scanty
متضاد: profuse
مشابه: niggardly, skimpy, slender, sparing, stingy, stringent

- The prisoners were give a spare meal each night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زندانی‌ها هر شب یک وعده غذای اضافی می‌دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زندانیان هر شب غذا را در اختیار داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The furnishings in the apartment were spare and flimsy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اثاثیه آن در آپارتمان خالی و سست بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مبلمان در آپارتمان یدکی و نازک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: sparely (adv.), spareness (n.)
(1) تعریف: a replacement or surplus item that is put aside for future use.

- Don't worry about the tire; we have a spare in the trunk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نگران لاستیک نباش، ما یک زاپاس توی صندوق داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درباره تایر نگران نباشید ما یک تنه در صندوق عقب داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in bowling, the knocking down of all pins with two rolls of the ball.

- She didn't get a strike, but she achieved a spare with her second ball.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او ضربه‌ای به او زد، اما با توپ دوم خود به آن دست زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او اعتصاب نکرد، اما او با توپ دوم خود را از دست داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه spare در جمله های نمونه

1. spare a thought for those less fortunate than you
ترجمه به کسانی که از تو کم‌بخت‌ترند توجه کن.

2. spare cash
ترجمه پول اضافی

3. spare parts
ترجمه قطعات (یا ابزار) یدکی

4. spare the rod and spoil the child
ترجمه کنار گذاشتن چوب همانا و لوس شدن بچه همان

5. spare the rod and spoil the child
ترجمه (ضرب‌المثل) تا چوب در کار نباشد بچه لوس بار می‌آید

6. spare me the details!
ترجمه وارد جزئیات نشو!،آب و تابش نده‌!

7. spare no pains (in doing something)
ترجمه (برای انجام دادن کاری) از هیچ چیز مضایقه نکردن

8. spare part
ترجمه قطعه‌ی یدکی،ابزار یدکی

9. spare somebody's blushes
ترجمه برای احتراز از شرمنده کردن کسی از او تعریف نکردن

10. a spare bedroom
ترجمه اتاق خواب اضافی

11. a spare diet
ترجمه رژیم غذایی کم کالری یا کم قوت

12. a spare meal
ترجمه خوراک کوچک،غذای ناچیز

13. a spare tire
ترجمه تایر زاپاس

14. please spare me the gruesome details!
ترجمه لطفا از ذکر جزئیات فجیع خودداری کن‌!

15. the spare parts were particularly described and priced
ترجمه ابزار یدکی قلم به قلم شرح داده شده و قیمت گذاری شده بود.

16. to spare no effort
ترجمه از هیچ کوششی مضایقه نکردن

17. go spare
ترجمه (انگلیس - خودمانی) ناراحت شدن،آزرده شدن،عصبانی شدن،کفری شدن

18. to spare someones blushes
ترجمه از خجالت دادن کسی خودداری کردن،خیط نکردن،بور نکردن

19. a tall, spare women
ترجمه یک زن بلند قامت و لاغر

20. can you spare me a few minutes of your time?
ترجمه می‌توانی چند دقیقه وقت خودت را به من بدهی‌؟

21. during my spare time
ترجمه در هنگام فراغت من

22. i can't spare the time to go there today
ترجمه امروز وقت رفتن به آنجا را ندارم.

23. siamak is spare of build
ترجمه سیامک اندام کشیده‌ای دارد.

24. something to spare
ترجمه مازاد (چیزی)،چیز زیادی،اضافه،بیش از نیاز

25. akbar did not spare me blushes and zestfully described my being beaten
ترجمه اکبر از خیط کردن من فروگذار نکرد و کتک خوردنم را با آب و تاب شرح داد.

26. for god's sake, spare my life!
ترجمه ترا به خدا مرا نکش‌!

27. he wanted to spare his parents the expense of sending him to college
ترجمه او می‌خواست هزینه‌ی دانشگاه رفتن خود را به والدینش تحمیل نکند.

28. reading engages his spare time
ترجمه مطالعه اوقات فراغت او را پر می‌کند.

29. sir, can you spare me a dollar?
ترجمه آقا،می‌توانید یک دلار به من لطف کنید؟

30. hey, brother, can you spare ten tumans?
ترجمه ای برادر،ده تومان می‌دهی‌؟

31. because of a shortage of spare parts, we had to cannibalize one of the airplanes and use it in the others
ترجمه به واسطه‌ی کمبود ابزار یدکی مجبور شدیم یکی از هواپیماها را اوراق کرده و در هواپیماهای دیگر به کار ببریم.

32. they are hard pressed for spare parts
ترجمه از نظر ابزار یدکی تحت فشار قرار دارند.

33. a machine contrived from a few spare parts
ترجمه ماشینی که با (امتزاج) چند بخش یدکی ابداع شده بود

34. cut all of the trees, but spare that apple tree
ترجمه همه‌ی درخت‌ها را ببر ولی آن درخت سیب را دست نزن.

35. (r. burns) some will spend and some will spare
ترجمه برخی خرج می‌کنند و برخی می‌اندوزند.

36. bring me another tea and please don't spare the sugar
ترجمه یک چای دیگر برایم بیاور و لطفا در شکر صرفه‌جویی نکن.

37. we caught the train with a few minutes to spare
ترجمه به ترن رسیدیم و چند دقیقه هم اضافه آوردیم.

38. that rug will cover the floor with a meter to spare
ترجمه آن فرش کف (اتاق) را می‌پوشاند و یک متر هم زیاد می‌آید.

مترادف spare

ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
یدک (اسم)
spare , trailer
عوضی (صفت)
backup , standby , reserve , auxiliary , spare , duplicate , reserved
لاغر (صفت)
slight , gaunt , harsh , delicate , wizen , lean , weak , angular , skinny , thin , slim , emaciated , atrophic , spare , meager , exiguous , twiggy , gracile , scrannel , slink , lenten , scraggy , slab-sided , slimpsy , slimsy , unmelodious
نازک (صفت)
fine , tender , attenuate , soft , thin , slim , frail , ethereal , spare , fragile , tenuous , gossamer , eggshell , thready
یدکی (صفت)
extra , spare
نحیف (صفت)
slight , gaunt , lean , feeble , thin , frail , scrimp , spare , skimp , scant , meager , haggard , skimpy , lank , wonky , slimpsy , slimsy
کم حرف (صفت)
spare , reserved , laconic , tight-lipped , tight-mouthed , incommunicative , taciturn , uncommunicative
بخشیدن (فعل)
give , vouchsafe , present , absolve , forgive , donate , remit , give away , assoil , portion , dispense , grant , privilege , pardon , gift , spare , bestow , betake , condone , endue , indue
چشم پوشیدن از (فعل)
quitclaim , spare , forgo , waive
دریغ داشتن (فعل)
spare , withhold
برای یدکی نگاه داشتن (فعل)
spare
در ذخیره نگاه داشتن (فعل)
spare

معنی عبارات مرتبط با spare به فارسی

وارد جزئیات نشو!، آب و تابش نده !
(برای انجام دادن کاری) از هیچ چیز مضایقه نکردن
قطعه ی یدکی، ابزار یدکی
اسباب یدکی، اشیا یدکی
برای احتراز از شرمنده کردن کسی از او تعریف نکردن
وقت آزاد، اوقات فراغت
مازاد (چیزی)، چیز زیادی، اضافه، بیش از نیاز

معنی spare در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] یدکی ، ذخیره
[نساجی] یدکی - اضافی - زاپاس
[ریاضیات] اضافی، یدکی، زاپاس
[نساجی] کلاهک تعویض سر ضربه گیر پشت مضراب
[نساجی] قطعه تعویضی سر مضراب
[صنعت] قطعه یدکی
[حسابداری] قطعات یدکی
[مهندسی گاز] قطعات یدکی
[نساجی] لوازم یدکی - قطعات یدکی
[نساجی] قطعه الاستیکی ضربه گیر دوک
[کامپیوتر] یدکی عالی .

معنی کلمه spare به انگلیسی

spare
• something kept in reserve, replacement part or surplus item set aside for future use (i.e. spare tire); knocking down of all pins with two bowls (bowling)
• be lenient with, handle gently; free from, release, save from; refrain from; save, conserve, use frugally; allow, grant, give; omit
• extra, reserve; surplus, superfluous; slim, lean, thin; meager, scanty
• you use spare to describe an extra object that is like the ones you are using, but that you do not need yet.
• you can refer to an extra object that you do not yet need as a spare.
• you can also use spare to describe something that is not being used by anyone, and is therefore available for you to use.
• if you spare something for a particular purpose, you make it available for that purpose.
• when a person or place is not punished or not harmed by a danger, you can say that they are spared.
• if you spare someone an unpleasant experience, you prevent them from having it.
• see also sparing.
• if you have time or money to spare, you have some extra time or money which you do not need for anything in particular.
• if you spare no expense in doing something, you do it as well as possible, without trying to save money.
spare no efforts
• work very hard, put in great effort, use all power
spare part
• extra part used for replacements
• spare parts are parts that you can buy separately to replace old or broken parts in a piece of equipment, usually parts that are designed to be easily removed or fitted.
spare parts
• extra parts used for replacements
spare rib
• cut of meat including a rib (especially of pork)
spare ribs
• spare ribs are the ribs of a pig with most of the meat trimmed off which are served as a cut of meat.
spare room
• extra room, guest room, empty room
• a spare room is a bedroom which is kept especially for visitors to sleep in.
spare the rod and spoil the child
• good education requires punishment and discipline
spare time
• leisure time, available time
• your spare time is the time during which you do not have to work and you can do what you want.
spare tire
• extra tire that can be used to replace a flat tire; (slang) ring of flabby and fatty flesh around one's waist
spare tyre
• a spare tyre is the same as a spare wheel.
• if you describe someone as having a spare tyre, you mean that they have a bulging ring of fat round their waist; often used humorously.
spare wheel
• reserve tire, additional wheel which replaces another wheel in the case of a puncture
• a spare wheel is a complete wheel with a tyre already on it, which is kept in a vehicle in case one of the tyres is punctured.
enough and to spare
• more than enough, more than is needed
room and to spare
• extra space, a lot of room
to spare
• reserve, extra

spare را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Sanaz khatami ٢٣:٢١ - ١٣٩٦/٠٧/٠٧
نجات دادن
|

مهدی خضزلو ١٢:٠٢ - ١٣٩٦/١٠/٢٣
فراغت مثلا اوقات فرافت spare time
|

حسام مهدوی ١٨:٥٠ - ١٣٩٦/١٢/٠٤
چیزی را به کسی تحمیل نکردن
|

ALIREZA ١٥:٣٣ - ١٣٩٧/٠٤/١٧
نجات دادن
|

حامد نیازی ٢١:٤٥ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
معانی دیگر : بخشیدن . ارزانی داشتن
|

علیرضا مرادی ١٧:٣٢ - ١٣٩٧/٠٧/٠٦
چشم پوشی کردن
|

محمد علمی ١٦:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
بخشیدن
|

میلاد علی پور ٠٥:٥١ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
فرعی
|

faT ١٤:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
مضایقه کردن ، بخشیدن ، یدکی
|

*_* ٢١:٠٩ - ١٣٩٧/١٠/١٢
Verb
دادن یا صرف کردن زمان انرژی یا تلاش کردن برای یک هدف مشخص
(در کل دادن یا صرف کررن)
مثال)
We arrived at the airport with just 20 minute to spare
ما (در حالی)به فرودگاه رسیدم که فقط ۲۰ دقیقه برای صرف کردن داشتیم
|

حامد نیازی pixar.hd@ ٢٣:٢٢ - ١٣٩٧/١٠/١٥
به عنوان صفت :اضافی ،یدکی
|

زهرا يعقوبيان ٢٢:٥٨ - ١٣٩٧/١٠/١٧
اختصاص دادن، نجات دادن، دريغ كردن
|

معصومه ٠١:٤١ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
مصون ماندن از تعرض
|

❤Matin❤ ١٧:٣٤ - ١٣٩٨/٠٧/٠٧
اختصاص دادن
use time, effort, or energy for a particular purpose
|

Ali ١٩:٣٧ - ١٣٩٨/٠٨/٢١
کوتاهی کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spare
کلمه : spare
املای فارسی : سپر
اشتباه تایپی : سحشقث
عکس spare : در گوگل


آیا معنی spare مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )