انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1094 100 1

stumble

تلفظ stumble
تلفظ stumble به آمریکایی/ˈstəmbl̩/ تلفظ stumble به انگلیسی/ˈstʌmbl̩/

معنی: لغزش، اتفاقا بر خوردنبه، تلو تلو خوردن، لکنت داشتن، لغزیدن، سکندری خوردن
معانی دیگر: چوخیدن، شکر فیدن، (پای کسی به چیزی) گیر کردن، اشکوخیدن، (در اثر پیری یا بیماری و غیره) تلوتلو خوران رفتن، لنگان لنگان رفتن، افتان و خیزان رفتن، به طور خطاآمیز حرف زدن یا عمل کردن، خطاکردن، تپق زدن، گیر کردن، دچار گناه یا ضلالت شدن، گمراه شدن، به ورطه ی فساد افتادن، (اتفاقا) برخوردن به، پی بردن، پشت پا زدن، سکندری زدن، به تلوتلو خوردن در آوردن، گیج کردن، هاج و واج کردن، سردر گم کردن، تلوتلو، لکنت، سهو کردن

بررسی کلمه stumble

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: stumbles, stumbling, stumbled
(1) تعریف: to trip or lose one's balance in walking or running.
مترادف: trip
مشابه: fall, flounder, halt, lurch, stagger, topple

- She would have won the race if she hadn't stumbled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر سکندری نخورده بود، مسابقه را برنده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر او اصرار نکرد، می توانست مسابقه را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Don't leave your skates on the floor where somebody can stumble over them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اسکیت هات رو روی زمین نذار که یه نفر بتونه از روی اونا عبور کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اسکیت های خود را روی زمین نگذارید، جایی که کسی روی آنها قدم بر دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to falter or proceed clumsily in speech or action.
مترادف: blunder, falter, trip
متضاد: breeze
مشابه: halt, hesitate, lurch, reel, stagger, totter

- Nervousness made him stumble over his lines.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عصبانیت باعث شد که او سکندری خوران از روی خطوط او رد شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عصبی شدن او را بیش از خطوط خود پریشان کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to blunder or err.
مترادف: blunder, err, slip
مشابه: bungle, fault, flub, goof, mistake, muff, trip

- If this boy stumbles, the other child will win the spelling bee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر این پسر سکندری بخورد، کودک دیگر زنبور تلفظ را به دست خواهد آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر این پسر برآمده باشد، کودک دیگر زنبور عسل را برنده خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to discover, reach, or come across accidentally or unexpectedly (usu. fol. by across, on, or upon).
مترادف: come across, happen on, run across
مشابه: bump into, chance, happen, hit on, strike

- I stumbled across this old photograph the other day when I was cleaning out my drawer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن روز وقتی داشتم کشوی میزم را تمیز می‌کردم به آن عکس قدیمی برخوردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در طول این عکس قدیمی دیگر روزی که تمیز کردن کشو من بودم، عجله کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: stumblingly (adv.)
(1) تعریف: an act or instance of stumbling.
مترادف: falter
مشابه: misstep, stagger, trip

- That stumble cost him the race.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این سکندری خوران به قیمت مسابقه تمام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این برخورد به او هزینه مسابقه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an error or blunder.
مترادف: blunder, flub, mistake, trip

- The senator's embarrassing stumble was widely reported in the newspapers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برخورد شرم‌آور سناتور به طور گسترده‌ای در روزنامه‌ها گزارش شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تردید شرم آور سناتور به طور گسترده در روزنامه ها گزارش شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه stumble در جمله های نمونه

1. to stumble across some new evidence
ترجمه اتفاقا به مدارک تازه‌ای برخوردن

2. to stumble through a speech
ترجمه نطقی را تپق زنان ارائه دادن

3. those who stumble shall be damned
ترجمه آنانکه گمراه می‌شوند جهنمی خواهند شد.

4. A stumble may prevent a fall. Thomas Fuller
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سکندری می‌تواند از افتادن جلوگیری کند توماس فولر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سر و صدا ممکن است از سقوط جلوگیری کند توماس فولر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The sudden weakness in her legs made her stumble.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ضعف ناگهانی پاهایش باعث شد که پایش لیز بخورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ضعف ناگهانی در پاهای او باعث کم شدن او شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Be carefull! Don't stumble over these stones.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مواظب خودت باش! سکندری خوران روی این سنگ‌ها سکندری نخور
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مراقب باش! بر روی این سنگها نباشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. They stumble across a ghost town inhabited by a rascally gold prospector.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سکندری خوردند و سکندری خوران از شهری که یک جوینده طلا در آن سکونت داشتند عبور کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در سراسر یک شهر روح زندگی می کنند که توسط یک توزیع طلا ریچال ساکن شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I hope I don't stumble over any of the long words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوارم به خاطر این کلمات طولانی سکندری نخورم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امیدوارم در مورد هر یک از کلمات طولانی تردید نکنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. But he grabbed her making her stumble and fall into his embrace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما او او را گرفت و سکندری خورد و در اغوشش فرو رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما او او را گرفتار ساختن او نوک تیز و سقوط به آغوش او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He parodied my groping stumble across the stage to the podium and gathered up the skirt to reveal hairy legs and bloomers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او کورمال کورمال کورمال کورمال کورمال کورمال از روی صحنه به طرف جایگاه رفت و برای نشان دادن پاهای پرمو و شلوار گشاد، دامنش را جمع کرد و گفت:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مراسم تدفینش را در سراسر صحنه به تریبون تسخیر کرد و دامن را برای نشان دادن پاهای مودار و بلومیرز جمع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They sleep during the day, so if you stumble across one and startle it awake, they can be dangerous.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها در طول روز می‌خوابند، بنابراین اگر با یک نفر برخورد کنید و آن را بیدار نگاه دارید، آن‌ها می‌توانند خطرناک باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در طول روز بخاطر خواب می مانند، بنابراین اگر شما در یکی از آنها نشوید و بیدار شوید، آنها می توانند خطرناک باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. There was something odd about her too-a slight stumble in her walk, a lopsided look to her face.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چیزی غیر عادی در او وجود داشت - کمی تلو تلو خوردن در راه رفتنش، یک نگاه کج و معوج به صورتش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چیزی در مورد او عجیب و غریب بود - کمی قدم زدن در پیاده روی او، نگاه یکپارچه به چهره اش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They are afraid, they stumble and feel weak-how do you move about when chains were your programmed destiny?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها می‌ترسند، سکندری می‌خورند و احساس ضعف می‌کنند - در مورد زمانی که زنجیر سرنوشت برنامه‌ریزی‌شده شما بودند، حرکت می‌کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها می ترسند، کم کم می کشند و احساس ضعف می کنند - چطور می توانید در مورد زمانی که زنجیره ها سرنوشت برنامه ریزی شده ای هستند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Men occasionally stumble over the truth, but most of them pick themselves up and hurry off as if nothing ever happened. Winston Churchill
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردان گاهی سکندری خوران روی حقیقت می‌افتند، اما بیشتر آن‌ها خودشان را جمع و جور می‌کنند انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است و ین ستون چرچیل …
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردان گاهی اوقات حقیقت را می پرورانند، اما اکثر آنها خودشان را می گیرند و عجله می کنند، انگار هیچوقت اتفاق نیفتاده اند وینستون چرچیل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We might stumble on the way and wonder whether it is worth all the effort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ممکن است سکندری خوران به راه خود ادامه دهیم و به این فکر کنیم که آیا ارزش تمام تلاش را دارد یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما ممکن است در راه راه بروند و تعجب کنیم که آیا ارزش تمام تلاش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف stumble

لغزش (اسم)
slip , error , slide , offense , lapse , flounder , gaffe , trip , stumble , slippage , peccadillo
اتفاقا بر خوردنبه (اسم)
stumble
تلو تلو خوردن (فعل)
swing , reel , oscillate , vacillate , stagger , dodder , stumble , wobble , lurch , totter , teeter
لکنت داشتن (فعل)
stumble , fribble , stutter
لغزیدن (فعل)
slip , slide , skid , tumble , stumble
سکندری خوردن (فعل)
trip , stumble

معنی کلمه stumble به انگلیسی

stumble
• act of tripping, act of loosing one's balance; mistake, error
• trip, stagger (while walking); falter, blunder (while speaking); err, make a mistake; discover, come across unexpectedly
• if you stumble, you nearly fall while walking or running.
• if you stumble while speaking, you make a mistake, and have to pause and say it again.
• if you stumble across something or stumble on it, you discover it unexpectedly.

stumble را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Negin ٢٢:١٠ - ١٣٩٧/٠٣/١١
Stumble over sthیعنی به چیزی گیر دادن
|

سعید پارساپور ١٢:٥٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٤
عدم تعادل ، حالت نا آرامی ، ریپ زدن موتور ماشین.
|

محمد علیزاده ١١:٣٥ - ١٣٩٧/٠٧/٠٦
Rattle, روند سینوسی داشتن
|

ایمان حجتی ١٣:١٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠١
اگر با حرف اضافه on یا upon یا across بیاد، معنی تصادفا پیدا کردن یاتصادفا ملاقات کردن یا برخورد اتفاقی میده. هم معنی با come across هستش.
Workmen stumbled upon a corpse while digging foundations .
کارگران موقع پی کنی، به یه جنازه برخورد کردند (یه جنازه پیدا کردند).
|

محمد رستمی ٢٠:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
to find or discover something by chance and unexpectedly SYN come across
برخوردن به
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stumble
کلمه : stumble
املای فارسی : ستومبل
اشتباه تایپی : سفعئذمث
عکس stumble : در گوگل


آیا معنی stumble مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )