برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1326 100 1

spots

واژه spots در جمله های نمونه

1. a leopard's spots
خط و خال یوزپلنگ

2. cloth that spots in rain
پارچه‌ای که در باران لک می‌شود

3. dice with discolored spots
تاس‌هایی که نقطه‌های آن رنگ رفته است

4. in various strategic spots
در نقاط استراتژیکی مختلف

5. hit the high spots
(عامیانه) به رئوس مطالب پرداختن،مطالب عمده را مورد بحث قرار دادن

6. black silk with white spots
پارچه‌ی ابریشم سیاه با خال‌های سفید

7. one of kerman's beauty spots
یکی از نقاط زیبای کرمان

8. rasp off any rough spots
ناصافی‌ها را سوهان بزن.

9. the tablecloth had many spots
رومیزی خیلی لک داشت.

10. moghan is one of the garden spots of iran
(دشت) مغان یکی از نقاط حاصلخیز ایران است.

11. one of the middle east's hot spots
یکی از جاهای پرتلاطم خاورمیانه

معنی عبارات مرتبط با spots به فارسی

(عامیانه) به رئوس مطالب پرداختن، مطالب عمده را مورد بحث قرار دادن

معنی کلمه spots به انگلیسی

bitot's spots
• (medicine) superficial gray triangular spots on the whites of the eye (conjunctiva) caused by vitamin a deficiency (named after pierre a. bitot)
hit the high spots
• focus on the main points; tour the main attractions
in spots
• sometimes yes and sometimes no, off and on
koplik's spots
• red spots surrounded with white areas that appear in the mouth during the early stages of measles (medicine)
sun spots
• phenomena of dark spots that appear on the surface of the sun and affect the earth magnetic and electromagnetic fields

spots را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاسمن
نقاط یا خال خالی
Rana
نقطه ها
Asy
خال خال بدن پلنگ
Joker
نقاط روی بدن پلنگ
عاطفه
(عامیانه)کافه ، بار
H.G
نقطه یا خال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی spots مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )