برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1281 100 1

speech

/ˈspiːt͡ʃ/ /spiːt͡ʃ/

معنی: نطق، خطابت، حرف، گفتار، صحبت، سخن، سخنرانی، خطبه، گویایی، قوه ناطقه
معانی دیگر: سخنگویی، تکلم، زبان وری، گفت و شنود، مکالمه، گفتگو، خطابه، (تئاترو غیره) تک گویی، تک سخنی، (رشته ی تحصیلی یا کلاس به ویژه در دانشگاه) سخنوری، سخن شناسی، نطق و خطابه، گویش، لهجه، گفته، طرز حرف زدن

بررسی کلمه speech

اسم ( noun )
(1) تعریف: the faculty of communicating by speaking, or the act of speaking.
مترادف: speaking, talking
متضاد: silence
مشابه: articulation, talk

- He lost his speech after having a massive stroke.
[ترجمه یگانه زارع] او بعد از سکته سخنرانی خود را از دست داد
|
[ترجمه Setayesh] اون بعد از سکته بدی که داشت تکلم خود را از دست داد
|
[ترجمه حسین] او پس از یک سکته شدید تکلم خود را از دست داد|
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه سکته کرد، اون سخنرانی رو از دست داد
[ترجمه گوگل] او پس از یک سکته عظیم، سخنرانی خود را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه speech در جمله های نمونه

1. speech impediment
لکنت زبان

2. speech is a means of expressing ideas
گفتار وسیله‌ای است برای بیان عقاید.

3. speech sounds
آواهای زبان

4. a speech given extempore
خطابه‌ای که بدون آمادگی قبلی ارائه می‌شود

5. a speech keyed to the mood of the voters
نطقی که با روحیه‌ی رای دهندگان سازگار بود.

6. a speech wealthy in humor
یک سخنرانی سرشار از مزاح

7. a speech which embodied democratic ideals
نطقی که نمایانگر آرمان‌های دموکراتیک بود

8. graduation speech
سخنرانی مراسم پایان تحصیل

9. her speech kindled the students' interest
نطق او علاقه‌ی شاگردان را برانگیخت.

10. her speech lacked fire
سخنرانی او گرمی نداشت.

11. her speech stirred us into action
نطق او ما را به فعالیت در آورد.

12. his speech boosted the soldiers' morale
نطق او روحیه‌ی سربازان را تقویت کرد.

13. his speech contained nothing but platitudes
نطق او حاوی چیزی ...

مترادف speech

نطق (اسم)
address , speech , lecture , utterance , oration , peroration
خطابت (اسم)
address , word , speech , lecture , rhetoric
حرف (اسم)
word , particle , speech , talk , say , aitch , letter , yap , blabbermouth , jib , grapheme
گفتار (اسم)
article , word , speech , sermon
صحبت (اسم)
speech , talk , converse , confabulation , conversation , dialogue , colloquy
سخن (اسم)
word , discourse , speech , utterance , oration , talk , converse , conversation , dialogue , interlocution , rune , leden , locution
سخنرانی (اسم)
speech , lecture , oration , prelection
خطبه (اسم)
speech , sermon
گویایی (اسم)
speech
قوه ناطقه (اسم)
speech

معنی عبارات مرتبط با speech به فارسی

درمانگاه نارسایی های گفتاری، کلینیک گفتار درمانی
جامعه ی زبانی، همزیگان گفتاری
اختلال گفتاری، نابسامانی زبانی، گفتار پریشی
رجوع شود به: linguistic form
(در پایان نمایش) سخنرانی جلو پرده
استعاره، (جمع) صنایع ادبی
صنایع بدیعی
لکنت زبان گره، گره زبان، گیر
سخن تند یا زننده، سخن رک
نقل قول غیر مستقیم، گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
(در گردهمایی های سیاسی و غیره) نطق اصلی، سخنرانی کلیدی
نخستین نطق شخص
(دستور زبان) بحر سخن، نوع کلمه، جز سخن، ادات سخن مانند اسم، صفت، ضمیر وغیره، بخش گفتار
(دستور زبان) بحرهای سخن، اقسام کلمه ...

معنی speech در دیکشنری تخصصی

speech
[دندانپزشکی] سخن، گفتار، صحبت، نطق، گویایی، قوه ناطقه سخنرانی
[برق و الکترونیک] صحبت ، مکالمه
[نساجی] بیان
[برق و الکترونیک] تقویت کننده صحبت تقویت کننده AF خاصی که برای تقویت بسامد های صحبت طراحی شده است ، مانند تقویت کننده هاییی که در تجهیزات همگانی و سیستمهای تلفن رادیویی به کار می رود .
[برق و الکترونیک] محدود کننده ی صحبت محدود کننده ی که قلیه های سیگنالهای ببسامدی صحبت را به مقدار لازم برای افزایش در صد مدوله سازی متوسط فرستنده تلفن رادیویی یا رادیویی آماتوری محدود می کند .
[برق و الکترونیک] فشرده سازی صحبت روش حذف مؤلفه های بسامدی معین از سیگنال صحبت برای فراهم آوردن امکان ارسال آن روی باند بسامدی نازک بدون از دست دادن مقدار قابل توجهی از اطلاعات .
[برق و الکترونیک] شبکه صحبت مداری که تبدیل 2 به 4 سیمه را انجام می دهد ، به بیان دیگر میکروفون و گیرنده ( یا مسیرهای ارسال و دریافت) را به خطوط نوک و زنگ تلفن متصل می کند. همچنین کنترل تون جانبی و در بعضی موارد واسط حلقه جریان DC را انجام می دهد.
[برق و الکترونیک] توان صحبت سرعت تابش انرژی صوتی از منبع صحبت در لحظه معین ، یا متوسط مقادیر لحظه ای در فاصله زمانی معین.
[برق و الکترونیک] پردازش صحبت تغییر دادن مشخصه های سیگنال صحبت برای بهبود اطلاعات مخابراتی که روشهای آن شامل فشرده سازی صوتی ، برش صوتی ، فشرده سازی RF و برش RF است.
...

معنی کلمه speech به انگلیسی

speech
• speaking ability; something that is communicated orally, something that is spoken; dialogue, conversation; manner in which one speaks; dialect; study of oral communication
• speech is the ability to speak or the act of speaking.
• speech is also spoken language.
• a speech is a formal talk given to an audience.
• a speech is also a group of lines spoken by a character in a play.
• the speech of a particular place is the language or dialect spoken there.
speech acts
• (linguistics) act of speaking, action of making a particular type of statement (such as a marriage proposal, threat, etc.)
speech amplifier
• loudspeaker
speech compaction
• compression of speech
speech compression
• compression of the volume of a file containing recorded speech without damaging sound quality
speech disorder
• problem in speaking, problem in need of the treatment of a speech therapist
speech from the throne
• speech given by a king in front of parliament
speech impediment
• speech disorder, problem with speaking
speech is silver , silence is golden
• quiet is almost always better than speaking
speech making
• delivering a speech to a public audience, delivery of speeches, giving lectures
speech recognition
• technology for deciphering human voice and speech by a computer
speech style
• manner of speaking, manner of pronouncing words
speech synthesis
• creat ...

speech را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahammad javad
a formal talk
رز
سخنرانی
Azad
قوه يناطقه. زبان
shiva_sisi‌
a formal talk
hayat ozon1012
باسلام خدمت دوستان جواب صحیح کلمه speech برابر هست با ( تکلم )
ملیکا
این کلمه در سطح reach1 به معنی سخنرانی میباشد (در کانون زبان ایرانیان)
007
A formal talk
محمد مهدی صحبتی
aformal talk ترجمه در کتاب کانون زبان ایرن
Hadis
سخنرانی
hadis
سخنرانی
محمد میرزایی
Speech بمعنی (کلمه) نیز است
erfan
a formal talk , سخنرانی
Tina
به معنای تکلم یا سخنرانی کردن
مهرایی
مطالب_اظهارات_بیانیه
ali ebrahimi
یاد دادن
یاد دادن به کسی
Soroush
Speech به معنی سخنرانی است.
و مترادف آن میتونه Lecture باشه.
yas
به معنی (گفتار)
MOEIN
Speech
به معنی سخنرانی است.
Cent
A formal talk that you give to a group of people
محمد میرزایی
به معنی نقل قول هم هست، مانند reported speech بمعنی نقل قول غیر مستقیم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی speech
کلمه : speech
املای فارسی : اسپیچ
اشتباه تایپی : سحثثزا
عکس speech : در گوگل

آیا معنی speech مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )