برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

stroll

/stroʊl/ /strəʊl/

معنی: گردش، پرسه زنی، قدم زنی، قدم زدن
معانی دیگر: سلانه سلانه راه رفتن، خیابان گز کردن، در گردش بودن، سیار بودن، سلانه سلانه روی

بررسی کلمه stroll

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: strolls, strolling, strolled
• : تعریف: to walk slowly and without a definite goal or purpose, as for exercise or pleasure.
مترادف: amble, mosey, perambulate, promenade, saunter
مشابه: meander, poke, ramble, roam, rove, walk, wander

- We strolled along the beach.
[ترجمه نیما] ما در کنار ساحل قدم زدیم
|
[ترجمه ترگمان] در امتداد ساحل قدم زدیم
[ترجمه گوگل] ما در کنار ساحل غرق شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to walk along, through, in, or on at a leisurely pace.
مترادف: promenade
مشابه: perambulate, ramble, roam, rove, traverse, walk, wander

- We strolled the boardwalk, admiring the ocean view.
[ترجمه نیما] ما در کنار ساحل قدم می زدیم و چشم انداز اقیانوس را تحسین می کردیم|
...

واژه stroll در جمله های نمونه

1. they went for a stroll in lallehzar
برای قدم زدن به لاله زار رفتند.

2. We could stroll into town if you like.
[ترجمه نیما] اگر دوست دارید میتونیم به طرف مرکز شهر قرم بزنیم
|
[ترجمه ترگمان]اگر مایل باشید، می‌توانیم به شهر قدم بزنیم
[ترجمه گوگل]اگر دوست دارید، می توانید به شهر بروید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. After lunch we went for a leisurely stroll.
[ترجمه ترگمان]بعد از ناهار، برای قدم زدن به گردش رفتیم
[ترجمه گوگل]پس از ناهار، ما برای قدم زدن در اوقات فراغت رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. After dinner, they took a romantic stroll by the sea.
[ترجمه نیما] بعد از شام ، آنها پیاده روی رمانتیکی در کنار دریا داشتند|
...

مترادف stroll

گردش (اسم)
flow , progress , operation , movement , travel , period , airing , circulation , turn , excursion , twirl , paseo , revolution , promenade , race , wrest , canter , roll , trip , circuit , circumvolution , itineracy , itinerancy , stroll , saunter , gyration , hike , jaunt , meander , nutation
پرسه زنی (اسم)
stroll , truancy
قدم زنی (اسم)
stroll
قدم زدن (فعل)
gait , stride , vamp , step , stroll , pad

معنی کلمه stroll به انگلیسی

stroll
• ramble, slow leisurely walk
• walk along at a leisurely pace; wander, meander
• if you stroll somewhere, you walk in a slow, relaxed way. verb here but can also be used as a count noun. e.g. she decided to take a stroll in the garden.

stroll را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید فرجی
قدم زدن
خشایار نوروزی
پرسه زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stroll
کلمه : stroll
املای فارسی : سترلل
اشتباه تایپی : سفقخمم
عکس stroll : در گوگل

آیا معنی stroll مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )