برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1287 100 1

superfluous

/ˈsuːpərˌflwəs/ /suːˈpɜːflʊəs/

معنی: زیادی، زائد، اطناب امیز
معانی دیگر: غیر ضروری، نالازم، بیستار، بیش از نیاز، اضافی

بررسی کلمه superfluous

صفت ( adjective )
مشتقات: superfluously (adv.), superfluousness (n.)
(1) تعریف: being beyond a sufficient amount; excessive.
مترادف: excess, redundant, surplus
متضاد: deficient
مشابه: copious, exorbitant, extra, extravagant, inordinate, overmuch

- This paragraph is superfluous and could easily be eliminated.
[ترجمه هانی] این پاراگراف غیر ضروریه و به راحتی‌ میتونه حذف بشه
|
[ترجمه ترگمان] این مقاله زائد و به آسانی از بین خواهد رفت
[ترجمه گوگل] این پاراگراف ضروری است و می تواند به راحتی حذف شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not required; unnecessary.
مترادف: dispensable, inessential, needless, nonessential, unessential, unnecessary, unneeded
متضاد: essential, indispensable, necessary
مشابه: expendable, extraneous, gratuitous, irrelevant, redundant, supererogatory, waste

واژه superfluous در جمله های نمونه

1. eliminate all the superfluous words in this page
همه‌ی واژه‌ی‌های زائد این صفحه را حذف کنید.

2. his warning was superfluous
هشدار او غیر ضروری بود.

3. the crowd was so orderly that the police presence seemed superfluous
آن جمعیت آنقدر مرتب و منظم بود که حضور پلیس غیر ضروری به‌نظر می‌رسید.

4. Repack all the superfluous cups in the box.
[ترجمه ترگمان] همه فنجون های زائد رو توی جعبه ریخت
[ترجمه گوگل]تمام فنجان های اضافی را در جعبه را دوباره بارگذاری کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The report was marred by a mass of superfluous detail.
[ترجمه ترگمان]این گزارش توسط یک توده مواد زائد لطمه خورده بود
[ترجمه گوگل]این گزارش توسط یک جرم جزئیات اضافی مضر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. My presence at the afternoon's proceedings was superfluous.
[ترجمه ترگمان]حضور من در جلسه بعد از ظهر زائد بود
[ترجمه گوگل]حضور من در جلسات بعد از ظهر لعنتی بود
[ترجمه شما] ترجم ...

مترادف superfluous

زیادی (صفت)
undue , superfluous , increscent
زائد (صفت)
useless , extra , redundant , surplus , further , intercalary , waste , superfluous , unneeded , supererogatory
اطناب امیز (صفت)
superfluous

معنی superfluous در دیکشنری تخصصی

superfluous
[ریاضیات] زاید
[عمران و معماری] آب مازاد بر مصرف

معنی کلمه superfluous به انگلیسی

superfluous
• being more than is needed, excessive; unnecessary
• something that is superfluous is unnecessary or is no longer needed.

superfluous را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید صفاری مقدم
زیادی، بیخودی، بی مورد، بی مصرف، مازاد نیاز
میثم علیزاده
زیادی، اضافی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی superfluous
کلمه : superfluous
املای فارسی : سوپرفلووس
اشتباه تایپی : سعحثقبمعخعس
عکس superfluous : در گوگل

آیا معنی superfluous مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )