برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1281 100 1

stress

/ˈstres/ /stres/

معنی: تاکید، قوت، ضربه، تقلا، اهمیت، فشار، خاطر نشان کردن، تاکید کردن، پریشان کردن
معانی دیگر: تنش، کشش (مقدار نیروی وارده بر واحد سطح)، کشیدگی، تنشی، کششی، فشاری، فشار عصبی یا روحی، روان تنش، (مجازی) تنش، سختانی، استوارش، سختاندن، (آوا شناسی) تکیه، آوافشار، مد (accent هم می گویند)، (آوا شناسی) موکد کردن، مشدد کردن، با فشار ادا کردن، (شعر) هجای موکد، تحت فشار قرار دادن، مضیقه، سختی، مالیات زیادبستن

بررسی کلمه stress

اسم ( noun )
(1) تعریف: the importance or significance given to something; emphasis.
مترادف: accentuation, emphasis

- Her parents put a lot of stress on getting a good education.
[ترجمه ترگمان] والدین او فشار زیادی بر تحصیل خوب می‌گذارند
[ترجمه گوگل] پدر و مادرش بر آموزش عالی خوب تمرکز کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the relative emphasis placed on a given syllable of a word when it is spoken.
مترادف: accent, accentuation, emphasis

- In the word "doctor," the stress is on the first syllable.
[ترجمه ترگمان] در کلمه \"پزشک\"، استرس در هجای اول قرار دارد
[ترجمه گوگل] در کلمه 'دکتر'، استرس در اولین هجا قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: physical pressure or force that causes strain on or distortion of something.
مترادف: pressure, strain, tension
مشابه: fatigue, pull

- The weight of the books put a lot of stress on the flimsy shelf.
[ترجمه ترگمان] وزن کت ...

واژه stress در جمله های نمونه

1. stress diseases are among the hazards of city life
بیماری‌های تنشی از جمله مخاطرات زندگی شهری هستند.

2. a stress fracture in a bone
شکستگی تنشی استخوان

3. biaxial stress
تنش دو آسه

4. continued stress may result in stomack ulcer
تنش مداوم ممکن است منجر به زخم معده بشود.

5. the stress of worry
تنش ناشی از نگرانی

6. a strong stress
تاکید (یا تکیه‌ی) شدید

7. she lays stress on correct pronunciation
او تلفظ درست را مورد تاکید قرار می‌دهد.

8. to lay stress on a particular point
نکته‌ی ویژه‌یی را مورد تاکید قرار دادن

9. this word's secondary stress
تکیه (یا فشار) ثانوی این واژه

10. in this class the stress is on grammar
در این کلاس تاکید روی دستور زبان است.

11. the wind put great stress on the cable
باد شاه سیم را تحت تنش زیاد قرار داد.

12. he can't handle too much stress
او تاب تحمل فشار روحی زیاد را ندارد.

13. in the word "interesting" the stress is on the first syllable ...

مترادف stress

تاکید (اسم)
accent , emphasis , underscore , stress , affirmation , assertion , confirmation , punctuation
قوت (اسم)
strength , food , accent , emphasis , stress , intensity , bread , nutrition , nourishment , pith , punch , maintenance , vis
ضربه (اسم)
pelt , accent , emphasis , stress , impact , strike , stroke , thud , lash , acute , hook , tit , brunt , hack , flap , whop , sock , traumatism , whang
تقلا (اسم)
stress , agony , strife , slog , tussle , scramble , bout , tug , effort , exertion , nisus , wrestle , strain , bustle , muss , scrabble
اهمیت (اسم)
matter , significance , emphasis , stress , circumstance , gravity , magnitude , moment , pith , valor , importance , dimension , notability
فشار (اسم)
compression , rush , stress , tension , violence , hustle , constraint , pressure , oppression , thrust , push , press , pressing , squeeze , discharge head , vim , enforcement , impressure , inrush , squeeze play
خاطر نشان کردن (فعل)
stress , point
تاکید کردن (فعل)
accent , stress , accentuate , underline , enforce , play up , punctuate
پریشان کردن (فعل)
agitate , stress , confound , distract , afflict , ail , discompose , dishevel , disturb , faze , nonplus , tousle , oppress , disperse

معنی عبارات مرتبط با stress به فارسی

(پزشکی) شکستگی تنشی استخوان (به ویژه به خاطر ورزش شدید)
فشار بینوایی
قافیه مشدد، قافیه موکد
عمران : پیش تنیدگى
(آوا شناسی) تکیه ی اولیه، تکیه ی نخستین
(زبان شناسی) تکیه ی ثانوی، فشار دوم
(آواشناسی) تکیه ی جمله
(نیرویی که موجب می شود لبه های دو چیز به هم وصل شده در جهت مخالف همدیگر حرکت کرده و روی هم سوار شوند) تنش برشی
اشوب وغوغا

مخفف stress

عبارت کامل: Structural Engineering System Solver
موضوع: کامپیوتر
یک زبان مسئله گرا که برای حل مسائل بنیادی مهندسی به کار می رود.

معنی stress در دیکشنری تخصصی

[شیمی] تنش ، بار
[عمران و معماری] تنش - تلاش
[کامپیوتر] یک زبان مسئله گرا برای حل مسائل بنیادی مهندسی
[برق و الکترونیک] تنش
[مهندسی گاز] تنش
[زمین شناسی] تنش
[نساجی] تنش - خستگی
[ریاضیات] بار، فشار، تلاش، تنش
[معدن] تنش (مکانیک سنگ)
[خاک شناسی] تنش
[پلیمر] تنش
[زمین شناسی] نمودار تنش- واتنش - رجوع شود به stress-strain curve (منحنی تنش- کرنش).
[زمین شناسی] مدل تنش و مقاومت
[عمران و معماری] آنالیز تنش
[شیمی] تمرکز تنش
[عمران و معماری] تمرکز تنش
[زمین شناسی] تمرکز تنش
[معدن] تمرکز تنش (مکانیک سنگ)
[پلیمر] تمرکز تنش
[عمران و معماری] ضریب تمرکز تنش
[عمران و معماری] پیوستگی تنش
[عمران و معماری] خطوط تراز تنش - خطوط همتنش
[زمین شناسی] خطوط تراز تنش-خطوط هم تنش
[عمران و معماری] کنترل تنش
[عمران و معماری] زنگ زدگی تنشی - خوردگی تنشی - خوردگی ناشی ...

معنی کلمه stress به انگلیسی

stress
• emphasis, importance; accent, emphasis placed on a syllable of a word; strain, tension, pressure; condition caused by physical or emotional strain
• subject to stress or strain; emphasize, accentuate
• if you stress a point, you emphasize it because you think it is important. verb here but can also be used as an uncount noun with the preposition 'on'. e.g. ...this stress on community values.
• if you feel or are under stress, you feel tense and worried about something.
• stresses are strong physical pressures applied to an object.
• stress is the emphasis that you put on a word or part of a word when you say it, so that it sounds slightly louder.
• if you stress a word or part of a word when you say it, you put emphasis on it.
• see also stressed.
stress concentration
• concentration of effort
stress fracture
• fracture in the feet caused by over straining them
stress management
• skills for dealing with stressful situations
stress of weather
• force of storms; violent winds
stress out
• subject to an extreme amount of stress or strain; experience an overwhelming amount of stress or strain, become overwhelmed by anxiety or worry
stress producing belief
• belief that causes pressure or tension
stress test
• test carried out in a laboratory to determine the amount of wear or pressurea given product or material can bear; (medicine) treadmill test, test in which a patient walks on a moving treadmill while the rates of heart beat and breathing are supervised
cope with everyday stress
• deal with the pressures of daily life ...

stress را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احمد
تنش - نیرو
فرهاد
تنش
sunnyday
بى قرارى (نوزادان)
Mr.kheirkhah
اضطراب
a.r
a condition of extreme difficulty, pressure, or strain
احمد رحیمی
احساس نگرانی بزرگ، فشار روحی و عاطفی (به دلیل مشکلی در زندگی)
@shahinfelegari
استرس_وحشت_شکه
رکسانا
تکیه
رکسانا
تکیه
Queen
i have a butterfly in my stomach
یه اصطلاح هس که جمله ای به معنای:من یه پروانه در شکمم دارم اما درواقع ب معنی:استرس دارم هس
با تشکر 🙏🏼🙏🏼
Ramina
استرس،اظطراب
محدثه فرومدی
تاکید داشتن، تاکید گذاشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stress
کلمه : stress
املای فارسی : استرس
اشتباه تایپی : سفقثسس
عکس stress : در گوگل

آیا معنی stress مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )