برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1282 100 1

stack

/ˈstæk/ /stæk/

معنی: دسته، بسته، پشته، دودکش، کومه، خرمن، توده، قفسه کتابخانه، پشته کردن، توده کردن، انباشتن، خرمن کردن، کومه کردن
معانی دیگر: (هیزم یا کاه یا علف و غیره) کپه، پشته (معمولا به شکل مخروط)، توده (معمولا مرتب روی هم چیده)، انباشته، کوهه، چینه، (عامیانه - معمولا با: of) یک عالمه، خیلی، کپه کردن، توده کردن یا شدن، روی هم چیدن، (تقلب در بازی ورق) جور کردن، (غیر منصفانه یا غیر قانونی) هواداران خود را منصوب کردن (به کمیسیون یا هیات داوران و غیره)، رجوع شود به: smokestack، (معمولا جمع - کتابخانه یا کتاب فروشی) تاقچه، قفسه، (فرودگاه) هواپیماهایی که در انتظار اجازه ی فرود در حوالی فرودگاه می گردند، (در انتظار اجازه ی فرود) در ارتفاعات متفاوت گشتن یا گرداندن، (به ویژه تفنگ) چاتمه، چاتمه کردن، چاتمه زدن، (کامپیوتر) پشته، پشته کردن (یا ساختن)، داده های پشته شده، مقدارزیاد

بررسی کلمه stack

اسم ( noun )
(1) تعریف: a large conical or rectangular heap of hay, straw, or grain.
مترادف: cock, haystack, mow

(2) تعریف: an orderly pile, usu. in layers.
مترادف: head, pile
مشابه: mountain

- a stack of newspapers
[ترجمه ترگمان] یک دسته روزنامه
[ترجمه گوگل] یک پشته از روزنامه ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) a great amount or number.
مترادف: gob, heap, load, mass, mountain, pile, ream, ton

- a stack of undone work
[ترجمه ترگمان] دسته‌ای از کاره‌ای ناتمام مانده،
[ترجمه گوگل] یک پشته کار خاتمه یافته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (usu. pl.) a large high set of bookshelves, or the section of a library where the books are stored.

(5) تعریف: a tall chimney or exhaust pipe; smokestack.
مترادف: chimney, flue, funnel, smokestack
فعل گذرا ( transitive verb ) ...

واژه stack در جمله های نمونه

1. stack the cards (or deck)
1- ورق جور کردن (به طور تقلب آمیز) 2- قرار و مدار سری گذاشتن،گاوبندی کردن

2. stack up
1- گرد آوردن،جمع کردن،انباشتن 2- (با: with یا againt) قابل مقایسه بودن،(با چیز دیگر) سنجش‌پذیر بودن

3. a stack of books
کتاب‌های روی هم چیده

4. a stack of dishes
بشقاب‌های روی هم چیده

5. a stack of dry wood
یک پشته چوب خشک

6. a stack of money
کوهی از پول

7. a stack of old letters
توده‌ای از نامه‌های قدیمی

8. blow one's stack (or top or lid)
(امریکا ـ خودمانی) از جا دررفتن،خشمگین شدن

9. how does he stack up against the competition?
در مقایسه با رقبای خود چطور است‌؟

10. i have a stack of work to do
یک عالمه کار دارم.

11. A stack of plates swayed, and began to topple over.
[ترجمه ترگمان]توده‌ای از بشقاب‌ها به نوسان در آمد و شروع به افتادن کرد
[ترجمه گوگل]یک پشته از صفحات جرقه زد و شروع به سرازیر شدن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف stack

دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
بسته (اسم)
stack , pack , package , bundle , packet , wisp , parcel , fardel , trusser
پشته (اسم)
stack , heap , hill , eminence , mound , barrow , embankment , hillock , knap , rick , toft , hummock , monticule
دودکش (اسم)
stack , shaft , funnel , uptake , tube , chimney , flue
کومه (اسم)
stack , pile , heap , congeries , rick , dollop
خرمن (اسم)
stack , shock , harvest
توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
قفسه کتابخانه (اسم)
stack
پشته کردن (فعل)
stack
توده کردن (فعل)
stack , cumulate , amass , aggregate , pile , lump , heap , hill , shock , pack , ruck , stockpile
انباشتن (فعل)
assemble , accumulate , stack , fill , stuff , cumulate , hoard , bulk , agglomerate , hill , garner , stash , stow
خرمن کردن (فعل)
stack , heap
کومه کردن (فعل)
stack , pile , rick

معنی عبارات مرتبط با stack به فارسی

نماینده پشته، پشته نما
حافظه پشته ای
اشاره گر پشته
1- ورق جور کردن (به طور تقلب آمیز) 2- قرار و مدار سری گذاشتن، گاوبندی کردن
1- گرد آوردن، جمع کردن، انباشتن 2- (با: with یا againt) قابل مقایسه بودن، (با چیز دیگر) سنجش پذیر بودن، روی هم انباشتن، اندازه گرفتن
(با سر و صدا) از خود تعریف کردن، به سود خود تبلیغ کردن
کومه علف خشک
پشته، پایین فشردنی
دودکش لکوموتیو
خرمن، کومه گندم

معنی stack در دیکشنری تخصصی

stack
[عمران و معماری] دودکش - توده آجر
[کامپیوتر] پشته کردن ،پشته - پشته - 1- ساختاری از داده که در آن عناصر بر عکس ترتیبی که وارد شده اند؛ خارج می شوند ؛ نام دیگر آن pushdown stack یا pushdown store است . مثلاً وقتی برنامه ای یک زیر روال را فرا می خواند، اطلاعات چگونگی بازگشت به برنامه ی اصلی معمولاً در پشته قرار می گیرد . اگر زیر روال فراخوانده شده ، زیر روال دیگری را احضار کند، اطلاعات چگونگی بازگشت به زیر روال اولی در پشته قرار می گیرد. از آنجا که این اطلاعات با ترتیب معکوسی از پشته بازیابی می شود، هر زیر روالی کنترل را به محل درست خود برمی گرداند. پشتهها برای عملیات داخل هم بسیار کارایی دارند. قرار دادن اسلاعات در پشته را push و بازیابی آن را pop می گویند. بر خلاف queue . 2- مجموعه ای از اطلاعات که توسط HyperCard استفاده می شود.نگاه کنید به HyperCard.
[برق و الکترونیک] پشته 1. نسبت دادن ارتفاعهای مختلف به هواپیماهای منتظر برای گردش و فرود در فرودگاه با رادیو . 2. تجهیزات سونار در اتاق سونار کشتی.
[مهندسی گاز] دودکش
[نساجی] انبوه - توده - پشته - دسته
[کوه نوردی] دریا برج
[پلیمر] توده
[صنایع غذایی] سوختگی انباری کنسرو : تیره شدن مواد کنسرو شده داخل قوطی در اثر انباشتن قوطی های داغ و سرد نشده روی هم
[کامپیوتر] اشاره گر پشته
[کامپیوتر] ثابت پشته
[علوم دامی] سیلوی کومه ای
[نفت] انبار کردن دکل
[نفت] مجموع شیر فوران گیر
...

معنی کلمه stack به انگلیسی

stack
• heap; tall bookshelf; chimney; (computers) area in memory where information can be stored and then retrieved in the reverse order; (internet) layers of the open system interconnection used to transfer information
• place one thing on top of another in a heap, pile
• a stack of things is a neat pile of them.
• if you stack a number of things, you arrange them in neat piles.
• if a place or surface is stacked with objects, it is filled with piles of them.
• stacks of something means a lot of it; an informal use.
• if you say that the odds are stacked against someone, or that something they are dealing with is stacked against them, you mean that they are unlikely to succeed in what they want to do, because the conditions are not favourable.
• if you stack things up, you arrange them in a tall pile.
• if you ask how one person or thing stacks up against other people or things, you are asking how they compare with them; used in informal american english.
stack of arms
• accumulation of rifles, supply of weapons
stack of bones
• pile of bones
stack the cards
• arrange cards in a specific order; obtain advantages in advance through shrewdness
stack up
• pile up; compare with; measure up
stack up against
• be piled against, be heaped against
chimney stack
• part of chimney which is located above the roof and has several ducts
• a chimney stack is the brick or stone part of a chimney on the roof of a building.

stack را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایمان حجتی
در علم فروش، به مجموعه ابزارهای تکنولوژیک گفته میشود که تیم فروش از آنها برای افزایش بهره وری و تصمیم گیری برای خرید مشتری و انجام کارهای تکراری روزمره استفاده میکند.
فرزانه کیاء
سازه
خشایار نوروزی
روی هم انباشتن
آیدا عباسی
در مورد کتاب و روزنامه "بغل" هم معنا می دهد مثل یک بغل کتاب یا یک بغل روزنامه.
Elham
بر روی هم قرار دادن چیزی
na
دسته کردن
Ali Reza
Stack splint آتل زیر انگشتی
علی
برانبارش (در لرزه نگاری)
علی
برانبارش (در لرزه نگاری)
mdi
در نجاری یا رشته مهندسی چوب خشک کنی به معنی دسته خطاب میشه که از انباشته کردن چوب های استحصال شده روی همدیگه تشکیل می شود
جلیل مهرجو
انباشت، مکش
نوید عربی
خروار،
مثل یه خروار کار
stack of work
Soroushgh97
روی هم قرار دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stack
کلمه : stack
املای فارسی : استک
اشتباه تایپی : سفشزن
عکس stack : در گوگل

آیا معنی stack مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )