برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1282 100 1

stance

/ˈstæns/ /stæns/

معنی: وضع، حالت، طرز ایستادن، ایستایش
معانی دیگر: طرز ایستادن (مثلا هنگام شمشیربازی یا زدن توپ)، (طرز) قرار گیری، وضع بدن، اندام نهشت، طرز برخورد، موضع، رفتار نمود، ساختمان

بررسی کلمه stance

اسم ( noun )
(1) تعریف: the physical position of the body, esp. while standing.
مترادف: attitude, posture
مشابه: bearing, carriage, mien, pose, set, standing

- He saw his mother's angry stance and headed quickly up the stairs.
[ترجمه علی] او حالت عصبانی مادرش را دید و پله ها را به سرعت بالا رفت.
|
[ترجمه ترگمان] او حالت عصبانی مادرش را دید و به سرعت از پله‌ها بالا رفت
[ترجمه گوگل] او موضع عصبی مادر خود را دید و به سرعت به سمت پله ها رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She's a good hitter despite her awkward batting stance.
[ترجمه ترگمان] با وجود batting ناشیانه او زن خوبی است
[ترجمه گوگل] او با وجود موضع ناخوشایند پنبه ای خود را خوشحالی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the opinions or attitude of someone with regard to something.
مترادف: point of view, position, stand, standpoint, viewpoint
...

واژه stance در جمله های نمونه

1. the crouching stance of a boxer
حالت خیز برداشته‌ی مشت باز

2. a belligerant political stance
موضع سیاسی ستیز گرانه

3. He maintains a rigidly right-wing political stance.
[ترجمه ترگمان]او موضع سیاسی جناح راست خود را حفظ کرده‌است
[ترجمه گوگل]او موضع سیاسی جناح راست راست را حفظ می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The doctor's stance on the issue of abortion is well known.
[ترجمه ترگمان]موضع دکتر در مورد مساله سقط‌جنین کاملا مشخص است
[ترجمه گوگل]موضع پزشک در مورد سقط جنین به خوبی شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The Congress had agreed to reconsider its stance on the armed struggle.
[ترجمه ترگمان]کنگره موافقت کرده‌است که موضع خود را در مبارزه مسلحانه تجدید نظر کند
[ترجمه گوگل]کنگره موافقت کرد که موضع خود را درباره مبارزه مسلحانه بررسی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. What is your stance on environmental issues?
...

مترادف stance

وضع (اسم)
deduction , stand , speed , action , gesture , behavior , demeanor , situation , status , position , disposition , imposition , trim , stick , pose , self , aspect , setup , ordonnance , bearing , poise , station , footing , deportment , lie , mien , posture , phase , situs , stance
حالت (اسم)
speed , case , grain , situation , status , disposition , trim , temper , temperament , pose , condition , self , fettle , state , estate , attitude , mood , expression , posture , predicament , stance , standing
طرز ایستادن (اسم)
stance
ایستایش (اسم)
stance

معنی stance در دیکشنری تخصصی

stance
[کوه نوردی] کارگاه
[کوه نوردی] کارگاه کف پایی

معنی کلمه stance به انگلیسی

stance
• physical position or bearing while standing; opinion
• your stance on a particular matter is your attitude to it.
• your stance is also the way that you are standing; a formal use.
dovish stance
• belief that international conflicts should be resolved through compromise and without the threat of force (as opposed to a hawkish stance)
hawkish stance
• position advocating an aggressive foreign policy based on strong military power, position opposing compromise
take a tough stance
• take a firm stand, take a firm position

stance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جواد
موضع
سامان نصیری
تکیه گاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stance
کلمه : stance
املای فارسی : ستنک
اشتباه تایپی : سفشدزث
عکس stance : در گوگل

آیا معنی stance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )