برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1279 100 1

spotless

/ˈspɑːtləs/ /ˈspɒtləs/

معنی: بی عیب، بی لکه، بی خال
معانی دیگر: پاک

بررسی کلمه spotless

صفت ( adjective )
مشتقات: spotlessly (adv.), spotlessness (n.)
(1) تعریف: completely without dirt, stain, or spots.
متضاد: dirty
مشابه: immaculate, pure

- She scrubbed the dishes until she was satisfied that they were spotless.
[ترجمه ترگمان] ظرف‌ها را تمیز کرد تا اینکه قانع شد که هیچ مشکلی ندارند
[ترجمه گوگل] او ظرف ها را تمیز کرد تا اینکه او راضی بود که بی قرار هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The head chef made sure that the kitchen was spotless.
[ترجمه ترگمان] سر آشپز مطمئن شد که آشپزخانه بی لک است
[ترجمه گوگل] سر آشپز سرش را اطمینان داد که آشپزخانه بی نقص بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: without flaw; impeccable.
متضاد: impure, spotted, tarnished
مشابه: clean, immaculate

- His reputation is spotless.
[ترجمه ترگمان] شهرتش بی لک است
[ترجمه گوگل] شهرت او بی نظیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه spotless در جمله های نمونه

1. Whatever your past has been, you have a spotless future.
[ترجمه ترگمان]، هر چی گذشته تو بوده تو یه آینده بی نقصی داری
[ترجمه گوگل]گذشته از گذشته شما آینده ای بی نظیر دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Each morning cleaners make sure everything is spotless.
[ترجمه ترگمان] هر روز صبح، مطمئن میشم که همه چیز مرتبه
[ترجمه گوگل]هر روز صبح پاک کننده ها مطمئن می شوند که همه چیز بی نظیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He has a spotless record so far.
[ترجمه ترگمان]تا الان سابقه‌ای نداره
[ترجمه گوگل]او تا به حال یک رکورد بی نظیر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The house was bright and absolutely spotless .
[ترجمه ترگمان]خانه روشن و کام لا تمیز بود
[ترجمه گوگل]خانه روشن و کاملا بی نظیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف spotless

بی عیب (صفت)
perfect , all right , entire , spotless , flawless , faultless , sound , blameless , intact , fault-free , unexceptionable , indefectible , point-device , serviceable
بی لکه (صفت)
spotless , unspotted
بی خال (صفت)
spotless

معنی کلمه spotless به انگلیسی

spotless
• unspotted, clean, pure; perfect, flawless
• something that is spotless is perfectly clean.

spotless را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amir
تميز
مهدی صباغ
آدم با آبرو
انسان معصوم و بی گناه
if someone has a spotless reputation or record, people know or think they have never done anything bad

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spotless
کلمه : spotless
املای فارسی : سپاتلس
اشتباه تایپی : سحخفمثسس
عکس spotless : در گوگل

آیا معنی spotless مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )