برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1316 100 1

start off

واژه start off در جمله های نمونه

1. Start off early, then you won't have to rush.
[ترجمه ارسلان گناوه] اگر زود شروع کنی مجبور نمیشی بعدا عجله کنی
|
[ترجمه ترگمان]زود از اول شروع کن، پس لازم نیست عجله کنی
[ترجمه گوگل]ابتدا شروع کنید، سپس مجبور نیستید عجله کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I'll start off by using this piece of wood.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از این قطعه چوب شروع می‌کنم
[ترجمه گوگل]من با استفاده از این قطعه چوب شروع به کار خواهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We'll start off by doing some warm-up exercises.
[ترجمه ترگمان]ما با انجام برخی تمرینات گرم شروع به کار خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما با انجام برخی تمرینات گرم کردن شروع خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه start off به انگلیسی

start off
• begin, commence, start; set out, begin a journey; cause someone to begin doing something

start off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افشین حاجی طرخانی
1- شروع یک سفر
2- شروع یک کار خاص به منزله شروع یک فرایند
3- یاد دادن یا وادار کردن کسی به شروع کاری اولیه.

https://idioms.thefreedictionary.com/start off
A.A
شروع کردن کار یا چیزی هدفمند که نتیجه آن بیشتر مد نظر است
قاصدک
شروع کردن
سید محمود حسینی
شروع چیزی، سفر، جلسه، شغل، زندگی، حرفه،موجودیت
باعث خنداندن کسی شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی start off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )