برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1275 100 1

stubbornness


معنی: معاندت
معانی دیگر: خود سری، سر سختی، لجاجت، کله شقی، خیره سری

واژه stubbornness در جمله های نمونه

1. their stubbornness led to the derailment of the peace negotiations
سرسختی آنها منجر به بهم خوردن مذاکرات صلح شد.

2. His refusal to talk was simple stubbornness.
[ترجمه ترگمان]امتناع او از حرف زدن لجاجت ساده بود
[ترجمه گوگل]امتناع او از صحبت کردن، اشتیاق ساده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She's a curious mixture of stubbornness and servility.
[ترجمه ترگمان]او مخلوطی از سرسختی و servility است
[ترجمه گوگل]او یک مخلوق کنجکاو از استبداد و خستگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Matt looked at Hugh and saw the stubbornness in the set of his shoulders.
[ترجمه ترگمان]مت به هیو نگاه کرد و لجاجت را در روی شانه‌هایش دید
[ترجمه گوگل]مات به هیو نگاه کرد و خستگی در مجموعه ای از شانه هایش را دید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His stubbornness would try the patience of a saint.
[ترجمه ترگمان]لجاجت او صبر و شکیبایی یک قدیس را در بر می‌ ...

مترادف stubbornness

معاندت (اسم)
stubbornness

معنی کلمه stubbornness به انگلیسی

stubbornness
• obstinacy; persistence, tenacity

stubbornness را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Siamak
یه دندگی
يار دلواري
I have no interest in this stubbornness
من به اين وضع سرسختيا علاقه اي و نيازي ندارم
Sarah
خودسری لجاجت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stubbornness
کلمه : stubbornness
املای فارسی : ستوببرننس
اشتباه تایپی : سفعذذخقددثسس
عکس stubbornness : در گوگل

آیا معنی stubbornness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )