برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1315 100 1

supplement

/ˈsəpləmənt/ /ˈsʌplɪment/

معنی: ضمیمه، الحاق، هم اورد، لاحقه، متمم، مکمل، زاویه مکمل، پس اورد، ضمیمه شدن به، تکمیل کردن
معانی دیگر: پرگر، پایان گر، پساخت، رساگر، افزوده، اضافه، اضافی، بسمندگر، (کتاب و غیره) ضمیمه، پشتبند، پیوست، (روز نامه) جزوه، بخش افزوده به روزنامه (حاوی کارتون یا اطلاعات سینمایی و غیره)، (میزان گشودگی که باید به زاویه داد تا به 180 درجه برسد) مکمل، افزودن، مجانب

بررسی کلمه supplement

اسم ( noun )
(1) تعریف: something necessary to complete a whole or make up for a deficiency.
مترادف: addition, augmentation, complement

- The doctor recommended that I take a vitamin supplement.
[ترجمه Meloria] دکتر به من توصیه کرد که یک مکمل ویتامین تهیه کنم (بگیرم)
|
[ترجمه ترگمان] دکتر توصیه کرد که من یک مکمل ویتامین بگیرم
[ترجمه گوگل] دکتر توصیه کرد که یک مکمل ویتامین مصرف کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something extra or additional, esp. a section of a book or newspaper.
مترادف: addendum, extra
مشابه: accessory, appendix

- I enjoy the book supplement in Sunday's paper.
[ترجمه ترگمان] من از کتاب مکمل در روزنامه یکشنبه لذت می‌برم
[ترجمه گوگل] من از مکمل کتاب در روزنامه یکشنبه لذت می برم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They've publish ...

واژه supplement در جمله های نمونه

1. the supplement of an angle
مکمل زاویه

2. a vitamin supplement
ویتامین اضافی (اضافه بر آنچه در غذا موجود است).

3. this office will supplement rather than supplant private agencies
این اداره مکمل آژانس‌های خصوصی خواهد بود نه جانشین آنها.

4. this income is a supplement to my main income
این درآمد اضافه بر درآمد اصلی من است.

5. The payments are a supplement to his usual salary.
[ترجمه ترگمان]پرداخت‌ها، مکمل حقوق معمول وی هستند
[ترجمه گوگل]پرداخت ها یک مکمل به حقوق و دستمزد معمول خود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Industrial sponsorship is a supplement to government funding.
[ترجمه ترگمان]حمایت صنعتی مکمل سرمایه‌گذاری دولت است
[ترجمه گوگل]حمایت صنعتی از مکمل تامین مالی دولت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They had to get a job to supplement the family income.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها باید برای تکمیل درآمد خانواده شغلی پیدا کنند
[ترجمه گوگل]آنها م ...

مترادف supplement

ضمیمه (اسم)
addition , accompaniment , attachment , annex , appendix , supplement , addendum , application , adjunct , adjunction , enclosure , appendage , appurtenance , postscript
الحاق (اسم)
inset , juncture , supplement , addendum , union , interpolation , incorporation , concatenation , insertion , adhesion , adjunction , joinder , subjunction
هم اورد (اسم)
supplement , adversary , antagonist , competitor , corrival
لاحقه (اسم)
supplement , apposition
متمم (اسم)
supplement , complement , complementarity
مکمل (اسم)
supplement
زاویه مکمل (اسم)
supplement
پس اورد (اسم)
supplement
ضمیمه شدن به (فعل)
supplement , tag
تکمیل کردن (فعل)
perfect , complete , improve , supplement , fulfill , augment , fill out

معنی supplement در دیکشنری تخصصی

supplement
[حقوق] تکمیل کردن، ملحق کردن، تکمله، الحاقیه، ضمیمه، متمم، مکمل
[ریاضیات] مکمل، تکمیل کردن، تمام کردن

معنی کلمه supplement به انگلیسی

supplement
• something which makes up for a deficiency; addition, extra added part
• complement, make up for a deficiency; add on to, add as a supplement
• if you supplement something, you add something to it, usually in order to make it adequate.
• a supplement is something that you add to something else, usually in order improve it or make it adequate.
• a newspaper supplement is a separate, additional magazine that is sold with the newspaper.
colour supplement
• in britain, a colour supplement is a magazine that you get free when you buy a newspaper.
entertainment supplement
• section of a newspaper or magazine dedicated to entertainment (theater, television, radio, etc.)
literary supplement
• literary addition, supplement in the matters of literature
special supplement
• special addition
weekly supplement
• something that is added every week

supplement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mobina hatam
مکمل غذایی
A pill or special food that you take or eat when you when your food does does not have everything that you need
Mina
مکمل غذایی
محمد مهدی
Dietary Supplements = مکمّل های غذایی
بخش "ضمیمه" در کتاب، مجله یا روزنامه
محدثه مُلائی
[حقوق] تکمیل کردن؛ ملحق کردن؛ تکمله؛الحاقیه؛ ضمیمه؛ متمّم؛ مکمّل
venus
به انضمام
^___^
چیز هایی که به عنوان دارو به وعده های غذایی تون اضافه می کنید وقتی که غذایتان ویتامین های لازم رو که شما نیاز دارید نداره.
مهشید
کمبود چیزی را جبران کردن
احمد رضا
کمبود یا نقص چیزی را جبران کردن
to supplement the ambiguity of the treaty
ابهام موجود در معاهده را جبران/رفع نماید
علي
مکمل
یوسف صابری
Supplements=الحاقات
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
در علم کتابداری به معنی ذیل ، تکمله ، مستدرک و یا ضمیمه کتابی.
آرش غفاری
تقویت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی supplement
کلمه : supplement
املای فارسی : سوپپلمنت
اشتباه تایپی : سعححمثئثدف
عکس supplement : در گوگل

آیا معنی supplement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )