برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1319 100 1

stumble

/ˈstəmbl̩/ /ˈstʌmbl̩/

معنی: لغزش، اتفاقا بر خوردنبه، تلو تلو خوردن، لکنت داشتن، لغزیدن، سکندری خوردن
معانی دیگر: چوخیدن، شکر فیدن، (پای کسی به چیزی) گیر کردن، اشکوخیدن، (در اثر پیری یا بیماری و غیره) تلوتلو خوران رفتن، لنگان لنگان رفتن، افتان و خیزان رفتن، به طور خطاآمیز حرف زدن یا عمل کردن، خطاکردن، تپق زدن، گیر کردن، دچار گناه یا ضلالت شدن، گمراه شدن، به ورطه ی فساد افتادن، (اتفاقا) برخوردن به، پی بردن، پشت پا زدن، سکندری زدن، به تلوتلو خوردن در آوردن، گیج کردن، هاج و واج کردن، سردر گم کردن، تلوتلو، لکنت، سهو کردن

بررسی کلمه stumble

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: stumbles, stumbling, stumbled
(1) تعریف: to trip or lose one's balance in walking or running.
مترادف: trip
مشابه: fall, flounder, halt, lurch, stagger, topple

- She would have won the race if she hadn't stumbled.
[ترجمه ترگمان] اگر سکندری نخورده بود، مسابقه را برنده می‌شد
[ترجمه گوگل] اگر او اصرار نکرد، می توانست مسابقه را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Don't leave your skates on the floor where somebody can stumble over them.
[ترجمه ترگمان] اسکیت هات رو روی زمین نذار که یه نفر بتونه از روی اونا عبور کنه
[ترجمه گوگل] اسکیت های خود را روی زمین نگذارید، جایی که کسی روی آنها قدم بر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to falter or proceed clumsily in speech or action.
مترادف: blunder, falter, trip
متضاد: breeze
مشابه: halt, hesitate, lurch, reel, stagger, totter

- Nervousness made him stumble over his lines.
[ترجمه ترگمان] عصبانیت باعث شد که او سکندری خوران از روی خطوط او رد شود
...

واژه stumble در جمله های نمونه

1. to stumble across some new evidence
اتفاقا به مدارک تازه‌ای برخوردن

2. to stumble through a speech
نطقی را تپق زنان ارائه دادن

3. those who stumble shall be damned
آنانکه گمراه می‌شوند جهنمی خواهند شد.

4. A stumble may prevent a fall. Thomas Fuller
[ترجمه ترگمان]یک سکندری می‌تواند از افتادن جلوگیری کند توماس فولر
[ترجمه گوگل]سر و صدا ممکن است از سقوط جلوگیری کند توماس فولر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The sudden weakness in her legs made her stumble.
[ترجمه ترگمان]ضعف ناگهانی پاهایش باعث شد که پایش لیز بخورد
[ترجمه گوگل]ضعف ناگهانی در پاهای او باعث کم شدن او شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Be carefull! Don't stumble over these stones.
[ترجمه ترگمان]مواظب خودت باش! سکندری خوران روی این سنگ‌ها سکندری نخور
[ترجمه گوگل]مراقب باش! بر روی این سنگها نباشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف stumble

لغزش (اسم)
slip , error , slide , offense , lapse , flounder , gaffe , trip , stumble , slippage , peccadillo
اتفاقا بر خوردنبه (اسم)
stumble
تلو تلو خوردن (فعل)
swing , reel , oscillate , vacillate , stagger , dodder , stumble , wobble , lurch , totter , teeter
لکنت داشتن (فعل)
stumble , fribble , stutter
لغزیدن (فعل)
slip , slide , skid , tumble , stumble
سکندری خوردن (فعل)
trip , stumble

معنی کلمه stumble به انگلیسی

stumble
• act of tripping, act of loosing one's balance; mistake, error
• trip, stagger (while walking); falter, blunder (while speaking); err, make a mistake; discover, come across unexpectedly
• if you stumble, you nearly fall while walking or running.
• if you stumble while speaking, you make a mistake, and have to pause and say it again.
• if you stumble across something or stumble on it, you discover it unexpectedly.

stumble را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Negin
Stumble over sthیعنی به چیزی گیر دادن
سعید پارساپور
عدم تعادل ، حالت نا آرامی ، ریپ زدن موتور ماشین.
محمد علیزاده
Rattle, روند سینوسی داشتن
ایمان حجتی
اگر با حرف اضافه on یا upon یا across بیاد، معنی تصادفا پیدا کردن یاتصادفا ملاقات کردن یا برخورد اتفاقی میده. هم معنی با come across هستش.
Workmen stumbled upon a corpse while digging foundations .
کارگران موقع پی کنی، به یه جنازه برخورد کردند (یه جنازه پیدا کردند).
محمد رستمی
to find or discover something by chance and unexpectedly SYN come across
برخوردن به
Siyavash
- اصابت (انگشتِ) پا به مانع (مثل گوشه میز)
- پیچ خوردن پا هنگام راه رفتن
- زمین خوردن در نتیجه‌ی پیچ خوردن (مچِ) پا
- تپق زدن یا درنگ کردن هنگام صحبت کردن یا خواندن یک متن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stumble
کلمه : Stumble
املای فارسی : ستومبل
اشتباه تایپی : سفعئذمث
عکس Stumble : در گوگل

آیا معنی stumble مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )