انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 895 100 1

supply

تلفظ supply
تلفظ supply به آمریکایی/səˈplaɪ/ تلفظ supply به انگلیسی/səˈplaɪ/

معنی: ذخیره، خواربار، اذوقه، لزوم، موجودی، فرااورده، دادن به، تامین کردن، تدارک دیدن، تهیه کردن، تولید کردن، رساندن
معانی دیگر: فراهم کردن، تدارک کردن، تیار کردن، در اختیار گذاشتن، رساندن(به)، (نیاز و غیره) برآوردن، آمادن، دادن، آماد کردن، جبران کردن، شیانیدن، (موقتا) جانشین شدن، جای کسی را پر کردن، علی البدل شدن، فراهم سازی، آمایش، فراهمش، فرآوری، پیش آورد، موجودی انبار، اندوخته، مقدار، توشه، (جمع) تسلیحات، تجهیزات، ملزومات، لوازم، ضروریات، تدارکات، آمادها، سازوبرگ، (اقتصاد) عرضه (در برابر: تقاضا demand)، نمادش، وابسته به سازو برگ یا موجودی، (معمولا جمع - انگلیس) بودجه ی دولت، اعتبار، مقرری، (اقتصاد) عرضه کردن، نمادن، نمادش کردن، (موقت) جانشینی، سررشته داری، (مهجور) کمک، یاور، وردست، (مهجور) نیروی کمکی، قشون تقویتی، وابسته به عرضه، عرضه ای، با نرمش، با خم پذیری، با انعطاف (supplely هم می نویسند)، منبع

بررسی کلمه supply

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: supplies, supplying, supplied
(1) تعریف: to provide (what is wanted or required).
مترادف: furnish, provide
مشابه: afford, contribute, deliver, dish out, distribute, dole, give, mete, purvey, render, serve, stock

- The Red Cross supplied medicine to the homeless after the hurricane.
ترجمه کاربر [ترجمه معمارباشی] صلیب سرخ پس از طوفان دارو را دراختیار بی خانمان ها گذاشت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صلیب‌سرخ پس از طوفان، دارو را به بی‌خانمان‌ها ارائه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صلیب سرخ پس از طوفان به پزشکیان بی خانمان عرضه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The bank supplied the information we needed to process your application.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بانک اطلاعاتی را که برای پردازش درخواست شما نیاز داشتیم را تامین می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بانک اطلاعاتی را که مورد نیاز شما برای پردازش درخواست شما ارائه شده است، فراهم می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- You need to supply more details in this paragraph.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما باید جزئیات بیشتری را در این بند تامین کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید جزئیات بیشتری در این پاراگراف ارائه دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The nourishing food supplied strength to his ailing body.
ترجمه کاربر [ترجمه معمارباشی] غذای مغذی نیرو را برای بدن بیمارش فراهم ساخت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] غذای مقوی به بدن بیمار خود نیرو می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] غذای تغذیه ای را به بدن بیمار خود تحویل داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to provide (a person, group, or entity) with what is wanted or required (usu. fol. by with).
مترادف: furnish, provide
مشابه: accommodate, cater to, equip, gird, outfit, provision, serve, stock

- The state supplied the earthquake victims with food.
ترجمه کاربر [ترجمه معمارباشی] دولت غذا را در اختیار قربانیان زلزله گذاشت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دولت قربانیان زلزله را با غذا تامین کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دولت قربانیان زلزله را با غذا تامین کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His sister supplied him with the answer to the question.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خواهرش جواب سوال را به او داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خواهرش او را به پاسخ به این سوال پاسخ داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to compensate for a lack or deficiency of.
مترادف: compensate for, make up
مشابه: fulfill, replenish, satisfy, stock up, substitute
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to fill a position as a substitute or replacement for another.
مترادف: fill in, substitute
مشابه: cover, sub

- I understand the job pretty well; perhaps I could supply?
ترجمه کاربر [ترجمه معمارباشی] من از این کار خیلی خوب سر در می آورم,امکان دارد جایگزین شوم؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من کار را خوب درک می‌کنم، شاید بتوانم تهیه کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من کار خوبی را می فهمم؛ شاید بتوانم عرضه کنم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
حالات: supplies
مشتقات: supplier (n.)
(1) تعریف: the act of providing or supplying.
مترادف: provision

- Our department is in charge of supply.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بخش ما مسئول تدارکات هست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بخش ما مسئول تامین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: something that is provided or supplied.
مترادف: provision

- The Red Cross distributed the food supplies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صلیب‌سرخ منابع غذایی را توزیع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صلیب سرخ مواد غذایی را توزیع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: an amount of something available for use; stock.
مترادف: stock, stockpile, store
مشابه: arsenal, reserve

- Our supply of water was running low.
ترجمه کاربر [ترجمه معمارباشی] ذخیره ی آب ما داشت کم میشد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] منبع آب ما پایین بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تامین آب ما کم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (pl.) provisions or materials kept in reserve to be used as needed.
مترادف: provisions, stockpile, stores
مشابه: hoard

- Office supplies are kept in this closet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لوازم دفتری تو این کمد نگه داشتن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لوازم اداری در این گنجه نگهداری می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The ship carried supplies to the troops overseas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کشتی حامل آذوقه در خارج از کشور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این کشتی به نیروهای خارجی منتقل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in economics, the amount of a commodity available for purchase at a particular price.

- The supply did not meet demand, so production had to be stepped up.
ترجمه کاربر [ترجمه معمارباشی] عرضه تقاضا را برآورده نساخت,بنابراین تولید میبایست افزایش می یافت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عرضه این تقاضا را برآورده نکرد، بنابراین تولید باید افزایش یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عرضه تقاضا را برآورده نکرد، بنابراین تولید باید تقویت شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
• : تعریف: in a supple manner.

واژه supply در جمله های نمونه

1. supply and demand are coincident
ترجمه عرضه و تقاضا با هم برابرند.

2. supply and demand should be balanced
ترجمه عرضه و تقاضا باید متعادل باشند.

3. supply proportionate to demand
ترجمه عرضه‌ی متناسب با تقاضا

4. a supply depot
ترجمه انبار ساز و برگ

5. a supply route
ترجمه جاده‌ی آماد رسانی

6. excess supply
ترجمه تولید اضافی،اضافه تولید،مازاد عرضه

7. inelastic supply and demand
ترجمه عرضه و تقاضای غیر قابل انعطاف

8. our supply of water was running low
ترجمه ذخیره آب ما داشت ته می‌کشید.

9. the supply is incommensurate to the demand
ترجمه عرضه تکافوی تقاضا را نمی‌کند.

10. the supply of water for the city
ترجمه فراهمش (تامین) آب شهر

11. to supply a deficiency
ترجمه کمبودی را جبران کردن

12. to supply another's pulpit
ترجمه به جای کسی دیگر به منبر رفتن

13. to supply the army with food
ترجمه خوراک به قشون رساندن

14. to supply tools to workers
ترجمه برای کارگران ابزار تهیه کردن

15. a fresh supply of troops
ترجمه آمایش تازه‌ای از قشون

16. a reserve supply
ترجمه آماد ذخیره،ذخیره احتیاطی

17. elasticity of supply
ترجمه کشش عرضه

18. our food supply was finished up
ترجمه ذخیره‌ی بنزین ما ته کشید.

19. our scanty supply of food and water
ترجمه موجودی اندک خوراک و آب ما

20. the water supply is failing
ترجمه میزان آب موجود تکافو نمی‌کند.

21. we will supply the necessary information
ترجمه ما اطلاعات لازم را در اختیار شما خواهیم گذاشت.

22. a plentiful supply (of something)
ترجمه مقدار فراوانی (از یک چیز)

23. an excess of supply over demand
ترجمه بیشتر بودن عرضه بر تقاضا

24. the law of supply and demand
ترجمه قانون عرضه و تقاضا

25. we finished our supply of fuel
ترجمه ما موجودی سوخت خود را تمام کردیم.

26. be in short supply
ترجمه دستخوش کمبود بودن،کم بودن،به اندازه‌ی کافی وجود نداشتن

27. a new generator to supply electricity to the city
ترجمه نیروگاه جدید برای تامین برق شهر

28. there is an ample supply of food
ترجمه خوراک فراوان در دسترس است.

29. good teachers are in short supply
ترجمه معلم خوب کم پیدا می‌شود.

30. they tried to eke out their sugar supply by strict rationing
ترجمه آنها سعی کردند با سهمیه بندی شدید،در مصرف شکر صرفه‌جویی کنند.

31. we must ensure the continuity of food supply
ترجمه باید کاری کنیم که عرضه‌ی مواد غذایی دچار وقفه نشود.

مترادف supply

ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
خواربار (اسم)
food , supply , viand , victual , grocery , provender , provisions , foodstuff , provand , provant , proviant
اذوقه (اسم)
food , supply , victual , provender , purveyance
لزوم (اسم)
supply , incumbency , need , necessity , indigence , requisiteness
موجودی (اسم)
stock , supply , cash , holding
فرااورده (اسم)
supply , reproduction , product
دادن به (فعل)
supply
تامین کردن (فعل)
supply , cover , secure , safeguard
تدارک دیدن (فعل)
supply , provide , prepare
تهیه کردن (فعل)
get , process , supply , afford , administer , cater , provide , furnish , purvey , administrate , harness , put out
تولید کردن (فعل)
breed , raise , fetch up , supply , generate , produce , beget , turn out , procreate , inbreed , bring forward , manufacture
رساندن (فعل)
give , convey , supply , put in , impart , forward , transmit , broadcast , imply , understand , extend

معنی عبارات مرتبط با supply به فارسی

عرضه وتقاضا
عرضه وتقاضا
اداره کار پردازی
درگاه تامین، درگاه تدارکاتی
(وابسته به این مکتب اقتصادی: افزایش پول در گردش از راه کاستن مالیات ها و غیره موجب افزایش تولید و فعالیت اقتصادی می شود) نمادشی، عرضه ای
نمادش گرای، پیرو اقتصاد عرضه ای
دستخوش کمبود بودن، کم بودن، به اندازه ی کافی وجود نداشتن
منبع قدرت اضطراری
آمادنظامی، تدارکات عمومی
(سازگان یا سیستم) آبرسانی، میزان آب در دسترس هر شهر و غیره، ذخیره ی آب، منبع اب، ذخیره اب

معنی supply در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] عرضه
[برق و الکترونیک] تعذیه
[صنایع غذایی] به کاربردن ، استعمال کردن
[نساجی] عرضه - تجدید نیرو
[ریاضیات] تحویل دادن، تهیه کردن، منبع، عرضه کردن، رساندن، تدارکات، تأمین کردن، تکمیل کردن، عرضه، موجودی، ملزومات، کارپردازی
[حسابداری] عرضه و تقاضا
[عمران و معماری] تولید و مصرف - عرضه و تقاضا
[سینما] کابل تغذیه
[صنعت] زنجیره تامین - مجموعه بهم پیوسته منابع و فرایندها که با تعیین منبع مواد خام آغاز شده و به تحویل اقلام نهایی به مشتری ختم می شود. این مجموعه شامل فروشندگان، امکانات تولیدی، فراهم کنندگان تدارکات، مراکز توزیع داخلی، توزیع کنندگان، فروشندگان عمده و سایر موجودیت هایی که منجر به پذیرش مشتری نهایی می شوند می گردد.
[صنعت] مدیریت زنجیره تامین کالا
[صنعت] مرجع عملکردی زنجیره تامین - هدف این مدل ، حمایت مدیران در فرآیند یکپارچه سازی زنجیره تامین است .
[برق و الکترونیک] مدار تغذیه
[کامپیوتر] شرکت تامین کننده .
[ریاضیات] منحنی تولید
[پلیمر] خط تغذیه
[برق و الکترونیک] ولتاژ خط تغذیه
[برق و الکترونیک] منبع تغذیه ی (ای سی) منبع تغذیه که یک یا چند ولتاژ(ای سی ) خروجی تولید می کند ، مانند مولد(ای سی ) دیناموتور ، وارونگر یا ترانسفورمر.
[آب و خاک] تغذیه هوا-هوادهی
[برق و الکترونیک] تغذیه ی آند ؛ تغذیه ی جوشن منبع ولتاژ مستقیم به کار رفته در یک مدار لامپی به منظور قرار دادن آند در پتانسیل مثبت بالاتر نسبت به کاتد .
[عمران و معماری] منبع موجود آب
[برق و الکترونیک] تغذیه ی بی منبع تغذیه ای که ولتاژ مثبت مورد نیاز آند و سایر الکترودهای یک لامپ الکترونی را فراهم می کند.
[برق و الکترونیک] منبع تغذیه دو قطبی نوعی منبع تغذیه ی دی سی تنظیم شده و با دقت بالا که می تواند هر نوع ولتاژ مثبت و منفی در محدوده ی طراحی شده را تولید کند و گذار ملایمی از یک علامت به علاتمت دیگری دارد . برخی از انواع آن را می توان از راه دور به وسیله ی یک ولتاژ کنترلی یا مقاومت بیرونی برنامه ریزی کرد .
[برق و الکترونیک] منبع تغذیه ولتاژ - ثابت منبع تغذیه رگوله شده ای که با تغییر خودکار جریان بار ، ولتاژ ( دی سی ) دو سر بار را به ازای گستره مشخص مقادیر مقاومت بار ، ولتاژ خط ، دما و سایر متغیر ها ثابت نگه می دارد .
[برق و الکترونیک] منبع جریان
[برق و الکترونیک] منبع تغذیه ی « دی سی» نوعی منبع تغذیه با یک یا چند ولتاژ « دی سی» در خروجی آن ؛ نظیر مولد « دی سی» منابع تغذیه خطی یا قطع و وصلی ؛ مبدل ، یا دیناموسنج .
[برق و الکترونیک] منبع تغذیه dc

معنی کلمه supply به انگلیسی

supply
• act of providing; provision, something that is supplied; reserve, stock; quantity of a commodity available for purchase (economics)
• provide something that is needed or desired; furnish, equip; make up for, compensate for; temporarily substitute for
• if you supply someone with something, you provide them with it, by giving or selling it to them.
• supply of something is the act or process of providing someone with it.
• supply is also the amount of a commodity that can be produced and made available for people to buy.
• a supply of something is an amount of it which someone has or which is available for them to use.
• supplies are food, equipment, and other things needed by a group of people, for example by an army or people going on an expedition.
• if something is in short supply, there is very little of it available.
supply and demand
• powers of the market that are responsible for setting the prices according to the relationship between the offered amount of a product to the actual amount that is wanted by the public
supply and transport officer
• staff officer in charge of logistics matters
supply and transportation corps
• military force responsible for supplying equipment food and transportation
supply corps
• division of the military responsible for supply and maintenance of equipment
supply curve
• graph depicting the proposed amount of a product as a function of its price (economics)
supply elasticity
• rate of change in the proposed amount of a product in relation to the change in price (economics)
supply line
• path for conveying supplies and equipment to the front lines
supply power
• device which provides electrical energy
supply side
• supply-side economics is the economic theory that if taxation is reduced, the money that people and businesses save will be reinvested into industry, rather than being spent on consumer goods and services.
supply surplus
• more supplies than are demanded by the public (economics)
supply teacher
• a supply teacher is a teacher who takes the place of other teachers at different schools when they are absent.
supply the lack
• fill the gap, supply what is missing, provide what is needed
aggregate supply
• total supply of goods and services in a national economy that can be used to satisfy aggregate demand
axis of supply
• route by which equipment and supplies are transported to an army
be in short supply
• have only a small amount, be scarce
bulk supply
• wholesale supply, supply in large quantities
capital supply
• amount of money set aside for investment purposes
excess supply
• extra or superfluous stock, extra provision, spare or leftover stock
money supply
• total methods of payment that are at an economy's disposal
oil supply
• quantity of oil in the market ready for sale
power supply
• (computers) transformer that pulls the amount of electricity needed and converts the ac current to dc current and regulates the voltage to eliminate voltage or current surges
scarce supply
• scanty supply, condition of having a lack of supplies
uninterruptable power supply
• backup system that operates using a battery and is used in case of an electrical failure to a computerized system
water supply
• quantity of water available
• the water supply in an area is the water which is collected and passed through pipes to buildings for people to use.

supply را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی supply

سمانه ٠٩:٠٢ - ١٣٩٦/٠٨/١١
مخزن
|

فهیمه ١١:٥٧ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
به کار گرفتن
|

علی عفتی ١٢:٤٥ - ١٣٩٦/١٠/٠٧
تغذیه
|

محسن خرمیان ١٥:٣٢ - ١٣٩٦/١١/٠٦
منبع تغذیه
|

حصین تیموری ١٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
عرضه
|

فرزانه سلیمی ١٧:٠٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
عرضه
|

h.asgari ٠٥:٤٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٦
تدارکات
|

Sogand ١٦:٣١ - ١٣٩٧/٠٨/٢٨
تأمین
|

گیسو ١٤:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
همراه با Bookاگر به شکل Books &suppliesبیاید به معنای لوازم التحریر
|

یزدان ٢٣:٣٢ - ١٣٩٧/١١/٢١
ارائه
|

Reza ٠٩:٣٩ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
یک مقدار از چیزی که نیاز داریم
|

سما ١٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
تأمین کردن چیزی
|

ebitaheri@gmail.com ١٨:٣٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤
[در ترکیب با واژه دیگر]

-رسانی ، -دهی
|

پیشنهاد شما درباره معنی supply



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی supply
کلمه : supply
املای فارسی : سوپلای
اشتباه تایپی : سعححمغ
عکس supply : در گوگل


آیا معنی supply مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )