انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1075 100 1

stability

تلفظ stability
تلفظ stability به آمریکایی/stəˈbɪləti/ تلفظ stability به انگلیسی/stəˈbɪlɪti/

معنی: استحکام، استواری، ثبات، پایداری، پایایی، محکمی، پا بر جایی
معانی دیگر: پرداس، درواخی، ناجنبایی، بی تکانی، تعادل، توازن، ترازمندی، همسنگی، همترازی، مقاومت در برابر تغییرات شیمیایی، واپارناپذیری، پردوامی، دوام، دیرپایی، ثبات قدم، اراده

بررسی کلمه stability

اسم ( noun )
حالات: stabilities
• : تعریف: the condition or quality of being stable.
مترادف: balance, constancy, fastness, firmness, solidity, steadfastness, steadiness
متضاد: fluctuation, flux, instability
مشابه: mind

- After years of war and turmoil, the small nation seems to have finally achieved stability.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پس از سال‌ها جنگ و آشوب، به نظر می‌رسد که این کشور کوچک سرانجام به ثبات دست یافته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از سال ها جنگ و آشفتگی، ملت کوچک به نظر می رسد که در نهایت به ثبات دست یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه stability در جمله های نمونه

1. stability of color
ترجمه دوام رنگ

2. economic stability is vitally important
ترجمه ثبات اقتصادی اهمیت حیاتی دارد.

3. emotional stability
ترجمه ثبات عاطفی

4. political stability
ترجمه ثبات سیاسی

5. price stability
ترجمه پایایی قیمت‌ها

6. the financial stability of the country was upset
ترجمه ثبات اقتصادی کشور به هم خورد.

7. the structural stability of the bridge
ترجمه استحکام پل از نظر ساختار

8. a plastic with a heat stability of 200 centigrades
ترجمه یک پلاستیک با پایداری در برابر حرارت به میزان 200 درجه‌ی سانتی‌گراد

9. the government's laughable programs for economic stability
ترجمه برنامه‌های مسخره‌ی دولت برای ثبات اقتصادی

10. rome became a bastion of peace and stability
ترجمه روم پایگاه صلح و ثبات شد.

11. he turned the country into an oasis of peace and stability
ترجمه او کشور را تبدیل به مامن صلح و ثبات کرد.

12. placing weights at the bottom of a ship increases its stability
ترجمه قرار دادن وزن در ته کشتی تعادل آنرا بیشتر می‌کند.

13. he wanted to make his country a fortress of peace and stability
ترجمه او می‌خواست کشور خود را تبدیل به قلعه‌ی صلح و ثبات بکند.

14. That stability was embodied in the Gandhi family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ثبات در خانواده گاندی تجسم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ثبات در خانواده گاندی تجسم یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The communists remain a potential menace to the stability of the government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمونیست‌ها یک تهدید بالقوه برای ثبات دولت هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمونیست ها یک تهدید بالقوه برای ثبات دولت باقی می مانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They hope the treaty will bring peace and stability to Southeast Asia.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها امیدوارند که این معاهده صلح و ثبات را به جنوب شرق آسیا به ارمغان بیاورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها امیدوارند که معاهده صلح و ثبات را به جنوب شرقی آسیا برساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. She lacks emotional stability.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فاقد پایداری احساسی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ثبات احساسی ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Greater international stability can surely only be to the good.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ثبات بین‌المللی بزرگ قطعا می‌تواند به خوبی باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مطمئنا ثبات جهانی بین المللی فقط به نفع شماست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف stability

استحکام (اسم)
resistance , strength , substance , backbone , rigidity , stability , fortification , solidity , stableness , consistency , solidification , consistence , formidability , grit , granite , staying power
استواری (اسم)
constancy , backbone , stability , solidity , stableness , stabilization , fixity , formidability , fastness , immovability , impregnability
ثبات (اسم)
bookkeeper , constancy , recorder , fortitude , stability , stableness , poise , register , consistency , cataloger , cataloguer , fixity , consistence , immutability , grit , indelibility , permanency
پایداری (اسم)
resistance , durability , constancy , stability , stableness , fixity , endurance , permanency
پایایی (اسم)
durability , stability , perpetuity
محکمی (اسم)
stability , solidity , firmness , fastness
پا بر جایی (اسم)
stability , firmness , inviolability , immutability

معنی stability در دیکشنری تخصصی

stability
[عمران و معماری] پایداری - ثبات - استقامت - استواری - پایایی
[برق و الکترونیک] پایداری - پایداری 1. عدم وجود تغییرات ناخواسته .2. قابلیت بازسازی نیروهایی که برابر یا بزرگتر از نیروهای ایجاد کننده اعوجاج در سیستم کنترل هستند ، به طوری که نقطه تعادل دوباره به دست آید. 3. عدم وجود نوسانهای ناخواسته.
[صنایع غذایی] استواری ، استحکام ، ثبات ، پایداری
[مهندسی گاز] پایداری ، ثبات
[صنعت] ثبات - عبارتست از میزان نوسانات بوجود آمده در سیستم اندازه گیری در اندازه گیری های یک مشخصه از یک قطعه و یا قطعه مرجع در طول یک بازه زمانی. به عبارت دیگر ، ثبات عبارتست از تغییراتِ تمایل در طول زمان.
[نساجی] پایداری - ثبات - دوام - پایداری یک ماده شیمیائی در شرایط مختلف
[ریاضیات] ثبات، پایایی، پایداری، استقرار، ایستادگی، تعادل، استواری
[معدن] پایداری (حفاری اکتشافی)
[آب و خاک] پایداری
[عمران و معماری] تحلیل پایداری
[برق و الکترونیک] محورهای پایداری
[عمران و معماری] حساب پایداری
[برق و الکترونیک] شرایط پایداری
[شیمی] ثابت پایداری
[عمران و معماری] معیار پایداری
[عمران و معماری] ضریب استقامت - ضریب پایداری
[عمران و معماری] تابع پایداری
[معدن] روش نمودار پایداری (مکانیک سنگ)
[ریاضیات] گروه پاینده، گروه پایداری، گروه یکروندی
[آمار] گروه پایداری
[برق و الکترونیک] پایداری مطلق
[ریاضیات] پایداری مطلق
[آب و خاک] پایداری مطلق
[برق و الکترونیک] پایداری دامنه
[برق و الکترونیک] پایداری مجانبی
[آب و خاک] پایداری ساحل
[برق و الکترونیک] پایداری بسامد مرکزی توانایی یک فرستنده در حفظ بسامد مرکزی خود در غیاب هر گونه مدوله کننده ی .
[آب و خاک] پایداری آبراهه ی
[آب و خاک] پایداری محاسبات
[ریاضیات] پایداری شرطی
[پلیمر] پایداری رسانشی
[آب و خاک] طارحی برای پایداری

معنی کلمه stability به انگلیسی

stability
• solidity, firmness, permanence, steadfastness
• stability is the state of being stable.

stability را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد ٠٠:١٧ - ١٣٩٦/٠٩/١٧
پایداری
|

عليرضا كريمي وند ١٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
Stability of motherland
پايداري سرزمين مادري
|

عليرضا كريمي وند ١٣:٣٦ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
پايداري
Motherland is lasting
|

مهدیه صبوری ٢٣:٠٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
پایداری
|

احسان چابک ١٣:١٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
پایداری
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٨
استقامت
|

غزال پیروی ١٠:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠
استحکام
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stability
کلمه : stability
املای فارسی : ستبیلیتی
اشتباه تایپی : سفشذهمهفغ
عکس stability : در گوگل


آیا معنی stability مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )