برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1349 100 1

starred

/ˈstɑːrd/ /stɑːd/

معنی: ستاره نشان
معانی دیگر: (ستاره بینی) دارای طالع یا اختر بخصوص، ستاره آذین، مزین به ستاره، بد طالع

واژه starred در جمله های نمونه

1. she starred in our two other films
در دو فیلم دیگر نیز نقش اصلی را بازی کرد.

2. She has starred in this new film.
[ترجمه ترگمان]او در این فیلم جدید بازی کرده‌است
[ترجمه گوگل]او در این فیلم جدید ستاره دار شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He was starred in this film.
[ترجمه سید] او در این فیلم ستاره شد.
|
[ترجمه ترگمان]او در این فیلم بازی کرد
[ترجمه گوگل]او در این فیلم ستاره دار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Poitier starred in the classic film 'In the Heat of the Night'.
[ترجمه ترگمان]Poitier در فیلم کلاسیک در گرما شب بازی کرد
[ترجمه گوگل]Poitier در فیلم کلاسیک 'در گرمای شب' ستاره دار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف starred

ستاره نشان (صفت)
marked with a star , marked with an asterisk , starred

معنی عبارات مرتبط با starred به فارسی

بداختر
بد اختر، بد اقبال، بدبخت، بد طالع

معنی کلمه starred به انگلیسی

starred
• full of stars; set or studded with stars, covered with starlike shapes; presented as a movie star; decorated with a star (military)
ill starred
• if you describe someone or something as ill-starred, you mean that you know that they are going to be unlucky, or that unfortunate or tragic things are going to happen to them; a literary word.

starred را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Vida
ستاره بودن
Saeed Shabani
درخشیدن (دریک فیلم)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی starred
کلمه : starred
املای فارسی : ستررد
اشتباه تایپی : سفشققثی
عکس starred : در گوگل

آیا معنی starred مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )