انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1071 100 1

starter

تلفظ starter
تلفظ starter به آمریکایی/ˈstɑːrtər/ تلفظ starter به انگلیسی/ˈstɑːtə/

معنی: سلف، شروع کننده
معانی دیگر: (شخص یا چیز) که آغاز می کند، آغازگر، (گیاه یا جانور) ماده ی رشدآور، رست انگیز، رشدانگیز، (در فهرست ها و غیره) قلم اول، نفر اول، سرستون، آغازگر مسابقه، اولی، کسی که علامت شروع مسابقه رامی دهد: داور آغاز کننده، کسی که عزیمت کامیون ها و اتوبوس ها و غیره را سرپرستی می کند، (در موتورهای درون سوز) استارت، استارتر، راه انداز، کارانداز

بررسی کلمه starter

اسم ( noun )
(1) تعریف: someone or something that starts.

(2) تعریف: one that signals the start of a race or game.

واژه starter در جمله های نمونه

1. a calf starter
ترجمه ماده‌ای که باعث رشد گوساله می‌شود

2. We had a cold cucumber soup as a starter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مثل تازه‌کارها سوپ خیار سرد داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک سوپ خیار خیار درست کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I'll have the garlic mushrooms for a starter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من قارچ سیر رو برای شروع دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من قارچ سیر را برای یک استارتر می خواهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We had soup as a starter, followed by steak.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مثل تازه‌کارها، سوپ می‌خوردیم و استیک را دنبال می‌کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما سوپ را به عنوان یک استارتر سوق دادیم، بعد از استیک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The starter waved a green flag to indicate that the race would begin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استارتر، پرچم سبز را تکان داد تا نشان دهد که مسابقه شروع خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استارتر یک پرچم سبز نشان داد که مسابقه شروع می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I pressed the starter and the engine caught first time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای اولین بار موتور روشن شد و موتور روشن شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شروعگر را فشار دادم و موتور اولین بار گرفتار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. What would you like as a starter?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای شروع چی دوست داری؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه چیزی را به عنوان یک استارت می خواهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Are you having a starter?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داری استارت می‌زنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما یک استارت دارید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The starter fired his starting gun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استارت تفنگش را شلیک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استارتر از اسلحه شروع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. At the beginning of a race, the starter often says "On your marks, get set, go" or "Ready, get set, go".
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در آغاز یک مسابقه، استارتر می‌گوید: \"روی علامت‌های شما، راه بروید، بروید\"، \"آماده شوید، بروید\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ابتدای یک مسابقه، شروع کننده اغلب می گوید: 'بر روی علامت های خود، تنظیم، بروید' یا 'آماده شوید، تنظیم کنید، بروید'
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The starter motor was playing up again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موتور روشن شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موتور شروع کننده دوباره بازی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. This dish serves 46 people as a starter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بشقاب به عنوان استارتر به ۴۶ نفر خدمت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ظرف 46 نفر را به عنوان یک استارت ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. £75 seems a lot to pay for a starter motor, but it's either that or a new car!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]۷۵ پوند برای یک موتور شروع کار زیادی به نظر می‌رسد، اما این یا یک ماشین جدید است!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]� 75 به نظر می رسد مقدار زیادی برای یک موتور استارت پرداخت، اما این یا آن یا یک ماشین جدید است!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I think I'd like the soup for my starter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر کنم از سوپ برای تازه‌کارها خوشم میاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم سوپ را برای استارت من دوست دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. It looks like the starter motor on the car has burnt out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد موتور شروع خودرو سوخته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد که موتور شروع کننده روی ماشین سوخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف starter

سلف (اسم)
forefather , predecessor , peeling , starter
شروع کننده (اسم)
starter

معنی عبارات مرتبط با starter به فارسی

الکترونیک : استارت خودکار
راه انداز پایى علوم مهندسى : اهرم راه اندازنده
(خودمانی)، رویدادی که روی نمی‌دهد،طرحی که انجام نمی‌شود،کار نا انجام، کار یا فکر عبث،بیهوده،کار نشدنی
خودآغاز، خودبخود شروع شونده

معنی starter در دیکشنری تخصصی

starter
[علوم دامی] استارتر ، آغار گر ؛ نوعی خوراک خشک برای گوساله شیر خوار و همچنین غذایی اولیه طیور گوشتی .
[برق و الکترونیک] راه انداز 1. الکترود کمکی در لامپ گازی که هدایت را آغاز می کند . 2. قطعه ای که با یک نوع از لامپهای فلوئورسان برای پیش گرمایش کاتد و سپس اعمال ولتاژ راه انداز به آن برای آغاز هدایت به کار می رود . 3. کنترل کننده ای که موتور را راه اندازی می کند و آن را به سرعت عادی می رساند . - راه انداز
[صنایع غذایی] مایه میکروبی : یک یا چند نوع میکروب مفید مثل باکتریهای لاکتیک و یا مخمر ها ی دیگر که جهت عمل آوری و پروراندن محصولات غذایی استفاده می شود
[فوتبال] شروع کننده
[مهندسی گاز] شروع کننده
[معدن] راهانداز (خدمات فنی)
[نفت] مته ی راه انداز
[عمران و معماری] میله شروع - میلگرد انتظار
[برق و الکترونیک] مدار راه انداز
[برق و الکترونیک] موتور راه انداز
[برق و الکترونیک] کلید راه انداز
[خاک شناسی] کودآغازگر
[معدن] راهانداز مغناطیسی (خدمات فنی)
[برق و الکترونیک] راه انداز موتور

معنی کلمه starter به انگلیسی

starter
• person or thing that starts; one who signals the beginning (e.g. of a race); person who starts in a game or race (sports); self-starter (part of an engine); appetizer, first course
• a starter is a small quantity of food served as the first course of a meal.
• the starter of a car is a device that starts the engine.
• the starters in a race are the people or animals who take part at the beginning even if they do not finish.
non starter
• if you say that a plan or idea is a non-starter, you mean that it has no chance of success; an informal word.
self starter
• a self-starter is an electric device that starts a car engine.
• a self-starter is someone who is prepared to work hard without much supervision, especially in business or commerce.

starter را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد ٠٩:٠٧ - ١٣٩٦/٠٥/٢٨
پیش غذا
|

زهرا دولت دوست ١٦:٠٦ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
پیش غذا (بریتیش)
|

ابوالفضل ٠٧:٠٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
پیش غذا
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی starter
کلمه : starter
املای فارسی : استارتر
اشتباه تایپی : سفشقفثق
عکس starter : در گوگل


آیا معنی starter مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )