انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 950 100 1

spontaneously

تلفظ spontaneously
تلفظ spontaneously به آمریکایی تلفظ spontaneously به انگلیسی

معنی: خودبخود
معانی دیگر: بطیب خاطر

واژه spontaneously در جمله های نمونه

1. What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه اتفاقی رخ می‌دهد که این مولکول‌ها به طور خود به خود به وجود آیند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شانس این مولکول ها به خودی خود به وجود می آیند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The fuel spontaneously ignites because of the high temperature and pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سوخت به طور ناگهانی به خاطر دما و فشار بالا، شعله‌ور می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سوخت به خودی خود به دلیل دمای و فشار بالا منفجر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. People used to believe that dirt spontaneously generated disease.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم عادت داشتند باور کنند که کثیفی به صورت خودجوش ایجاد می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم معتقدند که خاک خود به خودی بیماری ایجاد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Opportunities for learning occur spontaneously every day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرصت‌ها برای یادگیری به صورت خودجوش در هر روز رخ می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرصت های یادگیری هر روز به طور خود به خودی اتفاق می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. As soon as the tremor passed, many people spontaneously arose and cheered.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به محض این که لرزش از بین رفت بسیاری از مردم به خود آمدند و هورا کشیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به محض این که لرزش منتقل شد، بسیاری از مردم به طور خود به خود برخاسته و تشویق می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We decided spontaneously to board a train for Geneva.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به طور خود به خود تصمیم گرفتیم که قطاری را برای ژنو آماده کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما تصمیم گرفتیم به تنهایی به هیئت مدیره برای ژنو بفرستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Usually a woman's breasts produce milk spontaneously after the birth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معمولا پستان‌های زنان بعد از تولد خود شیر تولید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معمولا سینه های زن پس از تولد خود به خودی تولید می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Sometimes fun activities just happen spontaneously; at other times they take careful planning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گاهی اوقات فعالیت‌های سرگرم‌کننده به طور خودبخود اتفاق می‌افتند گاهی اوقات آن‌ها برنامه‌ریزی دقیق می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گاهی اوقات فعالیت های سرگرم کننده به تنهایی اتفاق می افتد در زمان دیگری برنامه ریزی دقیق می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I had never been spontaneously approached by a publisher and such condescension rather turned my head.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هرگز خود به خود از یک ناشر و چنین تمکین آمیزی نزدیک نشده بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تا به حال هرگز توسط یک ناشر با خودم فکر نکرده بودم و چنین تسلیم به جای اینکه سرم را برگرداندم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The body becomes readily subject to bruising, sometimes spontaneously.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدن به راحتی در معرض bruising قرار می‌گیرد و گاهی به طور طبیعی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدن به راحتی به خونریزی متوسل می شود، گاهی اوقات به خودی خود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They love it when the pupils spontaneously show affection or appreciation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها وقتی که دانش آموزان به طور خود به خود محبت یا قدردانی نشان می‌دهند، آن را دوست دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها آن را دوست دارند زمانی که دانش آموزان به خودی خود مهربانی و یا قدردانی را نشان می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Is it one of those reactions that occur spontaneously when journalists' ink is mixed with an equal measure of pure ignorance?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا این یکی از آن واکنش‌هایی است که به طور ناگهانی زمانی رخ می‌دهد که روزنامه نگاران با یک معیار برابر از نادانی خالص ترکیب شوند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا این یکی از آن واکنش هایی است که خود به خود به وقوع می پیوندد، زمانی که جوهر روزنامه نگاران با مقادیر برابر نادانی خالص مخلوط می شوند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The members of the editorial group spontaneously agreed that the royalties should be devoted to spiritual and charitable purposes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اعضای گروه سرمقاله به طور خودبخود توافق کردند که حق امتیاز باید به اهداف معنوی و خیریه اختصاص یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اعضای گروه سرمقاله خود به تنهایی موافقت کردند که حق امتیاز را باید به اهداف معنوی و خیرخواه اختصاص داده شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Would the hydra eventually wither away spontaneously?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا the در نهایت به خودی خود از بین می‌رود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا هیدرا در نهایت خود به خود از بین می رود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف spontaneously

خودبخود (قید)
automatically , spontaneously

معنی کلمه spontaneously به انگلیسی

spontaneously
• in a spontaneous manner; naturally, instinctively; without prior planning, without premeditation, impromptu

spontaneously را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی spontaneously

عباس كاراوند ٢٠:١٧ - ١٣٩٦/٠٩/٠٣
به خودي خود
|

Mansoureh ١٣:٠٨ - ١٣٩٦/١١/١٦
In a natural and sudden way, without being planned
خود به خود
|

Nazanin Ehsani ٢٠:١٩ - ١٣٩٧/٠٣/١٧
- بدون برنامه ریزی قبلی
- در لحظه
|

Nazanin Ehsani ٢٠:١٩ - ١٣٩٧/٠٣/١٧
بی مقدمه
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٠٠:١٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
خودجوش
|

عماد ٢٠:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/١١
به طور ناگهانی
اتفاقی
تصادفی
یهویی
|

حسین رحمانی ١٨:٥١ - ١٣٩٨/٠٤/١٨
خودانگیخته
|

پیشنهاد شما درباره معنی spontaneously



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی صباغ > Neon
مهدی صباغ > V neck
مهران گودرزی > subjective
Sadahy.Fareeba > petrichor
حمید > cutlery
محمد تقي حمزه اي > مقاله
مجید خانی پور > دم اسبی
اشکان > حیاط

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی spontaneously
کلمه : spontaneously
املای فارسی : سپنتنئووسلی
اشتباه تایپی : سحخدفشدثخعسمغ
عکس spontaneously : در گوگل


آیا معنی spontaneously مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )