انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 929 100 1

startle

تلفظ startle
تلفظ startle به آمریکایی/ˈstɑːrtl̩/ تلفظ startle به انگلیسی/ˈstɑːtl̩/

معنی: جهش، وحشت زدگی، رم دادن، از جا پراندن، رمانیدن، تکان دادن، وحشت زده شدن
معانی دیگر: یکه خوردن یا دادن (به ویژه از ترس ناگهانی)، دچار هول و تشویش ناگهانی کردن، واچرتیدن، (با تکان یا نگرانی ناگهانی) از خواب بیدار شدن، از جا پریدن یا پراندن، دل توی دل کسی نماندن، پرش

بررسی کلمه startle

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: startles, startling, startled
(1) تعریف: to cause to move suddenly or involuntarily.
مترادف: jolt
مشابه: agitate, frighten, jar, shake

(2) تعریف: to alarm unexpectedly; surprise.
مترادف: alarm, scare, shock, surprise
مشابه: agitate, astonish, disconcert, disturb, faze, fluster, frighten, jar, jolt, ruffle, shake, stun, unnerve, unsettle, upset
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to become surprised or alarmed.
مترادف: jump, scare
مشابه: flinch, fluster, freak, quail, recoil, ruffle, shy, start, unsettle
اسم ( noun )
مشتقات: startlingly (adv.)
• : تعریف: a sudden start or mild shock.
مترادف: jolt, start

- I gave her a startle when I slammed the door.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی در را محکم بستم، او را غافلگیر کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که من در خانه افتادم، او را ناامید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه startle در جمله های نمونه

1. some babies startle easily
ترجمه برخی از نوزادان زود هراسان می‌شوند.

2. I didn't mean to startle you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌خواستم بترسونمت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منظورم این نبود که شما را بترساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Sorry, I didn't mean to startle you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متاسفم، نمی‌خواستم بترسونمت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با عرض پوزش، منظورم این نبود که شما را بترساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Let's hide ourselves behind the door and startle her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیا خود را پشت در پنهان کنیم و او را غافلگیر کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیایید خودمان را پشت درب پنهان کنیم و او را شگفت زده کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The news will startle the City.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خبر شهر را به وحشت می‌اندازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اخبار شهر را شگفت زده خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Any unexpected movements can startle the animal, so it must be approached slowly and steadily.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر حرکت غیر منتظره‌ای می‌تواند حیوان را ببیند، بنابراین باید آهسته و منظم نزدیک می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر گونه حرکت غیر منتظره می تواند حیوانات را خراب کند، بنابراین باید به آرامی و پیوسته به آن نزدیک شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Field experiments have proved that this startle display does indeed deter attacks from small birds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزمایش‌ها می‌دانی ثابت کرده‌اند که این نمایش ناگهانی باعث جلوگیری از حملات پرندگان کوچک می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزمایش های صحرایی ثابت کرده اند که این صفحه نمایش بی نظیر واقعا از حملات پرندگان کوچک جلوگیری می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I'm sorry. I didn't mean to startle you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متاسفم نمی‌خواستم بترسونمت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متاسفم منظورم این نبود که شما را بترساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The deer startle easily.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گوزن‌ها به آسانی startle
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گوزن به راحتی شگفت زده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Though winded, the impact seemed to startle him into a state of panic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که نفس نفس زنان او را به وحشت انداخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با وجودی که پیچید، تاثیر آن به نظر می رسید که او را به حالت وحشت زده می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. All will welcome you or your guests, but startle intruders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه تون به شما یا your خوش‌آمد می گه، اما یه نفر جا به جا می شه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه شما و یا مهمانانتان را خوشامد می گویید، اما مزاحمت های ناامید کننده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. It offers mini-glimpses that startle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و این باعث mini که startle از بین بره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مینی نمایانگر ظاهر شدن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The man was awaken with a startle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مرد با شگفتی از خواب بیدار شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مرد با شگفتی بیدار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Each anemone maintained its "startle response" for anywhere from about 3 to 20 minutes, but the duration was roughly the same in response to every squirt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر anemone \"پاسخ startle\" خود را برای هر جایی از حدود ۳ تا ۲۰ دقیقه حفظ کرد، اما این مدت تقریبا در پاسخ به هر squirt مشابه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر anemone پاسخ 'استحکام' را در هر کجا از حدود 3 تا 20 دقیقه حفظ کرد، اما مدت زمان تقریبا مشابه در پاسخ به هر سرنگ بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Would he startle him with sudden fear?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا با ترس ناگهانی او را می‌ترساند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا او او را با ترس ناگهانی خراب می کند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف startle

جهش (اسم)
mutation , startle , vault , caper , jump , lunge , spurt , pounce
وحشت زدگی (اسم)
startle , dismay
رم دادن (فعل)
scare , fright , startle , rouse
از جا پراندن (فعل)
startle
رمانیدن (فعل)
startle
تکان دادن (فعل)
agitate , twiddle , stir , move , hitch , hustle , shake , flick , wiggle , budge , shock , startle , impulse , pulsate , wag , shag , jar , concuss , convulse , jolt , jounce , shrug off
وحشت زده شدن (فعل)
appal , startle , appall

معنی کلمه startle به انگلیسی

startle
• cause to move suddenly; surprise, frighten, alarm; be surprised or frightened
• if something sudden startles you, it surprises and frightens you.

startle را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی startle

فرزاد ک پ ١٧:١٧ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
فعل:
cause to feel sudden shock or alarm. سبب احساس شوک یا هراس ناگهانی شود.
"a sudden sound in the doorway startled her""یک صدای ناگهانی در درگاه او را مبهوت کرد"
|

پیشنهاد شما درباره معنی startle



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرهاد سليمان‌نژاد > unfalsifable
زهرايعقوبيان > Stay away
رویا لطفی > Exposure therapy
ب. الف. بزرگمهر > ابلاغ
Reza > طهارت گرفتن
مهدی > take down
مظاهر هستم از لرستان > قزات
مهسا > مهسا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی startle
کلمه : startle
املای فارسی : سترتل
اشتباه تایپی : سفشقفمث
عکس startle : در گوگل


آیا معنی startle مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )