برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1325 100 1

spatial

/ˈspeɪʃl̩/ /ˈspeɪʃl̩/

معنی: فضایی، فاصلهای
معانی دیگر: کیهانی، فرازمانی، گرزمانی

بررسی کلمه spatial

صفت ( adjective )
مشتقات: spatially (adv.), spatiality (n.)
• : تعریف: of, relating to, or occurring in space.
مشابه: space

- Length, width, and depth are spatial notions.
[ترجمه ترگمان] طول، عرض و عمق، مفاهیم فضایی هستند
[ترجمه گوگل] طول، عرض و عمق مفاهیم فضایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه spatial در جمله های نمونه

1. His manual dexterity and fine spatial skills were wasted on routine tasks.
[ترجمه ترگمان]مهارت و مهارت ادراک سه‌بعدی او در کاره‌ای روزمره هدر می‌رفت
[ترجمه گوگل]مهارت های دستی و مهارت های فضایی وی بر روی وظایف روزمره هدر رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Their strengths in memory and spatial skills matched.
[ترجمه ترگمان]قدرت آن‌ها در حافظه و مهارت‌های فضایی با هم همخوانی دارد
[ترجمه گوگل]نقاط قوت آنها در حافظه و مهارت های فضایی مطابقت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This part of brain judges the spatial relationship between objects.
[ترجمه ترگمان]این بخش از مغز رابطه فضایی بین اشیا را بررسی می‌کند
[ترجمه گوگل]این بخشی از مغز مسائل فضایی بین اشیا را قضاوت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His latest book examines the relationship between spatial awareness and mathematical ability.
[ترجمه ترگمان]آخرین کتاب او رابطه بین آگاهی فضایی و توانایی ریاضی را بررسی می‌کند
[ترجمه گوگل]آخرین کتاب او رابطه بین آگاهی فضایی ...

مترادف spatial

فضایی (صفت)
spatial
فاصلهای (صفت)
spatial

معنی spatial در دیکشنری تخصصی

spatial
[عمران و معماری] فضایی
[برق و الکترونیک] فضایی
[ریاضیات] فضایی، مکانی، فاصله ای
[عمران و معماری] مختصات فضایی
[برق و الکترونیک] محتصات فضایی
[آمار] تحلیل داده های فضایی
[زمین شناسی] پایگاه داده های دارای اطلاعات شاخص شده از نظر موقعیت در فضا
[کامپیوتر] مدیریت داده فضایی
[زمین شناسی] مدلی درباره نحوه قرارگیری عوارض در فضا.
[زمین شناسی] استاندارد پردازش اطلاعات دولت فدرال آمریکا برای تبدیل داده های فضایی(fips 1973)
[زمین شناسی] نظام پشتیبانی تصمیم فضایی ، نظام کامپیوتری که برای کمک به تجزیه و تحلیل مسایل فضایی پیچیده و نامناسب طراحی شده است.این نظام معمولاً برای کمک به تصمیمات مربوط به برنامه ریزی فضایی استراتژیک ایجاد می شود.
[سینما] عمق فضایی
[عمران و معماری] مشتق فضایی
...

معنی کلمه spatial به انگلیسی

spatial
• of or pertaining to space, occurring in space (also spacial)
• spatial is used to describe things relating to size, area, or position; a formal word.
• your spatial ability is your ability to see and understand the relationships between shapes, spaces, and areas.

spatial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
مکانمند (مانند موجودات در مقابل خارج از ظرف مکان مانند خدا )
abbas
سه بعدی
عبدالرضا انصاری
مکانی (بویژه در علوم جغرافیایی)
s88
1-مکان مند، وابسته به مکان
2-فضایی، (مربوط به) فضا
3- ناشی از دوری، ناشی از بُعد مسافت
حسین
دور: spacial sense = معنا دور
سیامک طهماسبی
فضایی(مربوط به فضا، در جغرافیا) صفت و اسم آن Space می باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spatial
کلمه : spatial
املای فارسی : سپتیل
اشتباه تایپی : سحشفهشم
عکس spatial : در گوگل

آیا معنی spatial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )