برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1357 100 1

spent

/ˈspent/ /spent/

معنی: خسته، نیروی خود را از دست داده، کم زور، کوفته، رها شده، خرج شده، بی رمق، از پا درامده
معانی دیگر: مانده، فرسوده

بررسی کلمه spent

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of spend.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: used up or exhausted.
مشابه: done in, haggard, prostrate, run-down, worn

- spent resources
[ترجمه ترگمان] منابع هزینه
[ترجمه گوگل] منابع صرف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a spent runner
[ترجمه ترگمان] یه دونده spent
[ترجمه گوگل] دوچرخه سواری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having consumed or discharged all its fuel, provisions, or the like.

- a spent rocket
[ترجمه ترگمان] یک موشک مصرف‌شده
[ترجمه گوگل] یک موشک مصرفی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه spent در جمله های نمونه

1. abbas spent his youth in tehran
عباس جوانی خود را در تهران گذراند.

2. candidates spent most of their time trashing each other
نامزدهای انتخاباتی بیشتر وقت خود را صرف فحاشی نسبت به همدیگر کردند.

3. he spent a busy summer in new york
تابستان پرمشغله‌ای را در نیویورک گذراند.

4. he spent a good deal of time distributing his specimens into their proper classes
او وقت زیادی را صرف طبقه‌بندی نمونه‌های خود در رده‌های مربوطه کرد.

5. he spent a three-year hitch in prison
او سه سال آزگار در زندان بود.

6. he spent all afternoon puttering with the clock
تمام بعد از ظهر را صرف ور رفتن به ساعت کرد.

7. he spent all of his money
همه‌ی پولش را خرج کرد.

8. he spent five years behind bars
او پنج سال زندان بود.

9. he spent five years in the can
او پنج سال زندان بود.

10. he spent himself in the service of humanity
خودش را وقف خدمت به بشریت کرد.

11. he spent his adulthood in poverty
دوران بزرگسالی خود را در فقر گذراند.

12. he spent his boyhood in tehran and mashhad
...

مترادف spent

خسته (صفت)
sick , ill , all-in , tired , exhausted , weary , wearied , aweary , forworn , chewed-up , cut-up , spent , jaded , harassed , jadish , wounded , strained , way-worn , weariful , wearying
نیروی خود را از دست داده (صفت)
effete , spent
کم زور (صفت)
weak , feeble , spent
کوفته (صفت)
livid , spent
رها شده (صفت)
shot , unbound , spent , off-hook , self-abandoned
خرج شده (صفت)
spent
بی رمق (صفت)
spent
از پا درامده (صفت)
spent

معنی عبارات مرتبط با spent به فارسی

حرام شده، به هدر رفته

معنی کلمه spent به انگلیسی

spent
• weakened, exhausted, worn out; used up
• spent is a past tense and past participle of spend.
• spent is used to describe things that have already been used and cannot be used again.
spent his time
• passed the time by
spent the night
• slept over at (a friend's house, a hotel, etc.)

spent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیده زهرا برقعی
گذشته spend
.
گذراندن
hossein01
خسته...tired
mahdi
گذراندن.دلالت به زمان گذشته
Sahar
از دست دادن
Mahshid Samadiii
از پا درامده
خسته و ناتوان
a person who tired and not have energy to do some work
شقایق
Spent solution
محلول استفاده شده(شیمی)
مهران
هزینه شده
shiva_sisi‌
پرداخت شدحـ:)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spent
کلمه : spent
املای فارسی : سپنت
اشتباه تایپی : سحثدف
عکس spent : در گوگل

آیا معنی spent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )