انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 952 100 1

stranded

تلفظ stranded
تلفظ stranded به آمریکایی/ˈstrændəd/ تلفظ stranded به انگلیسی/ˈstrændɪd/

بگل نشسته، معطل، لنگ

واژه stranded در جمله های نمونه

1. a ship stranded by the storm
ترجمه کشتی که توفان آنرا به گل نشانده است

2. robab was stranded penniless in a strange city
ترجمه رباب در یک شهر غریب بدون یک شاهی پول رها شده بود.

3. Air travellers were left stranded because of icy conditions.
ترجمه کاربر [ترجمه امیر] مسافران هوا به دلیل شرایط یخ زده معطل باقی مانده بودند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مسافران هوایی به خاطر شرایط یخ زده به گیر افتاده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسافران هوا به دلیل شرایط یخ زده رشته ای باقی مانده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We ended up stranded in Paris with no money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در پاریس با هیچ پولی در پاریس به سر بردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما هیچ هزینه ای در پاریس نداشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I was stranded in the strange town without money or friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در شهر عجیب و غریب، بدون پول یا دوستی گیر افتاده بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در این شهر عجیب و غریب بدون پول و دوستان رنج کشیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He left me stranded in town with no car and no money for a bus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون من رو ول کرد تو شهر، بدون ماشین و نه پولی برای اتوبوس
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در منزل با هیچ ماشین و بدون پول برای یک اتوبوس رانده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. If the tide comes in, we'll be stranded on these rocks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگه جزر و مد بیاد تو این سنگ‌ها گیر می‌افتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر جزر و مد ادامه یابد، ما بر روی این سنگها قرار خواهیم گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He stranded in the middle of his speech.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در وسط نطق خود گیر افتاده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در وسط سخنرانی خود قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The hapless passengers were stranded at the airport for three days.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مسافران نگون‌بخت به مدت سه روز در فرودگاه به گل مانده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسافران بی رحمانه در سه روز در فرودگاه بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Some people found themselves stranded in the lifts as the power failed yet again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعضی از مردم خود را در آسانسور دیدند که قدرت دوباره شکست خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برخی افراد خود را در آسانسور یافتند، زیرا قدرت دوباره شکست خورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Thousands of air travellers were left stranded by the strike.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزاران مسافر هوایی در این حمله گرفتار شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزاران مسافر هواپیما توسط اعتصاب باقی مانده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The stranded climbers were picked up by a rescue helicopter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوهنوردان گرفتار شده توسط یک هلیکوپتر نجات انتخاب شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوهنوردان رشته توسط یک هلیکوپتر نجات برداشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The ship was stranded on a sandbank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشتی در ساحل شنی گیر افتاده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشتی بر روی شن و ماسه گذاشته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He was stranded in the middle of nowhere.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون وسط ناکجا آباد گیر افتاده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در وسط هیچ جا رد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه stranded به انگلیسی

stranded
• cut off, isolated, abandoned; marooned on a reef or section of land, run aground
• if someone or something is stranded somewhere, they are stuck there and cannot leave.
stranded ship
• ship that is stuck in a sandbank

stranded را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی stranded

حسن امامی ١٤:٢٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٠
در راه مانده - کسی که بخاطر مشکلاتی مانند بی پولی، خرابی ماشین و یا پاسپورت نمی تواند جایی را ترک کند
During the storm, stranded passengers slept at the airport.
در مدت طوفان، مسافر در راه مانده در فرودگاه خوابید.
مترادف marooned
|

M.SAADAT.M ٠٨:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
در گل تپیدن ....متوقف شدن در راه
|

معصومه ٠٢:١٥ - ١٣٩٨/٠١/٠٩
سرگردان شدن
|

پگاه یاوری ١٠:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٧
رشته ای (در صنعت برق)
Stranded Cable = کابل رشته ای
|

سحر یاوری ٢٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٧
رشته ای
|

mm ٢٣:١١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
گیر افتادن
|

پیشنهاد شما درباره معنی stranded



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stranded
کلمه : stranded
املای فارسی : سترندد
اشتباه تایپی : سفقشدیثی
عکس stranded : در گوگل


آیا معنی stranded مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )