انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 952 100 1

stream

تلفظ stream
تلفظ stream به آمریکایی/ˈstriːm/ تلفظ stream به انگلیسی/striːm/

معنی: جریان، نهر، جوی، جماعت، رود، مسیل، ساطع کردن، بطور کامل افراشتن، جاری شدن
معانی دیگر: جویبار، کملکان، کوران، وزش، آبگشت، سیاله، روندگی، (نور) اشعه، فروغ، (ترافیک و غیره) زنجیره، کاروان طولانی، (رویداد و غیره) سلسله، رشته، (مثل جوی) جاری شدن، جریان یافتن، روان شدن یا کردن، بیرون دادن، جاری کردن، لبریز کردن یا شدن، سرازیر شدن، موج زدن، (دائما یا به طور یکنواخت) حرکت کردن، جنبیدن، تکان خوردن، با سرعت حرکت کردن، یورش بردن، زبانه کشیدن، (مثلا پرچم) به اهتزاز درآمدن، (انگلیس - آموزش) دسته ی دانش آموزان همتراز، بر حسب استعداد و سواد طبقه بندی کردن، بطورکامل افراشتن پرچم

بررسی کلمه stream

اسم ( noun )
(1) تعریف: a usually small, flowing body of water, such as a brook, creek, or rivulet.
مترادف: brook, creek
مشابه: branch

(2) تعریف: a steady flow, as of a substance, esp. liquid, or of people.
مترادف: flow, river
مشابه: issue, pour

- a stream of molten lava
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جویباری از سنگ‌های مذاب مذاب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک جریان گدازه ریخته گری
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a stream of fans coming up to the stage
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جریانی از طرفداران به روی صحنه می‌آمدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک جریان از طرفداران تا مرحله
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a continuous or successive flow of anything.
مترادف: flow
مشابه: issue, pour

- a stream of criticism
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک سلسله انتقادات،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جریان انتقاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: streams, streaming, streamed
(1) تعریف: to flow, as in a current or stream.
مترادف: flow, run
مشابه: billow, cascade, course, flood, gush, pour, purl, ripple, roll, rush, surge, swoosh, wash

(2) تعریف: to give forth; emit (usu. fol. by with).
مترادف: gush
مشابه: flow, overflow, pour, spout, teem, well

- a wound streaming with blood
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زخم از خون جاری شده‌بو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زخم جریان خون
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to move forward continuously as a group.
مترادف: surge
مشابه: file, flood, flow, pour, proceed, rush

- The crowd streamed into the stadium.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جمعیت به داخل ورزشگاه سرازیر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جمعیت در ورزشگاه پخش شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to flow freely or loosely.
مترادف: cascade
مشابه: fall, flow, pour, roll, spill

- Her hair streams over her shoulders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موهایش روی شانه‌هایش ریخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] موهایش بیش از شانه هایش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to float or wave.
مترادف: wave
مشابه: billow, blow, flap, float, flutter, waft

- The flag streamed in the wind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پرچم در باد جریان داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پرچم در باد جریان دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to pour forth beams of light; shine.
مترادف: beam
مشابه: flood, pour, shine

- Sunshine streamed in through my window.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نور خورشید از پنجره من به داخل می‌تابید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آفتاب در پنجره من جریان می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to emit, send forth, or discharge.
مترادف: issue, shed
مشابه: discharge, emanate, gush, pour, spill, spout, spurt, well

- His eyes streamed tears.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اشک از چشمانش سرازیر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چشمانش اشک می ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه stream در جمله های نمونه

1. a stream of blood
ترجمه جویی از خون

2. a stream of cars
ترجمه زنجیره‌ای از اتومبیل

3. a stream of cold air
ترجمه جریان هوای سرد

4. a stream of complaints
ترجمه سیلی از شکایات

5. a stream of events
ترجمه یک سلسله حوادث

6. a stream of light
ترجمه ستونی از نور

7. mother stream
ترجمه جویبار اصلی

8. on stream
ترجمه در دست تولید،مشغول به کار یا تولید یا فعالیت

9. a clear stream was islanding a black rock
ترجمه جویبار شفافی که صخره‌ی سیاهی را به صورت جزیره درآورده بود

10. a gentle stream
ترجمه نهر ملایم (دارای جریان آهسته)

11. a mountain stream
ترجمه جویبار کوهستانی

12. a smooth stream
ترجمه نهر روان

13. a subglacial stream
ترجمه نهر زیر یخرود

14. a wandering stream
ترجمه یک نهر پر پیچ و خم

15. nearby, the stream babbled softly
ترجمه در آن نزدیکی،جویبار با صدای آرامی جریان داشت.

16. a cool mountain stream
ترجمه یک جوی آب خنک کوهستانی

17. rain augmented the stream
ترجمه باران جوی را پر آب‌تر کرد.

18. to divert a stream to a new channel
ترجمه جویباری را به مسیر جدیدی روانه کردن

19. to fish a stream
ترجمه در جویبار صید کردن

20. to wade a stream
ترجمه پیاده از نهر رد شدن

21. swim against the stream
ترجمه خلاف جهت رودخانه حرکت کردن،خلاف رسم یا خواسته‌ی مردم و غیره عمل کردن

22. i jumped over the stream
ترجمه از روی نهر پریدم.

23. go up (or down) stream
ترجمه به سمت بالا (یا پایین) رودخانه رفتن،بالارود (یا پایین رود) رفتن

24. swim with (or against) stream
ترجمه در جهت موافق (یا مخالف) جریان رود حرکت کردن

25. fish swimming in the lucid stream
ترجمه ماهی‌هایی که در آب زلال نهر شنا می‌کردند

26. the flexuous bed of the stream
ترجمه بستر پرپیچ و خم جویبار

27. the new factory comes on stream in may
ترجمه کارخانه‌ی جدید در ماه مه آماده‌ی بهره‌برداری خواهد بود.

28. to cup water from a stream
ترجمه با فنجان آب از جوی برداشتن

29. i heard the ripple of the stream
ترجمه شرشر جویبار را شنیدم.

30. a drug that dissolves in the blood stream
ترجمه دارویی که در خون حل می‌شود

مترادف stream

جریان (اسم)
inset , ooze , flow , progress , fluor , action , current , stream , course , going , income , rede , afflux , circulation , circuit , gush , effluvium , efflux , outflow , tide
نهر (اسم)
stream , arroyo , creek , raceway , dyke , dike , slough , graben
جوی (اسم)
cut , rush , stream , kennel , gutter , runnel
جماعت (اسم)
stream , meeting , crowd , congregation , posse
رود (اسم)
stream , flood , river
مسیل (اسم)
stream , ravine , watercourse
ساطع کردن (فعل)
stream
بطور کامل افراشتن (فعل)
stream
جاری شدن (فعل)
pour , rill , stream , run , trill , flux , disembogue , gush , emanate

معنی عبارات مرتبط با stream به فارسی

روز کاریاگردش ماشین
(روانشناسی) سیلان ذهن، روانگی آگاهی، (ادبیات - بیان افکار و برداشت های شخصیت های داستان) خاطر نمایی، جریان فکر، تسلسل روانی سبک نویسندگی
بر ضد جریان اب
به سمت بالا (یا پایین) رودخانه رفتن، بالارود (یا پایین رود) رفتن
گلف استریم (جریان مداوم آبهای گرم خلیج مکزیک در امتداد ساحل شرقی آمریکای شمالی و سپس به سوی شرق و سواحل غربی اروپای شمالی - به خاطر این جریان است که هوای اروپای غربی تا اندازه ای تعدیل می شود)، جریان خلیج مکزیک، وزانه ی گلف
سرچشمه رودخانه
(جغرافی و هواشناسی: بادهای تندی که از غرب به شرق کره زمین در ارتفاع 12 تا 16 کیلومتری می وزند) وزانه ی جت جت استریم، تند باد
در دست تولید، مشغول به کار یا تولید یا فعالیت، درحال فعالیت، در حال عمل، درعمل
مسیل خروجی
خلاف جهت رودخانه حرکت کردن، خلاف رسم یا خواسته ی مردم و غیره عمل کردن
در جهت موافق (یا مخالف) جریان رود حرکت کردن

معنی stream در دیکشنری تخصصی

stream
[عمران و معماری] آبراهه - جریان - جویبار - رود - نهر - روانه - رودخانه - جریان آب - جاری شدن - جریان یافتن
[کامپیوتر] جاری کردن ؛ سرازیرشدن - 1- ( اسم) در زبان ++ Lisp , C و زبانهای کامپیوتری دیگر ، فایل یا دستگاهی که در هر زمان می توان یک کاراکتر از آن خواند یا نوشت . مثلاً مانیتور و صفحه کلید می توانند چنین باشند. 2- ( فعل ) حرکت دادن مداوم نوار و عبور دادن آن از زیر یک هد خواندن - نوشتن.
[برق و الکترونیک] جریان ، جاری شدن
[مهندسی گاز] جریان ، جاری شدن
[زمین شناسی] رودخانه ، رود (آبراهه) - واژه کلی برای جریان آب درون یک مجرای طبیعی. بنابراین از جویبار کوچک گرفته تا رودخانه های بزرگ رود محسوب می شوند. -
[ریاضیات] جریان
[آب و خاک] رود ، نهر، رودخانه
[عمران و معماری] اندازه گیری آبراهه
[آب و خاک] کناره،ساحل رود
[آب و خاک] بریدگی دیواره رودخانه
[آب و خاک] فرسایش کناره ای
[عمران و معماری] بستر آبراهه
[آب و خاک] بستر رود
[آب و خاک] فرسایش بستر رود
[عمران و معماری] آسه آبراهه - محور رودخانه
[آب و خاک] کف کنی
[زمین شناسی] رسوبگذاری رود، ته نشینی رود - تجمع ذرات یا قطعات سنگی حمل و نقل شده از هر نوع بر روی بستر یا دشت سیلابی الحاقی رود، یا بر روی کف حجم آب ساکن که به درون آن رود، تخلیه می شود.
[آب و خاک] محفظه رود،مجرای رود
[زمین شناسی] رود اتفاقی جریان حاصل از تغییر شرایط که به طور اتفاقی روی می دهد.
[زمین شناسی] رود برافزاینده الف ) جریانی که به صورت فعال بوسیله تغذیه شدن مداوم توسط بار اضافه ای که جریان قادر به حمل و نقل آن نباشد، در حال ساختن و بالا بردن کانال خود یا دشت سیلابی است. ب) جریانی که به طور تقریبی در حال بالا بردن و ساختن، هم تراز و هم سطح کردن می باشد.
[زمین شناسی] رود پیشین رودی که بستر خود را عمیق حفر می کند و در طول مسیرش تغییر جهت نمی دهد. این مسیله به دلیل فرایش در نتیجه گسلش و چین خوردگی می باشد.
[زمین شناسی] ضد شیب رودخانه ای که در جهتی خلاف شیب عمومی لایه ها جریان دارد. یک جریان Anaclinal، این جریان یا رودخانه مکرراً ولی نه الزاماً، یک رود معکوس Obsequnet است.
[آب و خاک] بستر رود
[عمران و معماری] رودخانه بریده شده
[آب و خاک] نهر بریده ، نهر بی سر
[کامپیوتر] گروه بیتی ،نهر بیتی ،مسیل بیتی ، بیت های متوالی ،رشته ذره یی
[عمران و معماری] آبراهه با بستر پراکنده - رود چند شاخه - رود گیسووار
[زمین شناسی] آبراهه با بستر پراکنده ، رود چند شاخه ، رود گیسو وار
[خاک شناسی] رود چند شاخه ای
[آب و خاک] رودخانه ای، شریانی، نهر شاخه ای
[عمران و معماری] آبراهه مدفون
[زمین شناسی] آبراهه مدفون
[زمین شناسی] سامانه گرفتار کننده/ اسیرساز ، سامانه تصرف.

معنی کلمه stream به انگلیسی

stream
• brook, creek, river; flow of water or other liquid; constant outpouring
• flow; pour out from; arrive in large numbers; flow freely; blow, wave; emit beams of light
• a stream is a small, narrow river.
• you can refer to a regular flow of people or things as a stream.
• if people, vehicles, or liquids stream somewhere, large numbers or amounts of them move there in a steady flow.
• when light streams into a place, it shines into it strongly.
• a stream in a school is a group of children of the same age and ability who are taught together.
• to stream pupils means to teach them in groups according to their ability.
• see also streaming.
stream line
• imaginary line that seems to exist when looking at the lower points between two areas
stream of consciousness
• perception of thought as a series of conditions which flow with time (psychology); recording of a series of thoughts on paper without any chronological or syntactical order (literature)
air stream
• flow of air around an object in flight
bit stream
• continuous flow of data without separations between characters that is transmitted via a communications channel (computers)
blood stream
• current of blood, steady flow of blood
click stream
• recorded list of links to every web page a user visited while connected to the internet
ever flowing stream
• stream that never stops flowing
float with the stream
• move along with the flow
gulf stream
• body of water in the atlantic ocean that flows from mexico to europe and influences the climate in the regions it passes through
• the gulf stream is a warm ocean current which flows from the gulf of mexico, along the south-east coast of the united states, and north-eastwards in the atlantic ocean.
jet stream
• mixture of gases which are expelled from a jet engine with great force and which propel the aircraft forward
perennial stream
• small river which flows throughout the year
science stream
• course of studies with a concentration in the sciences
seasonal stream
• small river that dries up during the summer
strong stream
• strong stormy wind
thin stream
• small stream, small brook, small flow of water

stream را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی stream

ریحانه ٢٢:٢٣ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
رود ،جوی
|

پیمان ١٤:٤٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢
منتهی شدن و رسیدن
The river steams to the ocean
با شدت بیرون دادن یا خارج شدن
before answering, the suspect steamed a cloud of cigarette smoke
/Heat steamed from the pipe/
|

A.A ١٩:٢٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥
To go with the stream
همرنگ جماعت شدن
|

علی ١٩:٢٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
طوفان
|

حسن امامی ١٣:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٠
نهر کوچک آب - از رود خیلی کوچکتر است
رود = River
نهر کوچک = Stream
|

محمد جواد سالاری ١٠:٢٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
نشت کردن
|

علی ٢٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
رود کوچک،جوی
|

پیشنهاد شما درباره معنی stream



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stream
کلمه : stream
املای فارسی : استریم
اشتباه تایپی : سفقثشئ
عکس stream : در گوگل


آیا معنی stream مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )