برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1280 100 1

squirm

/ˈskwɜːrm/ /skwɜːm/

معنی: حرکت ماروار، پیچ و تاب خوردن، لولیدن، ناراحتی نشان دادن
معانی دیگر: (از درد یا شرم یا خشم و غیره) به خود پیچیدن، دست و پای خود را گم کردن، (مانند مار یا کرم) لولیدن، وول خوردن یا زدن (writhe هم می گویند)، لول خوری، وول وول

بررسی کلمه squirm

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: squirms, squirming, squirmed
(1) تعریف: to twist about; writhe; wriggle.
مترادف: twist
مشابه: shift, wiggle, wriggle, writhe

- The small child squirmed in the arms of the nurse.
[ترجمه ترگمان] بچه کوچک در آغوش پرستار پیچ‌وتاب می‌خورد
[ترجمه گوگل] این کودک کوچک در آغوش پرستار قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to feel or show embarrassment or distress.
مترادف: writhe
مشابه: blench, blush, flinch, smart, wince

- The boy squirmed as the teacher read his poem out loud.
[ترجمه ترگمان] وقتی معلم شعر اش را با صدای بلند خواند، پسرک پیچ‌وتاب خورد
[ترجمه گوگل] پسر به عنوان معلم به عنوان خوانده شده شعر خود را با صدای بلند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: squirmy (adj.), squirmingly (adv.)
• : تعریف: a twisting, wriggling movement; the act of squirming.
مترادف: wriggle
مشابه: twist, wiggle, writhe

- With a squirm, she ...

واژه squirm در جمله های نمونه

1. The very mention of her singing made her squirm uncomfortably.
[ترجمه ترگمان]چیزی که از آواز خواندن او شنیده می‌شد، او را ناراحت می‌کرد
[ترجمه گوگل]بسیار اشاره ای به آواز او باعث ناراحتی او شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Someone grabbed him but he managed to squirm free.
[ترجمه ترگمان]یک نفر او را گرفت، اما او خودش را آزاد کرد
[ترجمه گوگل]کسی او را گرفتار کرد اما توانست بدون هیچ مشکلی کنار بیاید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The boy tried to squirm free.
[ترجمه ترگمان]پسر می‌خواست خود را آزاد کند
[ترجمه گوگل]پسر سعی کرد به صورت رایگان بپردازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It made him squirm to think how he'd messed up the interview.
[ترجمه ترگمان]به این نتیجه رسید که چطور مصاحبه را خراب کرده بود
[ترجمه گوگل]این باعث شد که او به فکر چگونگی مصاحبهش باشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف squirm

حرکت ماروار (اسم)
squirm
پیچ و تاب خوردن (فعل)
convolute , squirm , writhe
لولیدن (فعل)
wiggle , worm , squirm , wriggle , hotch , sniggle , squiggle
ناراحتی نشان دادن (فعل)
squirm

معنی کلمه squirm به انگلیسی

squirm
• act of wriggling; wriggling movement, squirming motion
• twist and turn, wriggle, writhe
• if you squirm, you wriggle, because you are nervous or uncomfortable.
• you can also say that someone squirms when they are very embarrassed or ashamed.

squirm را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد گنجی
پیچ و تاب خوردن
Matin
به خود پیچیدن ( از روی درد، خشم،نارحتی و ... )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی squirm
کلمه : squirm
املای فارسی : سقویرم
اشتباه تایپی : سضعهقئ
عکس squirm : در گوگل

آیا معنی squirm مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )