انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1012 100 1

splash

تلفظ splash
تلفظ splash به آمریکایی/ˈsplæʃ/ تلفظ splash به انگلیسی/splæʃ/

معنی: چلپ چلوپ، صدای ریزش، دارای ترشح، شتک، دارای صدای چلب چلوب، صدای ترشح، چلپ چلوپ کردن، ریختن، ترشح کردن
معانی دیگر: (آبگونه را) پاشیدن، اشپوختن، پشنجیدن، شلپ شلوپ کردن، شلپ شلپ کردن، شلپی افتادن یا پریدن، خیس کردن، (با ترشح) کثیف یا لک کردن، (با بی دقتی) رنگ کردن یا مالیدن، (به طور چشمگیر) چاپ کردن، اعلام کردن، نوشتن، (انگلیس - عامیانه) ولخرجی کردن، ولخرجی، (مجازی - به ویژه رنگ و نور) پخش کردن، پراکنده کردن یا شدن، عمل پاشیدن، پاش، صدای شلپ، چلپ چلپ، (رنگ یا آبگونه ای که) با بی دقتی پاشیده یا مالیده شده، لکه، پشنگ، (انگلیس - نوشابه) کمی، یک ذره، یک قطره، نمایش، تظاهر، سر و صدا، (با صدای شلپ شلوپ) راه رفتن، حرکت کردن، ریختن باصدای ترشح

بررسی کلمه splash

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: splashes, splashing, splashed
(1) تعریف: to dash or scatter (a liquid or semiliquid).
مشابه: dash, spatter

- The automobile splashed mud.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتومبیل بر روی گل پاشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گل گریپ فروت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to wet or soil by this means.
مشابه: spatter

- The automobile splashed me with mud.
ترجمه کاربر [ترجمه mohammad.t] اتوموبیل گِل را به من پاشید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتومبیل با گل به من پاشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خودرو من را با گلدان پاشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to cause (a liquid) to dash or scatter.

- The wind splashed the waves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باد بر موج‌ها می‌وزید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] باد موج ها را لرزاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to dash or scatter, or be dashed or scattered, as a liquid.
مشابه: sprinkle

- The waves splashed on the shore.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موج‌ها در ساحل پخش می‌شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امواج در ساحل پراکنده شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to fall or move with a dashing of liquid.

- We splashed in the ocean.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو اقیانوس نفوذ کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما در اقیانوس پاشیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: splasher (n.)
(1) تعریف: the act or sound of splashing.
مشابه: dash, spat, spatter, sprinkle

(2) تعریف: liquid or the amount of liquid splashed.

(3) تعریف: a spot made by a splash, or a similar spot or patch made by other means, such as color or light.

(4) تعریف: a showy display or vivid impression.
مشابه: display, spectacle

- He made quite a splash in his new automobile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در اتومبیل تازه‌اش آب می‌پاشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در خودروی جدید خود کاملا چلپاگون ساخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه splash در جمله های نمونه

1. don't splash your dress
ترجمه پیراهنت را لک نکن.

2. a splash of color
ترجمه لکه یا قطعه‌ای رنگین،بخش پوشیده از رنگ

3. just a splash of vodka, please
ترجمه لطفا فقط یک کمی ودکا

4. make a splash
ترجمه سر و صدا ایجاد کردن،جلب توجه کردن،گرفتن

5. some painters merely splash paint on the canvas
ترجمه برخی نقاشان فقط رنگ را بر کرباس می‌پاشند.

6. there is a big splash of paint on the floor
ترجمه در کف اتاق لکه‌ی بزرگ رنگ وجود دارد.

7. his new film made a big splash
ترجمه فیلم جدید او سر و صدای زیادی به پا کرد.

8. the big stone hit the water with a splash
ترجمه سنگ بزرگ با صدای شلپ بر آب خورد.

9. the whip swished and hit the water with a splash
ترجمه تازیانه در هوا وژ کرد و با صدای شپلق خورد به آب.

10. She intended to make a big splash with her wedding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قصد داشت با عروسی خودش یه نوشیدنی بزرگ درست کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قصد داشت تا با عروسیش یک چلپ چپ بزند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Russell's new show made a big splash in New York.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمایش جدید راسل آب بزرگی در نیویورک ایجاد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمایش جدید راسل در نیویورک یک چلپ چلوپ بزرگ ایجاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They are due to splash down in the Pacific tomorrow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها قرار است فردا در اقیانوس آرام پخش شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها به دلیل تجمع در اقیانوس آرام فردا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. These flowers will give a splash of colour throughout the summer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گل‌ها در طول تابستان رنگی از رنگ‌ها خواهند داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این گل ها در تابستان رنگ تلخ رنگی را نشان می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She has made quite a splash in literary circles with her first book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در محافل ادبی با اولین کتابش \"splash\" (her quite)برخورد کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او اولین کتاب خود را در محافل ادبی پرتقال ساخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Rachel fell into the river with a loud splash.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]را شل با صدای بلندی به رودخانه افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راشل با یک چلپ چنگال به رودخانه افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Splash water over his face, it'll help to wake him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آبی رنگارنگی بر چهره‌اش می‌نشیند، کم‌کم می‌کند که بیدارش کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چلپ چلوپ آب بر روی صورت خود، آن را کمک خواهد کرد تا او را بیدار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. She jumped into the pool with a splash.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با صدای شلپ شلپ در استخر پرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با یک چلپ چلوپ به استخر پرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Don't splash me: I don't want to get wet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به من توجهی نکن: نمی‌خواهم خیس شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من را نمیفهمید و نمیخواهم مرطوب بشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The ball fell splash into the river.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گلوله به درون رودخانه افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توپ به داخل رودخانه افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Window boxes of tulips added a splash of colour to the street.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جعبه‌های لاله از لاله سرخ رنگی از رنگ به خیابان افزودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جعبه های پنجره ای از لاله ها یک چلپ چلوپ رنگی به خیابان اضافه کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف splash

چلپ چلوپ (اسم)
splash
صدای ریزش (اسم)
splash
دارای ترشح (اسم)
splash
شتک (اسم)
splash
دارای صدای چلب چلوب (اسم)
splash
صدای ترشح (اسم)
splash
چلپ چلوپ کردن (فعل)
splash , splatter , swash
ریختن (فعل)
infuse , pour , found , lave , besprinkle , shed , cast , splash , bestrew , strew , decant , dust , melt , disembogue , disgorge
ترشح کردن (فعل)
discharge , spatter , sprinkle , splash , splatter , secrete , plash , splutter

معنی عبارات مرتبط با splash به فارسی

گل گیر جلو گردونه که از پریدن گل براننده جلوگیری میکند
(به ویژه کامیون) گلگیر، (دوچرخه و غیره) لاستیک آویخته از زیر گلگیر (برای جلوگیری از پاشیدن)، گلگیر اتومبیل وغیره
سر و صدا ایجاد کردن، جلب توجه کردن، گرفتن

معنی splash در دیکشنری تخصصی

splash
[عمران و معماری] پاشیده شدن
[مهندسی گاز] صدای ترشح ، صدای ریزش ، ریختن
[زمین شناسی] تراوش ، پاشیده شدن
[آب و خاک] پاشمان
[زمین شناسی] آب گوده، گود آبپاشی، فنجان بارشی ؛تقعری در بالای استالاگمیت.
[عمران و معماری] فرسایش بارانی
[زمین شناسی] فرسایش بارانی
[خاک شناسی] فرسایش پاشمانی
[آب و خاک] فرسایش پاشمانی
[شیمی] پاشش گیر
[مهندسی گاز] روغن پاشی
[نساجی] روش پاشش
[نساجی] وال فانتزی اسلاب دار
[نفت] منطقه ی ورپاش

معنی کلمه splash به انگلیسی

splash
• act of splashing; splashing sound; amount of liquid thrown or dropped on a surface; mark made by a falling quantity of liquid; spot of light or color; strong impression, showy display
• dash a liquid, spatter, spray; wet or mark by spattering with a liquid; move through a liquid and scatter or dash it about; be spattered; mark with contrasting colors; display conspicuously
• in a splashing manner; with the sound of splashing liquid; in a prominent manner
• if you splash around in water, you disturb the water in a violent and noisy way, so that it flies up.
• if a liquid splashes on something, it scatters in a lot of small drops over it.
• a splash is the sound made when something hits water.
• a splash of a liquid is a small quantity of it that has been spilt on something.
• a splash of colour is an area of a bright colour.
• if you splash out on a luxury, you buy it even though it costs a lot of money; an informal expression.
splash against
• sprinkle on -, spray on -
splash screen
• (computers) initial screen that appears while a computer program is loading or when opening a program and generally contains a logo or author credits or a copyright message and may also contain the contact information for the software company
make a splash
• attract attention, spellbind

splash را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی splash

السا ١١:٤٣ - ١٣٩٦/٠٦/٢٤
ادامس
|

فرهنگ ٢٠:٤٢ - ١٣٩٦/٠٨/٢٢
اب بازی کردن
|

amir.h ١١:٤٢ - ١٣٩٦/١٠/٢٩
شیرجه در آب که باعث خیس شدن دیگران شود
|

بهزاد ٠١:٤٤ - ١٣٩٧/٠١/١٩
پاشش
|

11034 ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
اب ریختن
|

1991 ١٢:٣١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
(به) آب زدن
|

rojan ٢١:٠٦ - ١٣٩٧/٠٦/١١
اب پاشیدن
|

نادر صفا ١٨:٤٤ - ١٣٩٧/٠٧/٠٤
در مورد شوینده های بدن بمعنای افشانه
|

سعید ٠٥:٤٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٠
وقتی مایع ای به یه شی بخوره و صدا بده مثل چلپ چلپ کردن قطره آب ، مثل خوردن آب دریا به صخره
|

Nima ١٥:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
شیرجه در آب و خیس کردن دیگران(توسط شیرجه)
|

tina ١٩:١٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٢
fly in drops and make something or somebody wet
|

morteza ١٨:١٥ - ١٣٩٨/٠١/١٦
ریزش آب - ضربه آب به آب- ریختن آب- پاشش آب
|

Rira ١٠:٣٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
پاشمان.از هم گسیختگی. همان اتفاقی که هنگام ضربه زدن قطرات باران به خاک می افتد.
|

امیررضا فرهید ١٧:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
Fly in drops and make something or somebody wet

برگرفته از کتاب :English Time 6
|

H.m ١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٩
پاشیدن آب
|

shiva_sisi‌ ١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠١
پاشیدنــ ــ
|

Flash ١٨:١٦ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
آب بازی کردن با دو دست
|

yasi ١٦:٣٦ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
آب ریختن یا پاشیدن
|

آزاده نوری ١٤:٠٦ - ١٣٩٨/٠٥/٢٧
افشانه کردن آب یا مایعات
|

پیشنهاد شما درباره معنی splash



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی splash
کلمه : splash
املای فارسی : سپلش
اشتباه تایپی : سحمشسا
عکس splash : در گوگل


آیا معنی splash مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )