انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 899 100 1

stake

تلفظ stake
تلفظ stake به آمریکایی/ˈsteɪk/ تلفظ stake به انگلیسی/steɪk/

معنی: شرط، سندان، گرو، میخ چوبی، ستون چوبی یا سنگی تزئینی، بچوب یا بمیخ بستن، قائم کردن، شهرت خود رابخطر انداختن، پول در قمار گذاشتن، شرط بندی کردن، محکم کردن
معانی دیگر: (چوب یا فلز نوک تیز که برای نگهداری گیاه یا مرزنمایی به زمین فرو می کنند) دیرک، تیر، تیرچه، میله، میخ چوبی (بزرگ)، (سابقا - با: the - چوبه ای که محکومان به زنده سوزی را به آن می بستند) چوبه ی مرگ، چوبه ی زنده سوزی، زنده سوزی، (قمار) پول وسط، پول شرطبندی شده، پول خوانده، (در سرمایه گذاری) سهم، مبلغ پرداخته نشده، مبلغ سرمایه گذاری شده توسط هریک از شرکا، (مرز یا حدود چیزی را) با دیرک کوبی مشخص کردن، مرزنمایی کردن، (معمولا با: out) ادعا یا حق مالکیت ایجاد کردن، مورد ادعای مالکیت قرار دادن، (گیاه و غیره را) با دیرک نگهداشتن، (زیر چیزی) چوب گذاشتن، واداشتن، (پول یا شهرت و غیره) به مخاطره انداختن، قمار کردن، (معمولا جمع - به ویژه اسبدوانی) جایزه ی برنده، (عامیانه) رجوع شود به: grubstake، (افسار اسب و غیره) به تیرچه یا میخ طویله بستن، می چوبی، شرطبندی مسابقه با پول روی میزدر قمار، بچوب یا بمی بستن

بررسی کلمه stake

اسم ( noun )
عبارات: pull up stakes
(1) تعریف: a sharpened or pointed post designed to be driven into the ground, as for a marker or support, or part of a fence.
مترادف: peg, picket, pile, post

(2) تعریف: formerly, a large post to which someone sentenced to death by burning was bound.

(3) تعریف: the punishment of being executed by burning.

- She was sentenced to the stake for witchcraft.
ترجمه کاربر [ترجمه El] او به جرم جادوگری محکوم شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به جرم جادوگری محکوم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به جرم جادو محکوم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stakes, staking, staked
عبارات: stake out
(1) تعریف: to designate as a claim, boundary, or property, using or as if using stakes (often fol. by off or out).
مترادف: circumscribe, delimit, demarcate, mark off, picket
مشابه: bound, define, enclose, fence, girdle

(2) تعریف: to give support to by tying to, or leaning against, a stake.
مترادف: brace, prop, stay, support
مشابه: lash, moor, secure, tether, tie

- He staked the bean plant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او گیاه لوبیا را به بازی گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او گیاه لوبیا را تنظیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to attach or tie to, or secure with, a stake.
مترادف: peg, tether
مشابه: hitch, lash, moor, post, tie

- We staked the goat in the front yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بز را در حیاط جلو گذاشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما بز را در حیاط جلویی گذاشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
عبارات: at stake
(1) تعریف: one's economic or emotional share or interest in something.
مترادف: interest, investment, portion, share, stock
مشابه: venture

(2) تعریف: (often pl.) that which is given to the winner of a competition; purse.
مترادف: jackpot, pot, prize, purse

(3) تعریف: (often pl.) anything valuable that can be won or lost.
مترادف: payoff, reward

- The stakes in this election are very high.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مخاطرات در این انتخابات بسیار بالا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سهم در این انتخابات بسیار زیاد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a bet, as in a card game or horse race.
مترادف: bet, wager
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stakes, staking, staked
(1) تعریف: to take the chance of losing; risk.
مترادف: hazard, pawn, risk, venture, wager
مشابه: bet, chance, lay, speculate

- I staked all my money on that horse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تمام پولم را روی آن اسب گذاشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من تمام پولم را روی آن اسب گذاشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to give money or supplies to (someone) for some specific purpose; finance; grubstake.
مترادف: back, bankroll, finance, subsidize, underwrite
مشابه: capitalize, grubstake, sponsor, support

واژه stake در جمله های نمونه

1. stake out
ترجمه (توسط پلیس و غیره - محل یا شخص را) تحت نظر قرار دادن،پاییدن

2. stake up (or in)
ترجمه (با نرده یا چوب‌های فرو شده در زمین) مرزنمایی کردن،محصور کردن

3. his stake in the business was less than ten percent
ترجمه سرمایه‌ی او در آن کاسبی کمتر از ده درصد (کل سرمایه) بود.

4. the stake was the ultimate punishment for heretics
ترجمه زنده‌سوزی تنبیه نهایی مرتدها بود.

5. to stake newly planted trees
ترجمه درختان تازه کاشته را با تیرچه واداشتن

6. at stake
ترجمه در مخاطره یا شرط بندی

7. he drove the stake far into the ground
ترجمه دستک چوبی را به فاصله‌ی زیاد به درون زمین فرو کرد.

8. she sold her stake in that shop
ترجمه سهم خودش در آن مغازه را فروخت.

9. to have a stake in a company
ترجمه در سرمایه گذاری یک شرکت سهیم بودن

10. i am ready to stake my life on it
ترجمه حاضرم جانم را سر آن شرط بندی کنم.

11. to burn at the stake
ترجمه به ستون (یا تیر) چوبی بستن و سوزاندن

12. the country's future is at stake
ترجمه آینده‌ی کشور در مخاطره است.

13. to be burned at the stake
ترجمه بسته شدن به چوبه‌ی مرگ و زنده زنده سوزانده شدن

14. His stake has been held in escrow since the start of the year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سهم او از آغاز سال در سپرده بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سهم او از آغاز سال در سپرده گذاری شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He holds a 51% stake in the firm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ۵۱ درصد سهام شرکت را در دست دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دارای 51 درصد سهام شرکت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Heretics were burned at the stake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] Heretics توی چوب سوخته بودن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلیساها در سهام سوزانده شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. There's more at stake here than you can possibly imagine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیشتر از اون چیزی که می‌تونی تصور کنی وجود داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اینجا بیشتر در معرض خطر قرار می گیرد تا احتمالا تصور کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. I'd stake my all on it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من همه چیزم را روی آن می‌گذارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من همه چیز را بر این مسئله قرار داده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. That's him over there-I'd stake my life on it .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اونجا خودشه - من جون خودم رو روش گذاشتم -
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این او آنجاست - من زندگی خود را بر آن میگذارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. We went to the show early to stake out a good spot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به برنامه اولیه رفتیم که یه جای خوب رو به هم بزنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به زودی به نمایش گذاشتیم تا از نقطه نظر خوبی برخوردار باشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف stake

شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
سندان (اسم)
anvil , incus , anvil bone , stake
گرو (اسم)
surety , gage , gauge , security , deposit , stake , pledge , pawn , mortgage , encumbrance , hostage
میخ چوبی (اسم)
stake , peg , spile , picket
ستون چوبی یا سنگی تزئینی (اسم)
stake
بچوب یا بمیخ بستن (فعل)
stake
قائم کردن (فعل)
stake
شهرت خود رابخطر انداختن (فعل)
stake
پول در قمار گذاشتن (فعل)
stake
شرط بندی کردن (فعل)
stake , gamble
محکم کردن (فعل)
firm , fix , consolidate , reinforce , strengthen , stake , clinch , fasten , fixate , tighten , girth , chock , solidify , rivet

معنی عبارات مرتبط با stake به فارسی

(در کامیون های کفی) کناره ی سوراخ دار (که میله های نرده ی کامیون را در آنها فرو می کنند)
بوتیمار معمولی امریکایی، تیرکوب
کسی که پول شرط بندی رانزداومیسپارند
(توسط پلیس و غیره - محل یا شخص را) تحت نظر قرار دادن، پاییدن
کامیون نرده دار
(با نرده یا چوب های فرو شده در زمین) مرزنمایی کردن، محصور کردن
در مخاطره یا شرط بندی
stakes sweep شرط بندی اسب دوانی

معنی stake در دیکشنری تخصصی

stake
[عمران و معماری] میخ چوبی - میله چوبی
[ریاضیات] محکم کردن، قائم کردن
[کوه نوردی] میخ برف
[آمار] داو
[زمین شناسی] میخ تراز
[عمران و معماری] اشل برف
[آب و خاک] خط کش برف

معنی کلمه stake به انگلیسی

stake
• post that is sharpened at one end for driving into the ground; post to which a person who is sentenced to death by burning is tied; execution by burning; wager, bet; investment, share
• risk, gamble; finance, underwrite; mark off a boundary using stakes; tie to a stake
• if something is at stake, it is being risked and might be lost or damaged.
• the stakes involved in a risky action or a contest are the things that can be gained or lost.
• if you stake something such as your money or your reputation on the result of something, you risk your money or reputation on it.
• if you have a stake in something, its success matters to you, for example because you own part of it.
• you can use stakes to refer to something that is considered as a contest.
• a stake is a pointed wooden post.
• if you stake a claim, you say that you have a right to something.
stake one's life
• risk one's life; guarantee in one's own head
stake out
• act of keeping watch, act of conducting surveillance
• if police officers are on a stake-out, they are secretly watching a building for evidence of criminal activity.
stake out a claim
• mark a border with a peg; make a legal claim, file a lawsuit
at stake
• at risk, in danger of being lost
be at stake
• be at risk, be in danger of being lost; be in question
burnt at the stake
• put to death by fire as a form of punishment
was burnt at the stake
• was burned alive, was executed

stake را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی stake

Z.h.m.k ٠٣:٢٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٨
ااستاد ما توی درس سنجش و اموزش از stake زیاد استفاده میکرد.
توی پرانتز روبروش هم مینوشت :(or impact )
|

رئیس علی دلواری ١٠:٣٥ - ١٣٩٧/٠٤/٠٦
میخ طویله
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٠٤ - ١٣٩٧/٠٧/٢٤
مشاجره، برخورد، رويارويي، درگيري، تصادم
|

مقداد سلمانپور ١٠:٥٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
سهم از کار یا پروژه
سهم از طرح معادل Working Interest
سهم از کار خطر دار
|

صرفی ٢٢:٢٠ - ١٣٩٧/١١/١٢
with modifier stakes A situation involving competition in a specified area
به همرا یک کلمه تعدیل کننده اشاره به یک موقعیت رقابتی در محدوده خاص ، دارد
ماننده
‘we will keep you one step ahead in the fashion stakes’
ما شما را در رقابت مدل، یک قدم جلوتر نگه می داریم.

https://en.oxforddictionaries.com/definition/stake#h46916877790540[منبع ]
|

پیشنهاد شما درباره معنی stake



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stake
کلمه : stake
املای فارسی : استیک
اشتباه تایپی : سفشنث
عکس stake : در گوگل


آیا معنی stake مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )