انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1098 100 1

succumb

تلفظ succumb
تلفظ succumb به آمریکایی/səˈkəm/ تلفظ succumb به انگلیسی/səˈkʌm/

معنی: تسلیم شدن، از پای در امدن
معانی دیگر: سرفرود آوردن، گردن نهادن، از پای درآمدن، هلاک شدن، مردن

بررسی کلمه succumb

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: succumbs, succumbing, succumbed
• : تعریف: to give in or give way to a fatal illness, superior force, overwhelming desire, or the like; yield.
مترادف: give way, surrender, yield
متضاد: endure, resist, triumph
مشابه: acquiesce, bend, capitulate, give, go down, submit, withdraw

- His sister succumbed to diphtheria that winter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خواهرش در زمستان در برابر دیفتری تسلیم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خواهر او در زمستان به دیفتری مبتلا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They could hold off the enemy no longer and were forced to succumb.
ترجمه کاربر [ترجمه پیمان] آنها دیگر نمیتوانستند دشمن را از پیشروی باز دارند و مجبور به تسلیم شدند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها می‌توانستند دشمن را بیش از این تحمل کنند و مجبور به تسلیم شدن شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها دیگر نمی توانند دشمن را محاصره کنند و مجبور به تسلیم شدن بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He tried to resist the desserts, but after seeing the tray he succumbed to temptation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او سعی کرد در برابر دسر مقاومت کند، اما بعد از اینکه سینی را دید تسلیم وسوسه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او سعی کرد در مقابل دسرها مقاومت کند، اما بعد از دیدن سینی او را به وسوسه تحمیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه succumb در جمله های نمونه

1. to succumb to a disease
ترجمه از بیماری مردن

2. we did not succumb to their threats
ترجمه تسلیم تهدیدهای آنان نشدیم.

3. How can men succumb to force?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطور انسان‌ها می‌توانند به زور تسلیم شوند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه می توان مردان را مجبور به زور کرد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Don't succumb to the temptation to have just one cigarette.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انقدر تسلیم وسوسه نشو که فقط یه سیگار داشته باشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سعی نکنید تنها یک سیگار بکشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Most of us are known to succumb to persuasion through the media.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اغلب ما از طریق رسانه‌ها تسلیم وسوسه می‌شویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از ما شناخته شده است به تعهد از طریق رسانه ها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The Minister said his country would never succumb to pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر گفت کشورش هرگز تسلیم فشار نخواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر گفت که کشورش هرگز به فشار نخواهد کشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. About 400,000 Americans succumb each year to smoking-related illnesses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حدود ۴۰۰،۰۰۰ آمریکایی هر ساله در معرض بیماری‌های مربوط به سیگار کشیدن هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حدود 400000 آمریکایی هر ساله به بیماری های مرتبط با سیگار کشیدن می اندیشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They even succumb, in the end, to the charms of a girl, which Grahame would have winced at.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها حتی در پایان، در پایان، به زیبایی یک دختر، که گراه‌ام بل آن را به خود جذب کرده بود، تسلیم شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها حتی در نهایت به فریبندگی دخترانی که Grahame در آن مشغول بازی بودند، حتی تسلیم شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. When she does finally succumb to Howard's advances, her identity crumbles into its component parts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی که بالاخره تسلیم پیشرفت‌های هاوارد می‌شود، هویت او به بخش‌های جزیی آن فرو می‌ریزد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که او در نهایت به پیشرفت هاوارد دست می یابد، هویت او به قطعات آن می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Politicians often succumb to the danger of talking down the economy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیاستمداران اغلب تسلیم خطر صحبت کردن با اقتصاد می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیاستمداران اغلب در معرض خطر صحبت کردن با اقتصاد قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Never a department to succumb to philosophical fashions, it continues to represent a wide variety of philosophical positions and approaches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هرگز یک دپارتمان برای تسلیم شدن به مده‌ای فلسفی، به ارایه طیف وسیعی از مواضع و رویکردهای فلسفی خود ادامه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هرگز اداره ای که به سبک های فلسفی تسلیم می شود، همچنان به تنوع وسیعی از موقعیت ها و رویکردهای فلسفی می پردازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Most patients succumb when the diaphragm and rib muscles become paralyzed, and breathing becomes impossible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکثر بیماران در زمانی که دیافراگم و قفسه‌سینه فلج شده‌اند، تسلیم می‌شوند و تنفس غیر ممکن می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر بیماران وقتی که دیافراگم و عضلات رباط فلج می شوند، تسكین پیدا می كنند و تنفس غیرممكن می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We may succumb to flattery because it makes us feel good.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما ممکن است تسلیم تملق شویم چون باعث می‌شود احساس خوبی داشته باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما ممکن است به لبخند بزنیم زیرا باعث می شود ما احساس خوبی داشته باشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We can not, we will not succumb to the dark impulses that lurk in the far regions of the soul everywhere.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما نمی‌توانیم، تسلیم انگیزه‌های تاریکی که در مناطق دوردست روح در همه جا پنهان هستند، تسلیم نمی‌شویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمی توانیم، ما به تسلیحات تاریک که در مناطق دور از روح در همه جا سرگردانیم، تسلیم نخواهیم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف succumb

تسلیم شدن (فعل)
abandon , surrender , give in , submit , capitulate , succumb , quit , vouchsafe , acquiesce , defer , knuckle , obey
از پای در امدن (فعل)
succumb

معنی کلمه succumb به انگلیسی

succumb
• give in, surrender, yield, submit; die
• if you succumb to something such as persuasion or desire, you are unable to stop yourself being influenced by it.
• if you succumb to a disease, you are made ill by it.
succumb to a disease
• die from a disease, become a victim of a disease
succumb to temptation
• be seduced, be enticed

succumb را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی succumb
کلمه : succumb
املای فارسی : سوککومب
اشتباه تایپی : سعززعئذ
عکس succumb : در گوگل


آیا معنی succumb مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )