انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 991 100 1

struck

تلفظ struck
تلفظ struck به آمریکایی/ˈstrək/ تلفظ struck به انگلیسی/strʌk/

معنی: در حال اعتصاب، بصورت صلیب
معانی دیگر: زمان گذشته و اسم مفعول: strike، بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد

بررسی کلمه struck

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of strike.
صفت ( adjective )
• : تعریف: shut down or otherwise affected by a labor strike, as a factory.

واژه struck در جمله های نمونه

1. he struck a blow for liberty
ترجمه او در راه آزادی می‌کوشید.

2. he struck his head against the top of the door
ترجمه سرش را زد به بالای در

3. he struck the table with his fist
ترجمه بامشت زد به میز

4. he struck the turk's head with his mace
ترجمه (فردوسی) یکی گرز زد ترک را بر هباک

5. lightning struck twice
ترجمه آذرخش دوباره برق زد (رخشید).

6. she struck her brother in a flare-up of fury
ترجمه در موجی از خشم برادر خود را زد.

7. be struck on (or with) somebody
ترجمه (خودمانی) از کسی خوش آمدن،نسبت به کسی نظر خوب داشتن

8. an idea struck me
ترجمه اندیشه‌ای به فکرم رسید.

9. he was struck fair in the face
ترجمه درست خورد به صورتش

10. he was struck in the heart by a bullet
ترجمه گلوله‌ای به قلبش خورد.

11. he was struck on the head and fell down with a thump
ترجمه ضربه به سرش خورد و تلپی افتاد.

12. his remarks struck me as being adolescent and ill-judged
ترجمه گفته‌هایش به نظرم خام و نابخردانه بود.

13. i was struck by their enthusiasm
ترجمه اشتیاق آنها مرا تحت تاثیر قرار داد.

14. i was struck dumb with amazement
ترجمه از شدت تعجب زبانم بند آمد.

15. the bus struck the main road
ترجمه اتوبوس به جاده‌ی اصلی رسید.

16. the enemy struck after midnight
ترجمه دشمن پس از نیمه شب حمله کرد.

17. the sailors struck sails in protest
ترجمه ملوانان به نشان اعتراض بادبان‌ها را جمع کردند.

18. the ship struck a rock
ترجمه کشتی به سنگ خورد.

19. the stone struck the wall
ترجمه سنگ به دیوار اصابت کرد.

20. to be struck dumb
ترجمه متحیر شدن

21. to be struck with amazement
ترجمه دستخوش شگفتی شدن

22. a strange sound struck his ears
ترجمه صدای عجیب و غریبی به گوشش خورد.

23. the church clock struck six
ترجمه ساعت کلیسا ساعت شش را اعلام کرد.

24. the deathblow had struck him on the forehead
ترجمه ضربه‌ی مهلک به پیشانی او وارد شده بود.

25. the family was struck by another tragedy
ترجمه خانواده دچار یک مصیبت دیگر شد.

26. the sight that struck my eyes
ترجمه منظره‌ای که به نظرم رسید

27. then the storm struck
ترجمه سپس توفان به خروش آمد.

28. when he opened the door, a cold gust of wind struck my face
ترجمه در را که باز کردم تند باد سردی به صورتم خورد.

29. Misfortune struck early in the voyage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدبختی در سفر زود آغاز شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدبختی در اوایل سفر به وقوع پیوست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The ship struck against the rocks and sank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشتی به صخره‌ها ضربه زد و غرق شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کشتی در برابر سنگها فرو رفته و غرق شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف struck

در حال اعتصاب (صفت)
struck
بصورت صلیب (صفت)
struck

معنی عبارات مرتبط با struck به فارسی

(حقوق) هیات منصفه ی دوازده نفری (منتخب توسط وکلای مدافع و بازپرسان)
زیاد ترسیده، وحشت زده
پر از ترس و احترام، بهت زده، هاج و واج، حیران (awestricken هم می گویند)
دهشت زده، وحشت زده (horror-stricken هم می گویند)
نور زده، نور دیده درمورد شیشه یا فیلم عکاسی، دراثر نور محو وتار شده
دست پاچه بی جهت، سراسیمه، وحشت زده
stricken planet گرفتن نحوست سیارات، وحشت زده، ستاره زده
عاشق هنرپیشگی و صحنه ی نمایش، شیفته ی بازیگری
افتاب زده
رعدزده، صاعقه زده، مات، مبهوت، حیرت زده
حیرت زدن، بهت زده، شگفت زده، غرق در تعجب (wonder-stricken هم می گویند)

معنی کلمه struck به انگلیسی

struck
• smitten by, affected by
• struck is the past tense and past participle of strike.
struck a bargain
• made a deal, made an agreement
struck off in limine
• dropped the lawsuit before he even began to argue it in the courtroom
struck root
• integrated, settled down
struck terror
• scared, created horror, caused great fear
struck up a conversation
• began to speak, began to converse
struck up a friendship
• began a friendly relationship, became friends
awe struck
• stunned, astounded, struck dumb, speechless
his hour has struck
• he has reached the end of his life
stage struck
• someone who is stage-struck is fascinated by the theatre and wants to become an actor or actress.
wonder struck
• wonder stricken, struck or overcome with wonder or surprise; intensely moved or affected

struck را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی struck

علیرضا ١٤:٠٣ - ١٣٩٦/٠٥/٠٧
برخورد کردن
|

mohammad javad ١٢:٢١ - ١٣٩٧/٠١/٢٣
برخورد کردن
|

عاطفه موسوی ١٣:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٣
شوکه
|

فرید گودرزی ٠٠:٣٣ - ١٣٩٧/١٢/٢٨
ضرب سکه،ضرب شدن سکه
گذشته strike به معنی ضرب شدن
|

الهام پیربیگ درویشوند ٠٠:٣٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠١
ضربه زدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی struck



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی struck
کلمه : struck
املای فارسی : ستروکک
اشتباه تایپی : سفقعزن
عکس struck : در گوگل


آیا معنی struck مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )