برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1293 100 1

split

/ˈsplɪt/ /splɪt/

معنی: دو بخشی، انشعاب، رخنه، شکاف، ترک، چاک، نفاق، خرد وقطعه قطعهکردن، شکافتن، از هم جدا کردن، دونیم کردن، فتق داشتن
معانی دیگر: (به ویژه چوب - از درازا) شکستن، لپه کردن یا شدن، واکافیدن، کفانیدن، (باشدت) از هم باز کردن، از هم دریدن، ترکاندن، شقه کردن، پاره کردن، چاک خوردن یا دادن، حصه کردن، بخش کردن، قسمت کردن، تسهیم کردن، دانگی کردن، (آمریکا- به جای رای دادن به نامزدهای یک حزب) رای خود را میان دو یاچند حزب تقسیم کردن، به نامزدهای چند حزب رای دادن، (از دسته یا حزب و غیره) انشعاب کردن، منشعب کردن یا شدن، جدا شدن یا کردن، (شیمی - فیزیک) مولکول را شکستن (و تبدیل به اتم یا مولکول های کوچکتر کردن)، (اتم را) شکافتن، (بازرگانی و سهام) سهام را خرد کردن (مثلا یک سهم صد دلاری را تبدیل به دو سهم پنجاه دلاری کردن)، سهم بردن، حصه بردن، سهیم شدن، دانگ داشتن، (آمریکا- خودمانی) رفتن، عزیمت کردن، ترک برداشتن، شکاف پیدا کردن، درز، پارگی، دودستگی، چند دستگی، جدایی، شقاق، انشقاق، بستنی و میوه ی قاچ شده، شکافش، کافش، واکافت، چندپارگی، تراشه، باریکه، چیله، (برای سبدسازی) نواره ی چوب، قاچ، (اکروبات - معمولا جمع) پاها را یکی به جلو و یکی به عقب گستردن و روی زمین نشستن، قیچی وار نشستن، طلاق گرفتن، از هم جدا شدن، (عامیانه) سهم، خرده، تریشه، چوب شکسته، بندر اسپلیت (در جمهوری کروات)

بررسی کلمه split

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: splits, splitting, split
(1) تعریف: to divide (logs, rocks, or the like) sharply, esp. lengthwise or in layers.
مترادف: chop, cleave, cut
مشابه: bisect, crack, dissever, divide, hew, rive, slit, wedge

- He's splitting logs for the fire.
[ترجمه ترگمان] هیزم را برای آتش خالی می‌کند
[ترجمه گوگل] او سیاهههای مربوط به آتش را تقسیم کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to break up or separate by, or as though by, force; tear apart; rend.
مترادف: break, rend
مشابه: burst, cleave, divide, fracture, rift, rip, rive, rupture, separate, sever, tear

- Physicists split atoms.
[ترجمه ترگمان] Physicists اتم‌ها را تقسیم می‌کنند
[ترجمه گوگل] فیزیکدانها اتمها را تجزیه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He split a seam.
[ترجمه ترگمان] یک شکاف را از هم جدا کرد
[ترجمه گوگل] او یک درز را تقسیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه split در جمله های نمونه

1. split hairs
موشکافی کردن،به جزئیات (غیرضروری) پرداختن،مو از ماست کشیدن

2. split hairs
وارد جزئیات کم اهمیت شدن،موشکافی کردن

3. split off
جدا کردن،از هم پاشاندن،بخش کردن

4. split one's sides
از خنده روده بر شدن

5. split pea
لپه

6. she split her vote, choosing a democratic senator and a republican governor
او رای خود را تقسیم کرد و یک سناتور دموکرات و فرماندار جمهوریخواه انتخاب کرد.

7. the split among the party's various flanks
چند دستگی جناح‌های مختلف حزب

8. the split between the u. s. and western europe
دو دستگی میان آمریکا و اروپای غربی

9. to split logs for the fireplace
برای بخاری هیزم شکستن

10. to split the atom
اتم را شکافتن

11. to split the cost
هزینه را دانگی کردن

12. winners split
برندگان (جایزه را) تقسیم می‌کنند.

13. a banana split
بستنی و موز قاچ شده

14. the company split its stocks ...

مترادف split

دو بخشی (اسم)
split , bisection
انشعاب (اسم)
branch , tributary , offshoot , split , divergence , ramification , shoot , embranchment
رخنه (اسم)
crack , breach , gap , hole , split , flaw , chink
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
ترک (اسم)
abandonment , dereliction , quit , crack , stop , turk , fracture , renunciation , craze , refuse , chap , proscription , split , cleft , desuetude , interstice , pillion
چاک (اسم)
cut , rift , incision , slashing , scissor , tear , split , chink , slot , slit , slash , suture , fissure , kerf , rip , hack , scotch , interstice , stoma
نفاق (اسم)
faction , discord , split , dissension , factionalism , disunion
خرد وقطعه قطعهکردن (فعل)
split
شکافتن (فعل)
fracture , rift , dispart , excise , split , rive , pierce , chink , slot , cleave , hackle , slit , fission , rip
از هم جدا کردن (فعل)
scatter , split , wedge , disarticulate
دونیم کردن (فعل)
cut , bisect , halve , split
فتق داشتن (فعل)
break , split

معنی عبارات مرتبط با split به فارسی

(به ویژه داوران مسابقه) رای بدون اتفاق آرا، رای پراکنده، رای متشتت
(فوتبال آمریکایی) بازیکن گوشه (که از سایر افراد تیم حمله قدری فاصله می گیرد)
موشکافی
موشکافی کردن، به جزئیات (غیرضروری) پرداختن، مو از ماست کشیدن، وارد جزئیات کم اهمیت شدن
(دستور زبان) مصدر گسسته (مثلا to understand در این عبارت: برای درک بهتر آن in order to better understand it)، مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون ekil ot
(معماری) چند سطحی، سه نیم اشکوبی (به طوری که هر اتاق با اتاق مجاور نیم اشکوب فرق دارد)
جدا کردن، از هم پاشاندن، بخش کردن
از خنده روده بر شدن
لپه، نخود دولپه
لپه
(عامیانه) رجوع شود به: schizophrenia، تعدد شخصیت، شخصیت دو نیم
لحظه، آن، یک آن، قسمتی از ثانیه
ساعات کار دو وقته، تقسیم ساعات کار بدو یا چند ق ...

معنی split در دیکشنری تخصصی

split
[عمران و معماری] شکاف
[برق و الکترونیک] دو بخشی ، شکافتن
[مهندسی گاز] شکافتن ، مجزاکردن ، دونیمه کردن ، جدا
[نساجی] شکاف - چاک - ترک برداشتن
[ریاضیات] شکاف
[معدن] شاخه (تهویه)
[زمین شناسی] محفظه دوکفه ای
[ریاضیات] جعبه ی ماهیچه ی دو تکه
[عمران و معماری] آزمایش دو نیم کردن استوانه
[ریاضیات] حدیده ی شکاف دار، حدیده ی متغیر
[ریاضیات] گسترش شکافنده، توسیع مقطع
[نساجی] پارچه چند لایه - شکافتن پارچه
[پلیمر] عمل تسهیم خوراک
[نساجی] نوار نازک و باریک پلی پروپیلن
[زمین شناسی] روش تزریق بر اساس قطعه بندی
[نساجی] حالتی در بافندگی ژاکارد که قلاب و یک سوزن . چند نخ تار با چند میل میلک در زمینه پارچه حرکت دهد
[زمین شناسی] تقسیم یک جریان به دو یا چند بخش .
[معدن] انشعاب هوا (تهویه)
...

معنی کلمه split به انگلیسی

split
• act of splitting; breach between people; share, portion; dessert of ice cream topped with fruit and other toppings; half pint
• divide; cleave; partition; separate; be divided; be separated; be cleaved; go away (slang)
• divided; separated; broken apart
• if something splits or is split, it is divided into two or more parts.
• if something splits, a long crack or tear appears in it. verb here but can also be used as an adjective. e.g. eric fingered his split lip.
• a split is a long crack or tear.
• if an organization splits or is split, one group of members disagrees strongly with the other members, and may form a group of their own.
• a split in an organization is a disagreement between its members.
• a split between two things is a division or difference between them.
• if two or more people split something, they share it between them.
• see also splitting.
• if part of something splits off or is split off from the main part of it, it breaks off or is broken or cut off.
• if two people split up, they end their relationship or marriage.
• if a group of people split up or are split up, they go away in different directions.
• if you split something up, you divide it into a number of separate sections.
split a bottle of wine with
• drink a bottle of wine together with -
split a vote
• vote for candidates from different parties
split bar
• bar which separates two parts of a window in a graphical operating system
split ends
• singed edges of hair
split hairs
• debate, make tiny distinctions
split infinitive
• a split infinitive is a construction in english in which an adverb or adjunct is put bet ...

split را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستار
چند شخصیتی
سيد عليرضا موسوي
اختلاف نظر بين قضات
ali
یک تکه از (موز)
صادق جباری
مو خوره (دوشاخه شدن انتهای مو)
مجید آذرنگ
به معنی دو یا چند شخصیتی . فیلمی نیز به همین نام و با همین مضمون ساخته شده split
مریم
مو خوره
mothre
بعضی اوقات به معنای رفتن / ترک کردن نیز هست. مثلا زمانی که کار اشتباهی کرده ایم و دوست نداریم کسی بفهمد میگوییم : Let's split معنی : بیایید بریم / بیایید اینجارو ترک کنیم. ( در این صورت با Let's leave هم معنی میباشد. )
Zahra
ب معنی تکه . قاچ abanana splitیک قاچ موز
Amin
تقسیم
shiva_sisi‌
مو خوره
rere
پاره کردن
cut
اچ اف بی
انشعاب
حمید شمس الهی
split coffee on my trousers: وارونه کردن (چپه کردن) قهوه روی شلوارم
علی اکبر منصوری
با spilt اشتباه گرفته نشود!
Spill, Spilled/ Spilt
که به معنای ریختن، پاشیدن است!!!
Split, Split, Split تقسیم کردن، دو بخش کردن، دانگی کردن
My friend and I split the bill at restaurant
من و دوستم در رستوران، صورتحساب را دانگی (حساب) کردیم!
احمد رضا علوی بختیاروند
آقای منصوری کاملا درست گفته
امیر جمالی
به معنی ترک کردن مکان
محمدرضا قریشی
(در بازی بولینگ) اسپلیت / = به پرتاب نخست هر دور گفته میشود که در نتیجه آن تعدادی پین باقی بماند و همه پین ها سرنگون نشوند
eli
دسر
fou
نوعی ورزش کششی که در این حالت طوری مینشینید که یک پا تون رو به جاو و یکس پاتون رو به عقب است(مثل قیچی)
پ ص ر parviz13371348@gmail.com
دوپارشدگی ، چندپارشدگی
گلی افجه
جدا شدن
فاطمه
جدا شدن
You should split.
میثم علیزاده
● چند بخش کردن
● مخالفت کردن
● شکستن ، پاره کردن( حتی پاره شدن اعضا بر اثر زخم)
● به چند بخش، به صورت دوگانه
nafas
Leave(جیم بزنیم) ....let' s just split
Elahe
در حسابداری به معنی تجزیه
Reyhaneh
در جمله ی you split the restaurant bill equallyبه معنی تقسیم کردن صورت حساب به طور مساوی است یا
عاطفه
( ورزش) 180 زدن
Sahar
مکانی عاشقانه باساختمان های تاریخی زیادی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی split
کلمه : split
املای فارسی : اسپلیت
اشتباه تایپی : سحمهف
عکس split : در گوگل

آیا معنی split مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )