انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 897 100 1

بررسی کلمه supreme

صفت ( adjective )
مشتقات: supremely (adv.)
(1) تعریف: having the highest rank, position, or authority.
مترادف: first, foremost, leading, paramount, preeminent
متضاد: inferior, subordinate
مشابه: almighty, celestial, chief, head, predominant, regnant, reigning, ruling, sovereign, superior, top, uppermost

- He was the supreme commander of the forces in Europe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او فرمانده عالی نیروهای اروپا بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او فرمانده ارشد نیروهای اروپا بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: greatest in degree, character, or importance.
مترادف: main, prime, sublime, superlative, utmost, uttermost
مشابه: best, cardinal, celestial, chief, consummate, extreme, finest, grand, incomparable, leading, matchless, nonpareil, paramount, peak, peerless, predominant, primary, principal, sovereign, top

- This ballet allowed him to demonstrate his supreme talent as a dancer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این باله به او این امکان را داد که استعداد عالی خود را به عنوان یک رقاص نشان دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این باله به او اجازه داد تا استعداد عالی خود را به عنوان یک رقصنده نشان دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They looked up to her as their supreme decision-maker.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ان‌ها به عنوان یک تصمیم عالی به او نگاه کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها به عنوان تصمیم گیرنده عالی خود به او نگاه کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: ultimate.
مترادف: greatest, maximal, maximum, ultimate
متضاد: insignificant
مشابه: consummate, crowning, utmost, uttermost

- In imitating his work she gave him the supreme compliment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در حالی که از کارش تقلید می‌کرد، این تعریف را از او تعریف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در تقلید از کار او او به او عالی تعلیف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه supreme در جمله های نمونه

1. supreme commander of the allied forces
ترجمه فرمانده کل نیروهای متحدین

2. a supreme fool
ترجمه احمق کامل

3. a supreme sacrifice
ترجمه بالاترین فداکاری

4. a supreme test of his courage
ترجمه آزمون نهایی شجاعت او

5. the supreme court overrode the lower court's decision
ترجمه دیوان عالی کشور حکم دادگاه بدوی را ملغی کرد.

6. The supreme happiness of life is the conviction that we are loved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعادت عظیم زندگی اعتقاد راسخ است که ما دوست داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوشبختی بزرگ زندگی، اعتقاد است که ما دوست داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The Pope is the supreme leader of the Roman Catholic Church.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پاپ رهبر اصلی کلیسای کاتولیک رم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پاپ رهبر عالی کلیسای کاتولیک رومی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. It is an event in which she reigns supreme.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این واقعه‌ای است که در آن فرمان‌روایی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک رویداد است که در آن او سلطنت عالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The Supreme Court judged him guilty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دادگاه عالی او را گناهکار تشخیص داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیوان عالی کشور او را مجرم شناخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He's been appointed to the State Supreme Court.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به دادگاه عالی کشور منصوب شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به دیوان عالی کشور منصوب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The Supreme Court issued a landmark decision in January 200
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دادگاه عالی در ۲۰۰ ژانویه یک تصمیم تاریخی صادر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیوان عالی در ماه ژانویه 200 تصمیم گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. From 1960 to 1970, Ayatollah Mohsen al-Hakim reigned supreme among the Shi'ites of Iraq, Iran and elsewhere.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰، آیت‌الله محسن حکیم در میان شیعیان عراق، ایران و جاه‌ای دیگر حکومت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از سال 1960 تا 1970، آیت الله محسن الحکیم در میان شیعیان عراق، ایران و جاهای دیگر سلطنت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Chaos reigns supreme in our new house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هرج و مرج و هرج و مرج در خانه جدید ما حکم‌فرماست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هرج و مرج در خانه جدید ما حکومت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Eventually the death sentence was overturned by the Supreme Court.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرانجام حکم اعدام توسط دیوان عالی لغو شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در نهایت حکم اعدام توسط دیوان عالی لغو شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف supreme

عالی (صفت)
superior , super , great , fine , top , high-toned , high , grand , brave , gallant , beautiful , splendid , exquisite , excellent , superb , capital , immense , spiffy , imperial , magnificent , nobby , supreme , outstanding , superlative , swank , elevated , lofty , famous , copacetic , top-hole , remarkable , topping , high-grade , sublime , exalted , first-rate , unrivaled , palmary , ripping , wally , whizbang , whizzbang
بزرگترین (صفت)
best , supreme , eldest , maximum
افضل (صفت)
transcendent , better , supreme , superlative , pre-eminent
انتها (صفت)
supreme
اعلی (صفت)
super , nobby , supreme , topmost , superfine

معنی عبارات مرتبط با supreme به فارسی

خداوند تعالی، خداوند گار، ایزد متعال
(امریکا) دیوان عالی، دادگاه عالی
جانسپاری (در راه هدف یا عقیده)، شهادت

معنی کلمه supreme به انگلیسی

supreme
• having the most power or authority; highest, greatest, most important; ultimate, final
• supreme is used in a title to indicate that a person or group is at the highest level of an organization.
• you also use supreme to emphasize the greatness of something.
supreme alert
• being extremely prepared, standing guard
supreme authority
• decisive power, ultimate judge, one whose decisions cannot be appealed
supreme being
• magnificent entity, god
supreme commander
• high level captain
supreme commander allied powers
• title of douglas macarthur during japan's occupation following world war ii, scap
supreme court
• court which runs at an extremely high level and hence deals with important cases
supreme court chief justice
• head judge of the supreme court
supreme court judge
• judge in an extremely high level court, judge in a supreme court
supreme court justice
• judge which presides over supreme court trials, judge of the highest court
supreme effort
• great exertion, large effort
supreme efforts
• great exertion, great efforts
supreme importance
• utmost importance, highest significance
supreme judge
• judge in an extremely high level court, judge in a supreme court
supreme sacrifice
• highest sacrifice, superior sacrifice
supreme sanhedrin
• jewish court in the days of the second temple, committee of elders
supreme soviet
• bicameral legislature of the soviet union
reigned supreme
• ruled at the very top of his league

supreme را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی supreme

MA ١٠:٠٧ - ١٣٩٧/٠٤/٠٥
مطلق،نهایت
|

khtrw ١٢:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/٣٠
ارزشمندترین:)
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٧:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
[قدرت] مطلق، [رهبر] معظم
|

پیشنهاد شما درباره معنی supreme



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی supreme
کلمه : supreme
املای فارسی : سوپریم
اشتباه تایپی : سعحقثئث
عکس supreme : در گوگل


آیا معنی supreme مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )