برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1286 100 1

stand in

/ˈstændɪn/ /stændɪn/

1- (عامیانه - معمولا با: with) روابط حسنه داشتن با 2- شرکت کردن در، سهیم بودن، عوض، جانشین، علی البدل، بدل، رزرو، جانشین هنرپیشه شدن، قرب ومنزلت

بررسی کلمه stand in

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who substitutes for another, esp. in film production or the theater.
مشابه: understudy

(2) تعریف: a substitute.
مشابه: substitute

واژه stand in در جمله های نمونه

1. We had to stand in the snow every morning for roll call.
[ترجمه ترگمان]ما مجبور بودیم هر روز صبح توی برف بایستیم
[ترجمه گوگل]ما مجبور شدیم هر روز صبح برای فراخوانی رول در برف ایستاده باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The teacher told the children to stand in a row.
[ترجمه ترگمان]معلم به بچه‌ها گفت که در یک ردیف بایستند
[ترجمه گوگل]معلم به بچه ها گفت که در یک ردیف ایستاده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The children were asked to stand in a row.
[ترجمه ترگمان]از بچه‌ها خواسته شد که در یک ردیف بایستند
[ترجمه گوگل]بچه ها خواسته شده بودند که در یک ردیف قرار بگیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We cannot allow dogmatism to stand in the way of progress.
[ترجمه ترگمان]ما نمی‌توانیم به dogmatism اجازه بدهیم که در مسیر پیشرفت بایستند
[ترجمه گوگل]ما نمی توانیم دگماتیسم را در مسیر پیشرفت قرار دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با stand in به فارسی

بیم داشتن از، هراسیدن از
به نیابت کسی عمل کردن، از سوی کسی عمل کردن
(با اعمال نابخردانه) به خود و شهرت خود صدمه زدن

معنی stand in در دیکشنری تخصصی

[سینما] بازیگر بدل - بدل

معنی کلمه stand in به انگلیسی

stand in
• one who comes to change the place of a permanent worker that has left temporarily
• a stand-in is a person who takes someone else's place because the other person is ill or unavailable. count noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. ravi shastri, their stand-in captain, started well.
stand in a person's favor
• enjoy someone's approval, benefit from someone's favor
stand in a person's light
• ruin a persons chances for -, destroy someone's opportunity to -
stand in a white sheet
• admit an error
stand in awe of
• fer very much, extremely fear; be astonished at
stand in hand
• be prepared to help, be ready to assist
stand in line
• wait in line, stand in queue (for one's turn to do something)
stand in stead
• help, assist, offer an advantage
stand in the corner
• be in an upright position in the corner of a room; pretend
stand in the way of
• be in the path of -, obstruct a path
stand in with
• participate in -; derive a benefit from -

stand in را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صادق جباری
جایگزین
حامد
نمایندگی کردن، نیابت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stand in
کلمه : stand in
املای فارسی : استند این
اشتباه تایپی : سفشدی هد
عکس stand in : در گوگل

آیا معنی stand in مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )