انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1100 100 1

surgery

تلفظ surgery
تلفظ surgery به آمریکایی/ˈsɜːrdʒəri/ تلفظ surgery به انگلیسی/ˈsɜːdʒəri/

معنی: تشریح، عمل جراحی، جراحی، اتاق جراحی
معانی دیگر: برمان، برمان پزشکی، کارد پزشکی، (بیمارستان) بخش جراحی

بررسی کلمه surgery

اسم ( noun )
حالات: surgeries
(1) تعریف: the field of medicine that treats disease, physical defects, and injury with medical operations.

(2) تعریف: the work, skill, or practice of a doctor who specializes in this field.

(3) تعریف: an operation performed by a surgeon.
مشابه: operation

- He underwent surgery.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون عمل رو انجام داده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او جراحی انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a room in which surgical operations are carried out; operating room.

واژه surgery در جمله های نمونه

1. surgery exacts great attention and experience
ترجمه جراحی مستلزم دقت و تجربه‌ی زیاد است.

2. surgery is a branch of medicine
ترجمه جراحی شاخه‌ای از (علم) پزشکی است.

3. surgery is very exacting
ترجمه جراحی مستلزم دقت زیاد است.

4. cardiac surgery
ترجمه جراحی قلب

5. corrective surgery
ترجمه جراحی ترمیمی،جراحی بازسازی

6. cosmetic surgery
ترجمه جراحی زیبایی (پلاستیک)

7. minor surgery
ترجمه عمل جراحی جزئی

8. plastic surgery
ترجمه جراحی پلاستیک (جراحی دشتاری)

9. remedial surgery
ترجمه جراحی ترمیمی

10. he underwent an open-heart surgery
ترجمه او مورد عمل جراحی قلب قرار گرفت.

11. nurses prepped the patient for surgery
ترجمه پرستاران بیمار را برای جراحی آماده کردند.

12. the loss of blood during surgery and its replacement
ترجمه از دست دادن خون طی جراحی و جایگزینی آن

13. Campbell's broken leg will probably require surgery.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احتمالا پای شکسته کمپبل به جراحی نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احتمالا نیاز به جراحی خواهد داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He will require surgery on his left knee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به جراحی روی زانوی چپ خود نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در زانو چپ خود نیاز به عمل جراحی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He needed surgery to cure a troublesome back injury.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون به جراحی نیاز داشت تا یه آسیب عصبی رو درمان کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نیاز به جراحی برای درمان آسیب های برگشتی دشوار داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. She required surgery on her right knee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون روی زانوی راستش جراحی لازم داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او جراحی را در زانوی راست انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. By now she'd had so much cosmetic surgery that she looked quite grotesque.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال چنان عمل جراحی زیبایی کرده بود که او کاملا زشت به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر او جراحی بسیار زیبایی داشت که بسیار ظرافتی به نظر می رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. There was a brass plaque outside the surgery listing the various dentists' names and qualifications.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک پلاک برنجی در بیرون اتاق عمل بود که نام dentists مختلف و واجد شرایط بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلاک نارنجی در خارج از جراحی لیستی از اسامی و مدارک مختلف دندانپزشکان وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Two rival laser surgery systems are undergoing clinical trials in the US.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو سیستم جراحی لیزری رقیب در ایالات‌متحده تحت آزمایش‌ها بالینی قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو سیستم جراحی لیزر رقیب تحت آزمایشات بالینی در ایالات متحده قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The patient had/underwent surgery on his heart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیمار تحت عمل جراحی قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیمار تحت عمل جراحی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف surgery

تشریح (اسم)
description , innuendo , anatomy , dissection , surgery , commentation
عمل جراحی (اسم)
operation , surgery , surgical operation , surgical aggression
جراحی (اسم)
surgery
اتاق جراحی (اسم)
surgery

معنی عبارات مرتبط با surgery به فارسی

(جراحی) عمل قلب، جراحی قلب باز
(دندان پزشکی) جراحی دهان و دندان
جراحی پلاستیک، برمان پزشکی دشتاری، جراحی ترمیمی و زیبایی
درخت پیرایی، بستان پیرایی، هرس درختان، تشریح علمی درخت

معنی surgery در دیکشنری تخصصی

surgery
[بهداشت] جراحی
[پلیمر] جراحی پوستی، جراحی پوست

معنی کلمه surgery به انگلیسی

surgery
• treatment of diseases and injuries by medical operation; operation performed by a surgeon; room in which surgical operations are performed
• surgery is medical treatment which involves cutting open a person's body in order to repair or remove a diseased or damaged part.
• a surgery is the room or house where a doctor or dentist works.
• a doctor's surgery is also the period of time each day when he or she sees patients at the surgery.
• see also plastic surgery.
surgery under anaesthesia
• operation that is performed while the patient is asleep
surgery ward
• section in a hospital that deals with operations
american academy of cosmetic surgery
• aacs, american based institute of cosmetic surgery studies
bachelor of surgery
• holder of the first academic degree in surgery
bypass surgery
• surgery which creates an alternative route for blood to flow
cosmetic surgery
• plastic surgery, surgery dealing with the repair of deformed or destroyed parts of the body or the refinement of existing body features (i.e. face lift)
• cosmetic surgery is surgery which is done to people in order to make them look more attractive.
dental surgery
• operation performed on one's teeth; branch of surgical medicine relating to dentistry
doctor of dental surgery
• dds, dentist, doctor that treats people's teeth
endoscopic surgery
• surgery in which an endoscope is used to examine the interior of hollow organs
major surgery
• surgical operation involving a great amount of entry into the body, risky operation
mohs micrographic surgery
• technique developed in 1956 by frederic mohs for surgically removing skin cancer while saving as much healthy tissue as possible
open heart surgery
• operation during which the patient's heart lies exposed
plastic surgery
• surgery dealing with the repair of deformed or destroyed parts of the body or the refinement of existing body features (i.e. face-lift, liposuction)
• plastic surgery is the practice of performing operations to repair damaged skin, or to improve people's appearance by changing their features.
slated for surgery
• scheduled for a medical operation
thoracic surgery
• chest surgery, operation on the chest
transplant surgery
• operation which involves replacing a body part
tubal ligation surgery
• surgical operation to block the fallopian tubes in a woman to permanently prevent pregnancy
undergo surgery
• have an operation done

surgery را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرید ١٢:٤٠ - ١٣٩٨/٠١/١٠
مطب
|

یاری زاده ١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
عمل جراحی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی surgery
کلمه : surgery
املای فارسی : سورگری
اشتباه تایپی : سعقلثقغ
عکس surgery : در گوگل


آیا معنی surgery مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )