برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1226 100 1

sucking


معنی: خورد، مکنده
معانی دیگر: شیرخوار، شیرخور، تازه کار

واژه sucking در جمله های نمونه

1. gradually the child fell out of the habit of sucking his thomb
کودک به تدریج عادت مکیدن انگشت خود را فراموش کرد.

2. The baby is sucking its finger.
[ترجمه ترگمان]بچه انگشتش را می‌مکید
[ترجمه گوگل]کودک انگشت خود را مکیدن می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She was sitting on the grass sucking lemonade through a straw.
[ترجمه ترگمان]روی علف‌ها نشسته بود و لیموناد می‌نوشید
[ترجمه گوگل]او نشستن بر روی چمن لموند مکیدن از طریق یک نی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She kept sucking up to the teachers, especially Mrs Clements.
[ترجمه ترگمان]به خصوص خانم Clements را نزد اساتید نگه می‌داشت
[ترجمه گوگل]او به آموزگاران، به ویژه خانم کلمنت، مکنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The baby was sucking away at the empty feeding - bottle.
[ترجمه ترگمان]بچه در بطری شیر آب دهانش را می‌مکید
[ترجمه گوگل]کودک با خوردن خالی - بطری مکیده بود ...

مترادف sucking

خورد (اسم)
absorption , sucking , feed , food , intake , resorption
مکنده (صفت)
sucking

معنی عبارات مرتبط با sucking به فارسی

شپش مکنده (رجوع شود به: louse)، شپش یا حشره مکنده anoplura

sucking را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
مکش، مک‌زنی، میک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sucking
کلمه : sucking
املای فارسی : سوککینگ
اشتباه تایپی : سعزنهدل
عکس sucking : در گوگل

آیا معنی sucking مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )