انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 890 100 1

بررسی کلمه supervisor

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who is in authority over other workers and who guides and disciplines them.
مترادف: boss, overseer, super, superintendent
مشابه: foreman, manager, operator

- The supervisor instructed us on the use of the new machine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناظر بر روی استفاده از دستگاه جدید به ما دستور داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سرپرست ما را به استفاده از دستگاه جدید آموزش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His lateness was reported to the supervisor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تاخیر او به ناظر گزارش شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دچار افتخار به سرپرست گزارش شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an elected local administrative official.

واژه supervisor در جمله های نمونه

1. The supervisor is always very critical.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناظر همیشه بسیار منتقد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ناظر همیشه بسیار انتقادی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. He's taken up the post of supervisor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مقام ناظر را در دست گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پست سرپرست را گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Sylvia does not get on with the supervisor and the danger is that he will trump up some charge to discredit her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیلویا هم با سرپرست دست و پنجه نرم نمی‌کند و خطر این است که او یک اتهام را برای بی‌اعتبار کردن او برنده خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیلویا با سرپرست روبرو نمی شود و خطر این است که او برخی از اتهامات را به او تحمیل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The supervisor prescribed the steps in which orders must be filled out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رئیس تشریفات را که باید از آن خارج شود تجویز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرپرست اقداماتی را که دستورالعمل ها باید پر شود، تعیین می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He's a factory supervisor or something.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرپرست کارخونه یا همچین چیزی - ه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک سرپرست کارخانه یا چیزی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Each student has a supervisor to advise on the writing of the dissertation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دانش‌آموز یک ناظر برای توصیه در مورد نوشتن این مقاله دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دانش آموز دارای یک سرپرست است که در مورد نوشتن این پایان نامه مشاوره می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The new workers need direction from a supervisor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارگران جدید به سمت ناظر نیاز دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارگران جدید نیازمند هدایت یک سرپرست هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Promotions are left to the discretion of the supervisor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]promotions برای مراقبت از سرپرست باقی موندن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تبلیغات به اختیار سرپرست منتقل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The malcontent is gunning for his supervisor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The به دنبال supervisor برای سرپرست خود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ناسازگاری برای سرپرست خود داری
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I wish his supervisor would ease up on him a bit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ای کاش سرپرست اون یه ذره خودش رو آروم می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من آرزو می کنم که سرپرست او کمی به او کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I have a meeting with my supervisor about my research topic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من با ناظر خود در مورد موضوع تحقیق من ملاقاتی دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من با سرپرست من در مورد موضوع تحقیق من دیدار می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We set a supervisor over the new workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما ناظر بر کارگران جدید هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک سرپرست را برای کارگران جدید تنظیم می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Between you and me I think that new supervisor is a twit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بین من و تو فکر می‌کنم که اون سرپرست جدید یه احمقه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بین شما و من فکر می کنم که سرپرست جدید یک جفت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He said that he needed to get his supervisor to authorize my refund.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون گفت که باید supervisor رو بگیره تا پول refund رو بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گفت که او نیاز دارد تا سرپرست خود را مجاز به بازپرداخت من کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The former building firm supervisor has been tending the 200 square meter allotment near his Newton home for the past eight years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرپرست موسسه سابق ساختمان حدود ۲۰۰ متر مربع در نزدیکی خانه نیوتن در هشت سال گذشته را رسیدگی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرپرست شرکت سابق ساختمان ها در طی هشت سال گذشته، حدود 200 مترمربع در نزدیکی خانه ی نیوتون خود قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف supervisor

سرپرست (اسم)
protector , administrator , supervisor , caretaker , superintendent , warden , attendant , overseer , headman , hierarch , symposiarch
ناظر (اسم)
proctor , supervisor , superintendent , warden , bailiff , steward , chamberlain , majordomo , bystander , overseer , viewer , spectator , surveillant , butler , onlooker , looker on , controller , intendant , manciple
مباشر (اسم)
manager , foreman , supervisor , superintendent , steward , overseer , intendant
برنگر (اسم)
supervisor

معنی عبارات مرتبط با supervisor به فارسی

فراخوانی ناظر
درخواست ناظر
حالت نظارت

معنی supervisor در دیکشنری تخصصی

supervisor
[سینما] ناظر تولید
[کامپیوتر] سر پرست ، ناظر .
[برق و الکترونیک] ناظر
[مهندسی گاز] سرپرست
[ریاضیات] سرپرست عملیات
[کامپیوتر] فراخوانی ناظر .
[عمران و معماری] مهندس ناظر
[زمین شناسی] مهندس ناظر
[کامپیوتر] وضعیت نظارت .
[نفت] سرپرست غواصی
[نفت] مهندس ناظر حفاری
[سینما] نورپرداز
[ریاضیات] سرپرست صف
[سینما] ناظر تولید
[سینما] سرپرست آثار صوتی
[سینما] مسؤول صدا / ناظر یا مهندس صدا - سرپرست صدابرداری
[کامپیوتر] ناظر پردازش کلمه

معنی کلمه supervisor به انگلیسی

supervisor
• overseer, superintendent, director, manager
• a supervisor is a person who supervises workers or students.
supervisor of banks
• inspector of banks, one who ensures that banks are operating properly
bank supervisor
• official responsible for banking activity
kashruth supervisor
• person who is appointed to inspect the kitchens that serve the public and make sure that they are clean according to jewish law

supervisor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی supervisor

Azad ٠٨:٤٣ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
استاد راهنما
|

امیر رستمی ٠٩:٤١ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
پایش گر
|

ebitaheri@gmail.com ١٢:٠٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
گرداننده

سَر پرستار ، پرستار سرپرست
|

پیشنهاد شما درباره معنی supervisor



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی supervisor
کلمه : supervisor
املای فارسی : سوپروایزر
اشتباه تایپی : سعحثقرهسخق
عکس supervisor : در گوگل


آیا معنی supervisor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )